زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات، دکتر فضل الله صلواتی

تصاویر، دست نوشته ها، زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات و...

زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات، دکتر فضل الله صلواتی

تصاویر، دست نوشته ها، زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات و...

سرمقاله ششمین سال انتشار نشریه «نوید اصفهان»

« نوید» 6 ساله شد!


از: فضل الله صلواتی

«سرمقاله نشریه نوید اصفهان – چهارشنبه 29 دیماه سال 1372 سال هفتم – شمره 282»


        اگر جائی نگفتیم و ننوشتیم، هرگز نترسیده ایم، به مصلحت فکر کرده­ایم، البته نه مصلحت افراد، بلکه مصلحت نظام، اگر هرجا کوتاه آمدیم به خاطر مردم بوده است، و الا خودمان به هیچ چیز، جز رضای خالق فکر نمی کنیم و او همیشه یار و یاورمان بوده است،

 

«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ»

«من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست بر او توکل کرده‏ ام و به سوى او بازمى‏ گردم.» (هود،88)


توفیق الهی شامل احوالمان شد و با عنایات ربانی و کمک مردم، یکسال دیگر توانستیم این نشریه کوچک محلی را سرپا نگاهداریم، برای کسی که کارهای چاپی و مطبوعاتی نکرده باشد، مشکلات این سنخ کارها قابل لمس نیست، ولی آنها که از دور دستی در آتش دارند می دانند که در شرایط فعلی و مشکلات کشور، ادامه اینگونه خدمات فرهنگی چقدر مشکل است، مخصوصا وقتی بخواهی آزاد و مستقل هم باشی، وابسته به کسی نباشی، ولی با همه کار داشته باشی! آن وقت کلاهت پس معرکه است.

کارهای مطبوعاتی متأسفانه همه چیزش وابسته به خارج و ارز و دلار است، فیلم و زینکش، عملیات لیتوگرافیش، کاغذش، ماشین چاپ و قطعات ماشینهای چاپش، کامپیوتر و پودر و مرکب و کاغذ چاپگرش و... تنها کارگران و نویسندگان می­توانند ایرانی باشند، مشکلات کارگری و کارمندی هم در سالهای اخیر مزید بر علت شده است، مگر این که کسی مال بادآورده ای داشته باشد و با آن بخواهد برای خود و دیگران دردسر درست کرده و دائما دشمن تراشی کند، مخصوصا اگر بخواهد طبق نظر خودش به حق عمل کند و فقط حق را در نظر داشته باشد، نه مقام، موقعیت، شخصیت و پول افراد را.

حتی دوستان تو از تو می گریزند، سر خود می گیرند که مبادا با تو زیر آب بروند، مگر قبل انقلاب نبود که برخی دوستان نزدیک و همکلاسی ها و هم بازی های نوجوانی هم از ما می ترسیدند و در خیابان و بازار با ما حرف نمی زدند و از دور اگر ما را می دیدند، راهشان را کج می کردند و در محافل خود راهمان نمی دادند و یا پیغام می دادند که تو هم «توبه نامه!» بنویس و... چه خبر بود؟ چون ما از حق دفاع می کردیم و طرفدار خمینی بودیم و تنها کسی بودیم که از آموزش و پرورش اصفهان به همین جرم اخراجمان کردند و زندان های متعدد و تبعید و سرعملگی و شاگرد بنائی و دربه دری و... فکر می کردند انقلابی ترین هستیم!

و امروز نیز ما عاشق­ترین افراد به انقلاب اسلامی هستیم، همه چیزمان را روی انقلاب گذاشتیم و باز هم می­گذاریم و از نیش دوستان نادان و دشمنان ناآگاه نمی­ترسیم، آن روزها جوان بودیم و آرزوها داشتیم، و امّا امروز که هیچگونه وابستگی به دنیا نداریم، جز همین حقوق بازنشستگی معلمی که برای آن هم نقشه می کشند تا قطعش کنند! کاش این کار را می کردند تا دیگر وابستگیمان تنها به خدا می­شد و بس و این یک رابطه با دنیا هم تمام می شد.

ما که با آن روزها فرقی نکرده­ایم، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی را می­گویم، از سال 30 از سال37، از سال 42، از نظر عقیده، ایمان، حمایت از ولایت، دوستی ایران، محبت به مردم، همانیم که بودیم.

آنها که هر روز بر شاخه ای نشستند و بر بامی ­پریدند و با بادی چرخیدند و به سازی رقصیدند و دنبال کسی دویدند، در کار ما خلوص نمی­بینند، خدا را هم نمی­بینند، حتما خلوصشان در باندشان است و خدایشان در هوایشان، باید عینک حق بینی بگذارند، ما اگر علی گفته ایم، تا آخر ایستاده ایم، برادر...!!

تا حال علی گفته و انشاءالله                             در باقی عمر هم علی می گویم

آقائی در جمعی فرموده­اند: چرا به فلان روحانی که اشتباهی مطلبی را در روزنامه مصاحبه کرده بود پاسخ داده اید و فلان مسئول را به خاطر خطایش سرزنش کرده­اید؟ چرا از ضعف مدیریت ها و عملکرد بعضی و رؤسای رابطه ای انتقاد کرده اید؟

نمی دانم، حق، خلوص و تقوی را چه معنی کرده­اند؟ آیا فقط خودشان و اربابهایشان معیار حق و باطلند؟ می­نشینند و پشت سر مردم صفحه می­گذارند، آنها که خود مسأله دارند، مردم را مسأله دار می پندارند! امام فرمودند: «میزان حال فعلی افراد است» نظری به خویشتن کن که همه گناه داری، پس چرا نگوئیم و از حق ننویسیم؟ تا وقتی که گوش هست می­گوئیم و تا خودکار و کاغذی هست می­نویسیم، حرف پنهانی و خصوصی و مصلحتی هم نداریم، جزو ارگان کسی و یا گروهی هم نیستیم، خودمان و خودمان، اگر نگوئیم و ننویسیم چه کنیم؟ در انقلاب اسلامی، باید گفت و نوشت:

گل خندان که نخندد چه کند؟                عَلَم از مشک نبندد، چه کنـد؟

مه تابان به جز از خوبی و ناز             چه نماید؟ چه پسندد؟ چه کند؟

آفتاب ار ندهد تابش و نور                  پس بدین نادره گنبد، چه کند؟

عاشق از بوی خوش پیرهنت              پیرهن را ندراند، چه کنـد؟ (مولوی- دیوان شمس)

و البته هر کسی کار خود را به نوعی توجیه می­کند، چه ما و چه دیگران، مردم هستند که قضاوت می­کنند و حق و باطل را تشخیص می­دهند، آزمایش الهی هر چندصباحی  امکاناتی را فراهم می­کند، تا سیه روی شود هر که در آن غش باشد، یکی با بیان، یکی با قلم، یکی با قدم، یکی با مال و هر کسی باید تکلیف خود را نسبت به جامعه­اش انجام دهد و از آزمایش الهی سربلند و موفق بیرون آید.

مگر از کسی می­ترسیم که حق را آشکارا برای مردم و تاریخ بازگو نکنیم؟ که می­نشینند و می­گویند فلانی چنین گفته...

برادر، اگر ملاحظه­ای داریم، فقط و فقط به خاطر حفظ نظام و تقویت انقلاب اسلامی است، دیگر هیچ، اگر همه چیز را مطرح نمی­کنیم، تنها به خاطر علاقه به مسؤولین مملکت است، ما که عاشق اسلام هستیم و فدائی آن، و تا همه جا از اسلام، انقلاب، ایران و عالمان متّقی حمایت داریم، شما هر که هستید و هرگونه تفکری دارید، نشریات این شش­سال ما را ورق بزنید، اگر جز در این مسیر بوده­ایم ما را رسوا کنید، اگر انتقادهامان سازنده نبوده به رخمان بکشید، اگر روی مسائل مثبت بیشتر تکیه نکرده ایم، بر سرمان فریاد بزنید، اگر با خطی و باندی کنار آمده ایم تکفیرمان کنید، اگر در حد امکان و مصلحت انتقاد نکرده ایم و حقایقی را نگفته­ایم، بیدارمان نمائید و نصیحتمان کنید، برایمان بنویسید، ما احتیاج به راهنمایی داریم، آخر ما هم آدمیم و امکان اشتباه در کارمان هست، اشتباه ما هم هرچند کوچک باشد، بزرگ است، چون منتشر می­شود، در سرتاسر کشور پخش می­شود، در تاریخ می­ماند.

اکثر فضلا، علما، مسؤولین و شخصیتها، آن را می­بینند و می­خوانند و چه بسیار که تشویقمان می­کنند، شما هم هر که هستید و یا هر نقطه نظری دارید، ما را نصیحت کنید، اگر اصلاح شدیم که خوشا به سعادت هردومان و اگر نشدیم باز شما اجر و پاداش خود را از خدا گرفته اید.

پـــرِّ کـــاهـم در مـصاف تـندبــاد                      خود ندانم در کجا خواهم فـتاد

پیش چوگان های حکم کن فــکان                      می دویم انــدر مکـان و لامکان

گــر هــلاکم گــر بــلالـم مـی دوم                      مــقتدی بـر آفــتابـت مــی شـوم (مولوی)

ما با همه کوچکی کاری بزرگ انجام می­دهیم، چه بسیار که متذکر می­شوند و راه صحیح را در پیش می­گذارند،  دلخوشی ما از همۀ زحماتمان، همین مطالب اصلاحی است که می­نویسیم و مخصوصا جوانان را که خواننده خود می­بینیم، با صمیمیت مطالبشان را گوش می­دهیم و به عقاید صحیحشان احترام می­گذاریم، دانشجوها، طلبه­ها، دانش­آموزان، معلم­ها، روحانیون متعهد، دوستمان دارند، خریدار نشریه کوچکان هستند، سرپایمان نگاه داشته اند، با همان­ها کار داریم، دوستداران انقلاب، تشویقمان می­کنند، همۀ آنهایی که در پیروزی انقلاب اسلامی سهمی داشته­اند، طرفدار ما هستند و خدا را شکر که با بضاعت مزجات و معلومات اندک و امکانات کم، هر چه را حق تشخیص داده­ایم نوشته­ایم، نزد خدا،  وجدان و مردم سربلندیم، اگر یک جوان متوجه اسلام و انقلاب شود و در مسیر حق قرار گیرد، برای ما کافی است، هر چه خط بازها و مسخ شده­ها و انحصارطلبها، در برابرمان بیشتر بایستند، بیشتر خوشحالیم، و خود را بیشتر به حق نزدیک می­بینیم و سپاسگوی خدائیم، هرچه بیشتر سنگ جلوی پایمان بیندازند و مانع ایجاد کنند، در کارمان جدی­تر می­شویم و قاطع تر به پیش می­رویم.

زین دو هزاران من و ما، ای عجبا من چه منم                  گوش بده عربده را دست منه بر دهنم

چونکه من از دست شدم در ره من شیشه منه                    هر چه نهی پا بنهم، هر چه بیابم شکنم (مولوی)

تا وقتی که زبان داریم می­گوئیم، از مردم، از مستضعفان، ازکارگرها، کارمندها و کشاورزها... می نویسیم، فوتبال بچه­های کوچه پس کوچه ها را هم عنوان می­کنیم، از بیستجان لنجان، دستگرد خیار، کلیشاد، فلاورجان، حسن آباد جرقویه، هرند، ورزنه، نائین و... خبر می­آوریم، دست مسؤولان خدمتگذار را می­بوسیم و از اشتباهات و انحرافها و ضعف مدیریت­ها و باندبازیها انتقاد می کنیم.

تلخ کنی تلخ شوم، لطف کنی لطف شوم                           با تو خوش است ای صنم لب شکر خوش ذقنم

(مولوی، دیوان شمس)

اگر جائی نگفتیم و ننوشتیم، هرگز نترسیده ایم، به مصلحت فکر کرده­ایم، البته نه مصلحت افراد، بلکه مصلحت نظام، اگر هرجا کوتاه آمدیم به خاطر مردم بوده است، و الا خودمان به هیچ چیز، جز رضای خالق فکر نمی کنیم و او همیشه یار و یاورمان بوده است، همیشه در برابر ارباب زر، زور و تزویر، نگاهمان داشته است، و امید است که تا لقای حضرتش و شهادت در محضرش، همچنان انقلابی، مؤمن و دوستدار مردم باقی بمانیم و او است که عاقبت­ها را ختم به خیر می­فرماید، و تا هرجا که امکاناتمان اجازه دهد، وظیفه شرعی و ملی خود را انجام می­دهیم، همان طور که بیش از 40سال مبارزه با طاغوت و جهل و فقر و استعمار، کوتاه نیامده ایم و هرگز لب به شکوِه نگشوده ایم و تملق کسی را نگفته ایم و دریوزه هیچکس نبودیم و تا این چهار برگی (انحصار وراثت و فقدان سند) در دستمان هست، کارمان را ادامه می­دهیم و از همه کَس و از همه چیز می­نویسیم و از عدالت، آزادی و استقلال حمایت می­کنیم و هماره: «از خدا خواهیم توفیق عمل» از او درخواست داریم که:

قطرۀ دانش که بخشیدی ز پیش            متصل گردان به دریاهای خویش

در پایان، از کارکنان، شعرا، نویسندگان، خبرنگاران، گزارشگران که با ما همکاری می­کنند و افتخارا همه زحمت­ها را متحمل می­شوند، تشکر می­نمائیم و از کارکنان لیتوگرافی، چاپخانه و اداره پست که سر موقع کار ما را انجام می­دهند، نهایت سپاس را داریم، شاید کسی باور نکند، اما همین کسانی که برای این هفته نامه قلم می­زنند، خود بیشترین کمک مادی را هم به نشریه می­کنند، توفیقشان را می­خواهیم و انشاءالله اجر همۀ دوستداران، خوانندگان، مشترکان و علاقمندان این هفته نامه با خدا و مولایمان امام زمان(عج) باشد.

من الله التوفیق و علیه التکلان

« نوید 5 ساله شد! »


« نوید 5 ساله شد! »

از: فضل الله صلواتی


«سرمقاله نشریه نوید اصفهان – چهارشنبه 28 بهمن ماه 1371 – سال ششم – شماره 234»

 

یک سال دیگر از آزمایش الهی برای گردانندگان نشریه کوچک «نوید» گذشت و راستی چه قدر سخت است که امکاناتی باشد و انسان بتواند حرفش را بزند و همۀ خواننده ها به سخنش توجه کنند و با همۀ مشکلات از حق بگوید و برای حق بنویسد، ما مدعی نیستیم که بی اشکال بوده ایم، ولی مدعی آن هستیم که آنچه که ارائه می دهیم، جز حق منظوری در کارمان نیست و اگر تریبون، بلندگویی پیدا شد هر چیزی را باید گفت؟ و مگر هر نوشتنی که پیش آمد، باید دست از حقیقت برداشت و هر چیزی را نوشت؟

«چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت»

در هر صورت، هر لحظه ای آزمایشی است و هر کلامی و هر نوشته ای و هر سخنی و بدان سان که امام راحل(ره) فرمودند: «عالم همه محضر خداست و در حضور خدا هر کسی که چند روزی ریاستی، قدرتی، مقامی و بلندگوئی و... مهم آن است که چگونه امتحان خود را پس می دهد؟ من حقیر که از کوچکترین هایم و مدعی هیچ چیزی هم نیستم و چیزی هم در کار نیست که مدعی آن باشم، پیوسته نگرانم که مبادا انتشار این چهار برگه آگهی حصروراثت! و تأسیس فلان شرکت! و بهمان، مبادا راهی شود برای جهنم، برای هر کلامی و هر سخنی و هر نوشته­ای به خدا پناه می­برم از شرّ شیطان و از شرّ نفس، و با توجه رو به سوی او کرده و مکرر می خوانم: «اللهُمَّ اهدِنِی مِن عِندِک...»، (پرورگارا مرا خود راهنما باش)

ای خدای پاک بی انباز و یار                           دست گیر و جرم ما را در گذار

یاد ده ما را سخنهای رقیق                             که تو را رحم آورد آن، ای رفیق

هم دعا از تو اجابت هم ز تو                           ایمنی از تو مهابت هم ز تو

.... و ما چه هستیم و چه کاره و در پهنای جهان هستی چه موجودی؟ و وجودمان سرتاپا خطا و اعمالمان.....

گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن                        مصلحی، ای تو سلطان سُخن

کیمیا داری که تبدیلش کنـــی                           گرچه جوی خون بود، نیلش کنی

این چنین میناگریها، کار توست                                    این چنین اکسیرها زاسرار تواست

مگر امکان دارد کسی پیوسته از اسلام و از انقلاب بگوید و بنویسد و خطائی نداشته باشد!؟ از پیشگاه خدای بزرگ و آزادمردان و متقیان پوزش می خواهیم و اعتراف داریم که با وجود همۀ نقص ها، حرفهامان را زدیم و با بیان های مختلف، مشکلات مردم را مطرح کردیم و راه حل ارائه دادیم و میدان را برای همه باز گذاشتیم و از تنگ نظری و یک بُعدنگری، پرهیز داشتیم که فلانی چون در گذشته چنین بوده و چنان، پس امروز هم باید در صحنه نباشد، بگذار هر کس حرفی برای گفتن دارد و مطلبی برای نوشتن، راه برایش باز باشد، ما همۀ بندگان خدا را دوست داریم و برای همه احترام قائلیم و در این زمان جز ولی عصر(عج) کسی را معصوم نمی دانیم و مگر پیامبر(ص) نفرمودند: «کُلُّ­ بن آدَمَ خَطَّائون، وَ خَیْرُ الْخَطَّائِینَ التَّوَّابُونَ» همه آدمها اشتباه می کنند و بهترین آنها کسانی هستند که از خطایشان باز می­گردند، جامعۀ اسلامی ما نیاز به همکاری و تلاش و فعالیت همه اقشار جامعه را دارد.

اسلام، انقلاب و ایران انحصاری کسی و یا خطی نیست، همه دیندارند و همه در پیروزی انقلاب اسلامی سهیم بوده­اند و سهم داشته­اند و ایران هم متعلق به همۀ ملت است، هیچکس نمی تواند چیزی را در انحصار خود بداند.

ابتدای انقلاب دیدیم که انحصارطلب­ها و خودمحورها که سرکشیده بودند، به جائی نرسیدند و همه شکست خوردند و یکی پس از دیگری طرد و از صحنه خارج شدند و چون خط و ربطشان به جائی نرسید، در تاریکی­ها، انقلاب و شخصیت­های آن را زیر سؤال می­بردند، چه خبر است که ایشان را به فلان جلسه و یا مراسم دعوت نکرده اند! اعتقاد بنده نیز آن است که هیچ کس نمی تواند خود را برتر از دیگران دانسته و یا طلبکار از انقلاب و مردم بداند، اگر ارزشی هست برای خانواده­های شهدا و ایثارگران است و معلولان، مجروحان و اسیران آزاد شده جنگ تحمیلی (آزادگان) که آنها نیز طلبکار خدایند و از امثال من توقع هیچ چیزی را ندارند.

و ما که امکاناتی چیزی جز این دو صفحه نداشته ایم و آن را نیز برای مردم می خواهیم و هر کس با هر تفکری و هر بینشی که در مسیر انقلاب و مردم باشد برای ما عزیز است و از او استقبال می کنیم، بگذارید همۀ استعدادها شکوفا شود، همۀ فکرها به جریان افتد، همۀ مشکلات گفته شود، انتقاد شود و بهترها تشویق شوند، آخر ما که برده و بنده کسی و دارو دسته جائی نیستیم و خود را به کسی نفروخته­ایم و نوکر و عبدِ ذلیل جریانی نبوده ایم، (خدا را سپاس)

به جز خدا نکند سجده بر کسی «طوفان»                        که این نشانۀ آزاد مرد راد است

آری، ما عشق به آزادی و استقلال را سرلوحۀ حکومت اسلامی قرار داده­ایم و انقلابی عمل می کنیم، از بدی­ها انتقاد می کنیم و خوبی­ها را می ستائیم، از بالا تا پائین، از مقام محترم ریاست جمهوری تا پائین ترین افراد، و این را اسلامی تشخیص داده ایم که هر کس  در هر مقام و موقعیتی اگر اشتباه رفت تذکر دهیم و اگر خوب عمل کرد، تمجیدش کنیم، و اگر بعضی نمی فهمند و تشخیص نمی دهند، تقصیر ما نیست، خودشان دانند و اعمالشان و قیامتشان که مثلا ما برای هزار و پانصد تومان آگهی، تملق فلان رئیس اداره را گفته ایم! نه عمو، ما برای پیروزی این انقلاب از سر همه چیزمان گذشته ایم، از بزرگترهایتان سؤال کنید، ما هرگز تملق نگفته ایم و چاپلوسی نکرده ایم و همیشه و همه جا با خطرها دست و پنجه نرم کرده و می کنیم.

آقائی در جمعی گفته: «اگر قبل از انقلاب هم روزنامه شان می دادند، مبارزه نمی کردند» عموجان خبر نداری، همان وقت هم می دادند، چیزی از دیگران کم نداشتیم، التماسمان هم می کردند، دست و پایمان را هم می بوسیدند، هزینۀ آن را هم تأمین می کردند. اشکالش این بود که ما پیوسته مستقل بودیم و می خواستیم مؤمن باشیم، آخر آن وقت ها ما را هم به حساب مبارزها و مجاهدان فی سبیل الله می گرفتند و شکنجه می­کردند و ماهها و سالها در زندانها نگاهمان می داشتند، اگر مثل سازش­کاران عمل می کردیم که صاحب همه چیز بودیم و همه کاره، خودمان نخواستیم، حالا هم نمی خواهیم و دنیا را به دنیاداران واگذاشته­ایم و با همان مختصر نان و پنیر معلمی و طلبگی می­سازیم و افتخار هم می کنیم که «به خسی چون تو گرفتار نیم» و دیگری گفته که ماهی صد هزارتومان درآمد این روزنامه است، راستی چقدر تنگ­نظر! در این شرایط صدهزار تومان چیست؟ یا ایشان خیلی گدا هستند و یا دستشان در خرج نیست، شما قیمت ده متر قفسه کتاب را بپرسید، یک دوره کتاب مورد نیازتان را قیمت کنید، یک جزوه را برای چاپ ببرید، آن وقت متوجه می­شوید که چقدر نظرتان تنگ است، علاوه بر این، امتیاز روزنامه داشتن که مشکل نیست، چهار قطعه عکس و رونوشت شناسنامه تان را بفرستید و شما که زرنگتر هستید، ماهی 200هزارتومان کسب درآمد کنید! اما....

عمو جان، بنده رسما اعلام می کنم که فقط ماهی 10هزار تومان به ما عنایت فرمائید و بقیۀ هزینه های این نشریه را تأمین کنید و با همین وضع چاپ، منتشر و به دست مردم برسانید...  برادر ما هنوز پول کامپیوتر و وسائل تحریر خود را بدهکاریم، هنوز دفتر کار نداریم، یک موتورگازی که بتوانیم روزنامه­ها را به پستخانه برساند، در اختیارمان نیست، آن وقت شما حسرت درآمد نداشته مان را می خورید! «حسود را چه کنم، کو به رنج خویش در است»

تنها دلخوشیمان آن است که حرفمان را می زنیم، وسیله ای است برای آگاه کردن، تشویق و تنقید، دفاع از حق و مبارزه با فساد و گناه، مسئولان را متوجه مشکلات کردن، تقدیر از افراد خدمتگذار و انذار افراد بی توجه و خدای ناکرده خطاکار و باز رسما اعلام می کنیم که از هیچ کس و هیچ مقام و شخصیتی انتظاری نداریم و شغل و ریاست و مقامی نمی خواهیم، دلمان نمی خواهد مرید داشته باشیم، معروفیت هم باعث دردسرمان است، راحت نمی توانیم با زن و بچه، کنار بوستانی بنشینیم و قلیانمان را بکشیم!

اگر برای همۀ شخصیت های جمهوری اسلامی احترام قائلیم برای آن است که عاشق این نظام هستیم، تا در خدمت مردم باشد، برای برپائی این نظام سالها رنج داشته ایم، وظیفۀ مسلم خود می­دانیم که برای خدمتگذاران مردم ارزش قائل باشیم و آنها را بستائیم، یقین داریم اگر این مسئولان نباشند، فساد است، گناه است، امپریالیسم است، نفاق است، پس ما، نهایت دوستشان داریم، اگر بر سرشان داد می­زنیم، اگر انتقاد می کنیم، اگر اختلافشان را محکوم می­کنیم، اگر خط بازی را گناه می­دانیم، اگر فرصت­طلبی و انحصارگرائی را بد می­شماریم، همه به خاطر دوستی با اسلام و ایران است و الا دیوانه نیستیم که خود را با همه درگیر کنیم و مگر ما از زندگی آسوده و راحت و مرفّه مثل همۀ مردم بدمان می­آید؟ از دیگران هم چیزی کم نداریم که زندگانیهای آنچنانی دارند.

بالاخره عاشق انقلاب و اسلام بودن این عوارض را دارد، بالاخره دائم نوشتن و پیوسته گفتن و انتقاد کردن، ارباب زر و زور و تزویر تحمل نمی­کنند، برایت مشکل ایجاد می­کنند و حتی ممکن است به دادگاهت بکشانند، چرا که نوکر دست به سینۀ آنها نبوده­ای و تنها پابند عقیده­ات بوده و شهر و مردمت را دوست داشته­ای. این مدعیان و معاندان بگویند و بنویسند که چه خدمتی به این انقلاب و این مردم کرده­اند؟ جز منّاع­الخیر بودن و بدگوئی از دیگران کردن و در پشت سنگرهای مورد اعتناء مخفی شدن؟ «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد»

اگر مصلحت نظام ایجاب می کرد، یکی یکی مطرحشان می­کردیم و از سوابق ولواحقشان می­گفتیم ولی بنا به فرمایش مولایمان علی(ع) «فَرَأَیتُ أنَّ الصَّبرَ عَلى هاتا أحجى...» در حال حاضر سکوت بهتر است و سازندگی و برادری نیکوتر.

از درگاه خدای بزرگ پیوسته این توفیق را می­خواهیم تا وقتی که زبانمان باز است و قلممان در کار، هماره از حق بگوئیم و از حق بنویسیم و همیشه مدافع حقوق مردم باشیم که این راه حق است.

برخی از دوستان دربارۀ آگهی های زیاد اعتراض دارند، حق به جانب آنها است، ما نیز موافق نیستیم که صفحات محدود این هفته نامه را با آگهی­های جور واجور پر کنیم، ولی در حال حاضر چاره­ای نداریم با هزینه روزافزون چاپ، کاغذ و... به اندازه مخارج معمولمان آگهی می­پذیریم، امید است که عذر ما را بپذیرند.

در پایان از دانشمندان، نویسندگان، اساتید، شعراء، تحلیل­گران و خبرنگارانی که افتخار با این نشریه همکاری دارند و مسئولان و کارکنان دفتر هفته نامه، کارمندان زحمتکش لیتوگرافی و چاپخانه، از مسئولان و کارکنان فعال اداره پُست که نشریه را با تیراژ بسیار، سرموقع به دست مردم می­رسانند و دیگر همکاران ارجمند نهایت تشکر را دارم و توفیق همۀ آنان را از درگاه خدای بزرگ خواستارم و بیش از همه از مسئولان و گردانندگان محترم کشور و شهرمان سپاسگزارم که این نشریه کوچک محلی را مورد عنایت قرار داده و دردها و مشکلات مردم را می­خوانند و در حد امکان، در رفع آن می­کوشند، شکرالله سعیهم، خدایشان مؤید و موفق دارد.

من الله التوفیق و علیه التکلان

فضل الله صلواتی

نوید اصفهان چهار ساله شد ( بهمن ماه سال 1370)

سرمقاله چهارمین سال انتشار هفته نامه نوید اصفهان


 

نوید 4 ساله شد

 

«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ مَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ»

تا آنجا که توان دارم هدفی جز اصلاح ندارم، توفیق از خدا است، بر او توکل دارم و به درگاه او پنام می برم. (هود، 88)

 

از زمان انتشار نشریه نوید اصفهان چهار سال می­گذرد، اوایل بهمن سال66 بود که کار خود را آغاز کردیم، به امید اینکه قدمی در راه اعتلای ملک و ملت برداریم، وظیفه شرعی خود را آنسان که باید در راه خدمت به مردم انجام دهیم، سطح شعور و آگاهی سیاسی جوانان برومند کشورمان را بالا برده و در راستای انقلاب اسلامی ایران قرار داده و نشان دهیم که شهیدانمان، جانبازانمان، آزادگانمان و تک تک اقشار این ملت برای به ثمر رساندن انقلاب چه تلاش­ها که داشتند و چه خون­ها که ریخته شد و چه جان­های عزیزی که در راه خدا فدا گردید، خوشا به حال شهدا که در پیشگاه خدا متنعّم و روزی خوارند، (رحمت الله علیهم اجمعین)

با انتشار این هفته­نامه، در حد خود کاری بزرگ را آغاز کردیم، مخصوصا با کمبود سرمایه و نبود یار موافق و کارهای اجتماعی بسیاری که لازم بود انجام دهیم و گفته­اند که با یک دست دو هندوانه را نمی­توان برداشت و ما خواستیم که با یک دست چند هندوانه برداریم، به گمان آنکه همه گردو است! و بر آن عقیده بودیم که با یک دست می­توان چند گردو را برداشت. کارهای مطبوعاتی فکر و اندیشه را اشغال می­کند و سرمایه را می­بلعد و اگر بخواهی حق بگوئی که دائم دشمن­تراشی می­کنی، اگر از گرانفروشی بنالی، اگر از سوء استفاده­های مالی و اختلاس­ها انتقاد کنی، اگر از کم کاری در ادارات و کارخانه­ها بنویسی، اگر به ضعف مدیریت­ها و بی­لیاقتی برخی دست­اندرکاران اشاره کنی، اگر از افراط­ها و تفریط­ها سخن به میان آری، اگر از عدم کارائی بعضی سازمان­ها و ادارات بگوئی، از گرانی، تورم، تبعیض، عدم اجرای قانون، خط­بازی­ها و گروه­گرائی و باندبازی فریاد بزنی و اگر... و صدها اگر دیگر، برادر دیگر چه می­ماند؟ چه کسی را برای خود گذاشته­ای؟ هر کلمه­ات به تریج قبای کسی برمی­خورد و همه در برابر تو جبهه می­گیرند و در مقابلت صف­آرائی می­کنند و می­ایستند و به هر مناسبتی مخالفت می­کنند، برایت به این طرف و آن طرف نامه­نگاری می­کنند که فلان کس را بشناسید، اگر شاگرد مغازه سوپری یا ساندویچی باشی برایت سابقه­ای، درآمدی، حق آب و گلی، در نظر می­گیرند، ولی در کار مطبوعاتی هیچ و اگر یک روز گفتند برادر خوش آمدی، دیگر چیزی باقی نمی­ماند حتی آبرویت را می­برند که اشتباه کرده بودی و به اشتباه خود اعتراف کرده­ای و منت سرت می­گذارند چون سابقه چنین و چنان داشته­ای، فعلا تباه نشدی تا وقتی دیگر، اگر جز خدا و دین در نظر یک نویسنده و یا یک عالم و گوینده متعهدی باشد، بیهوده خود را معطل کرده است.

و از آن طرف اگر با کسی یا جناحی و یا باندی کنار آمدی، نانت در روغن است، یک جهت را می­گیری و خرِ خود را می­رانی و هر گونه اربابانت خواستند به طرف مقابل حمله می­کنی، ولی ما تعصب روی یک خط یا باند را اندیشۀّ جاهلیت دانسته و وابستگان چشم بسته ایشان را بت­پرست می­دانیم.

خدا را سپاس می­گوئیم که روحانیون لایق و دانشگاهیان متعهد و فرهنگیان و بازاریان با ایمان ما را از خود دانسته و آنها که هیچگونه وابستگی ندارند، به ما نهایت عطوفت و مهربانی را می­نمایند، اصلا موفقیت ما مرهون دعاها و همکاری­های آنها است، تشویق­هایشان، کمک­هایشان، محبت­هایشان ما را شرمنده کرده است و بر آن باوریم که جز مردان خدا کسی دوستمان نیست و بر این دوستان و دوستی­ها افتخار می­کنیم و فکر می­کنیم هنوز کاری در خور حزب­الله انجام نداده و لایق این همه مهر و محبت نیستیم، اجرهم­علی­الله

با اینکه در تمام ایران بیش از همه با قلم و بیان از انقلاب اسلامی حمایت داریم و جان و مال و فکر و اندیشۀ خود را در مسیر انقلاب و دست­آوردهای آن قرار داده­ایم و قاطعانه از مردان انقلاب حمایت می­کنیم و تمام خطرهای ناشی از آن را به جان خریداریم، نای بلبل نتوانست که بر گل نسراید، با این حال، عاری از خطا و اشتباه نیستیم، چقدر لذت می­بریم که عالمان دین و استادان آگاه، و دینداران متفکر، با بیان شیرین و نامه­های خود ما را متوجه خطاهایمان می­کنند، تذکر می­دهند، یادآوری می­نمایند زیرا آنها می­دانند که ما جز خدا و بالا بردن سطح فرهنگ اسلامی مردم و رعایت حقوق افراد و سعادت انسان­ها منظور دیگری نداریم، خطاهایمان ناشی از بضاعت مُزجاة علمی است و سهوهائی است که از هر آدمی سر می­زند و اندیشه­ها و راهمان عوض نشده، ما همان مرد 15خرداد1342 و حامی دین و قرآن و ولایت از همان زمان بوده­ایم و تا فردا و تا هر وقت که زنده باشیم و قلمی برای نوشتن باشد و زبانی برای گفتن، هرگز هراسی از کسی و ملاحظۀ خاصی نداشته­ایم، امید است که دوستی­ها و دشمنی­هامان برای خدا باشد.

عده­ای ناشناخته قسمت­هائی از نوشته های ما را کپی کرده و برای برخی مسئولان و روحانیون می­فرستند که فلانی را بشناسید و ببینید چه نوشته و گاهی تهمت­ هایی می­زنند، بدون آنکه خود ما بخواهیم از ما تبلیغ می­کنند و بدینوسیله متقاضی نشریه ما را زیاد می­کنند، خود روزنامه دوتومانی را نمی­گیرند و بفرستند، بلکه فقط نوشته های حقیر را با آرم نشریه و یا بعضی خبرها و مطالب را زیراکس می­کنند و به این طرف و آن طرف می­فرستند، و آن افراد نیز با ما مکاتبه کرده و تشویق و تقاضای ارسال نشریه می­نمایند، حیف که ما از این همه تبلیغات نمی­توانیم بهره­گیری کنیم، جوابگوی درخواست­ها نیستیم و قسمت­هائی را که احساس می­کنیم باعث حساسیت منافقان است بیشتر و بیشتر روی آن تکیه می­کنیم و در آن باره قلم می­زنیم.

با اینکه خودمان از کارمان راضی نیستیم و نشریه را کامل نمی­دانیم، از استقبال مردم تعجب می­کنیم و جز تعداد اندکی به روزنامه­ فروشی­ها، نمی­توانیم تحویل دهیم، چون امکانات اصفهان بیش از این نمی­تواند پاسخگو باشد، انشاءالله با تأسیس چاپخانه­ های بهتر در اصفهان، ما نیز گام­های سریعتری برمی­داریم، تا لااقل پاسخگوی همشهریانمان باشیم.

با اینکه هفته نامه ما محلی اصفهان است و باید تعدادی از خبرها و آگهی­ های استان را اداره کنیم، بعضی از خوانندگان در این مورد گله دارند، ولی چه کنیم که در حد تأمین هزینه­ های نشریه، باید از آگهی­ ها استفاده کرد و باز با این همه خبر و آگهی شهری، مشترک­های بسیاری در قم، کاشان، مشهد و تهران داریم که به تعداد کافی نمی­توانیم نشریه برای آنان ارسال کنیم و از این لحاظ شرمنده آنانیم.

ما فکر نمی­کردیم، کار اینقدر دشوار و استقبال مردم این همه خوب باشد، در هر صورت به خاطر این لطف الهی، سپاسگزاریم و آرزو می­کنیم که توفیق بیشترمان عنایت فرماید. آقائی تلفن می­کردند که تندروی­ها و انتقادهای شدید را به خاطر معروفیت انجام می­دهید. (خالِف تُعرف) شاید بنده را نمی­شناسند که معروفیت بیش از حد باعث زحمتم شده و چه بسیار که به خاطر همین امر از اجتماعات می­گریزم و علاوه بر این کدام تندروی، مگر حق را با زبان ساده و برادرانه گفتن، مگر انتقاد سازنده کردن، مگر مردم و مسئولان را متوجه مشکلات نمودن و... آیا اینها تندروی است؟ فکر می­کنیم روشی را که در این چهار سال انجام دادیم، مرضیّ خدا و خلق بوده است.

و ما از همۀ خوانندگان، دوستداران علم و فضیلت، علاقمندان به استقلال و آزادی و مردم با ایمان درخواست راهنمائی داریم، با این تیراژ وسیع و خوانندگان متعهد، اگر کاری در خور انجام ندهیم، شاید گناهی بزرگ باشد، امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: «أَحَبُّ إِخْوَانِی إِلَیَّ مَنْ أَهْدَى إِلَیَّ عُیُوبِی»؛  محبوب ترین برادرانم در نزد من کسى است که عیوبم را به من هدیه کند (یعنى خیرخواهانه، آنها را یاد آورى کند) و ما از تهمت­ها، دروغ­ها، نفاق­ها و برخوردهای غیرمتعهدانه، کارشکنی­ها، وحشت نداریم و بیش از 40سال است که ساواکیها، منافق­ها، بی­دین­ها، فرصت­ طلبها، بت­ پرست­ها، متعصب­ های جاهل، با ما مخالف بوده­ اند و ما به امید خدا، وظیفه خود را انجام داده­ایم، گر مرید راه عشقی فکر بد نامی مکن، و ما که عاشق اسلام و انقلابیم همچنان قاطعانه به راه خود ادامه می­دهیم و از کید حسودان نمی­ هراسیم.  مولوی می­فرماید:

ای خدای پاک بی انباز و یار                  دستگیر و جرم ما را درگذار

یاد ده ما را سخنهای دقیق                   که ترا رحم آورد آن ای رفیق

هم دعا از تو اجابت هم ز تو                  ایمنی از تو مهابت هم ز تو

گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن              مصلحی تو ای تو سلطان سخن

کیمیا داری که تبدیلش کنی                 گرچه جوی خون بود نیلش کنی

این چنین میناگری ها کار تست              این چنین اکسیرها اسرار تست

 

من الله التوفیق و علیه التکلان – فضل الله صلواتی

 

(سرمقاله هفته نامه «نوید اصفهان»، چهارشنبه 23 بهمن ماه سال 1370، شماره 178)

سرمقاله سومین سال انتشار هفته نامه «نوید اصفهان»

     نوید اصفهان سه ساله شد!   



نوید اصفهان سه ساله شد!



« منتشر شده در تاریخ 15 اسفندماه 1369»

 

اگر کج سلیقه‌ها، بداندیش‌ها، فرصت‌طلبها، انحصارگرها، باندبازها، خطی‌ها و مزدورها مخالف باشند ما که برده و بنده کسی نیستیم، افتخار ما از آغاز مبارزاتمان از سال‌های 1330 و از زمان ملی شدن صنعت نفت تا امروز، بندگی خدا و خدمت به مردم و آزادگی و استقلال فکری بوده است و تا پایان عمر هم چنین خواهد بود.

انشاءالله و قطعا برای ریاست‌ها، مقام‌ها و درآمدها، عقیده خود را نمی‌فروشیم، و زیر پرچم کسی سینه نمی‌زنیم...

 

 

«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ» تا آنجا که توان دارم هدفی جز اصلاح ندارم، توفیق از خدا است، بر او توکل دارم و به درگاه او پنام می برم. (هود، 88)

به یاری خدا و همت مردم و تشویق مؤمنان پاک‌نهاد ما توانستیم یک سال دیگر به حیات خود ادامه دهیم، و نشریه را با همه مشکلاتش سر موقع منتشر سازیم، که مسولان ما را منظم‌ترین نشریه شهرستان‌ها و پرمحتوی دانسته‌اند و تشویق‌ها و تقدیرها داشته‌اند، و امیدواریم که توانسته باشیم وظیفه خود را نسبت به خدا و خلق انجام داده باشیم که انجام این مسئولیت سخت دشوار و طاقت فرسا است، و چه کسی می‌تواند مدعی باشد که کارش را به نحو احسن انجام داده است؟ و خدا و بندگان خدا را از خود راضی نگهداشته است؟ و ما که با انتقادهای تند و گاهی آرام خود با همه درگیر می‌شویم، هر گونه کجروی و عدم لیاقت و سوء مدیریت و بی‌توجهی را به باد انتقاد می‌گیریم، باندبازی‌ها و خط‌کاری‌ها و انحصارطلبی‌ها را دوست نمی‌داریم، همه بندگان خدا را یکسان می‌دانیم و برای دانشمندان و خدمتگزاران جامعه ارزش ویژه‌ای قائلیم، انقلاب را باور داریم و خویشتن را فدائی اسلام و مسلمین می‌دانیم و به اصطلاح، کانالیزه‌ها، مسخ شده‌ها، قضاوتشان درباره ما، بستگی به موضعگیری ما در نوشته‌ها دارد، گاهی رادیکال و زمانی فالانژ، روزی لیبرال و وقتی حزبی و...

آخرش نفهمیدیم به نظر آنها در کدام خط و ربط قرار می‌گیریم!؟ بیش از 50سال مبارزه و انقلابی بودن و مدعی و طرفداری از اسلام ناب محمدی(ص)، حالا بچه مدرسه‌ای‌ها، جوجه محصل‌ها، برایمان اسم می‌گذارند، و خطی تعیین می‌کنند، کدام خط؟


«رَبَّنَا اغْفِرْلَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالإِیمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلاً لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّک رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ»، پروردگارا ما را و برادران دینی ما را که در ایمان بر ما سبقت داشتند.... ببخشای، و در دل ما کینه و حسد مؤمنان را قرار نده، پروردگارا تو بسیار رئوف و مهربانی (حشر، 10)

یک وقتی آقائی یا خانمی برای ما نوشته بودند که: شما خود جزو رژیم هستید و از منافع آن برخوردار، این انتقادها و تندروی‌ها هم به نفع رژیم است و سوپاپ اطمینان! و هر حکومتی نیاز دارد که بدینوسیله عقده‌های مردم را خالی کند، و شما هم در آن راستا هستید، و.... خیلی حرف‌های دیگر، از این برادر یا خواهر نیز سپاسگزاریم که باز هم شهامت نوشتن نامه‌ای بدون امضاء و آدرس را داشته‌اند، در هر صورت کسی بوده‌اند و حرفی داشته‌اند، و رفقائی و هم‌صحبت‌هائی، در پاسخ ایشان و دیگران می‌گوئیم که آری برادر، ما جزو رژیم هستیم و اصل آن، علاوه بر انجام وظیفه و اجرای تکلیف که برای به ثمر رساندن انقلاب اسلامی داشته‌ایم، جان و مال و سلامت و زندگی خود را روی آن گذاشته‌ایم و افتخار هم می‌کنیم و ناراضی و طلبکار هم نیستیم، ما انقلاب را می‌خواستیم و همه چیز خود را برای انقلاب داده‌ایم و جانی مانده که آن را هم در طبق اخلاص نهاده‌ایم.


سر،  چه باشد که نثار قدم دوست کنم

کاین متاعی است که هر بی سرو پائی دارد


و ما سخت از انقلاب اسلامی و انقلابیون دفاع می‌کنیم و دوستشان داریم و با بیان و قلم خود از اسلام حمایت داریم، و شاید در حال حاضر هم بیشتر از همه در حمایت از انقلاب قلم می‌زنیم، امید است که خدا قبول کند.

اما منافع، برادر کدام منافع!؟ ما خانه‌ای و اتومبیل قدیمی و کتابخانه‌ای داشته‌ایم که از دوران‌های پیش است، بقیه زندگیمان هم به 100هزار تومان نمی‌رسد.

پس از پیروزی انقلاب برای هفت سال زندان و تبعید و شکنجه، یک 5هزار تومان و یک 18هزارتومانمان دادند! به خاطر آنکه از آموزش و پرورش اخراجمان کرده بودند، آن هم برای دو فقره از زندان‌ها، و در سال 1363 پس از خاتمه مجلس، اول در آموزش و پرورش پذیرفتندمان، با رتبة پائین، که «گروه» را ما به آموزش و کلاس می‌دهیم و تو در زندان بوده‌ای و یا در کارهای دیگر، و بعد از 25سال سابقه، طبق مقررات، مانند معلم ده ساله به حسابمان آوردند، با آنکه با وزرای ارجمند زمان، آقایان پرورش و اکرمی دوست بودیم، ولی مقررات! اجازه نداد که سوابق ما را به حساب آرند، اما آنهائی را که بعد از پیروزی انقلاب به عنوان (ساواکی) و همکاران رژیم، محکوم کرده بودند و چهار سال و پنج سال اخراجشان کرده بودند، پایه‌ها و گروه‌ها و حقوق‌های معوقه را محاسبه و پرداخت کردند و شاید معذرت خواهی از اینکه مزاحمتی برایشان فراهم شده! و ما به دیوان عالی کشور نوشتیم که لااقل از نظر سوابق و پایه و گروه ما را نیز مانند آنها به حساب آورند، که پس از چند سال پاسخ آمد که درست عمل شده و شما حقی ندارید!

خدا را شکر که نه کیسه‌ای دوخته بودیم و نه انتظاری داشتیم و نه خود را طلبکار می‌دانستیم، بالاخره شب و روز کار کردیم تا بدهکاری‌ها را جبران کنیم و در تشکیلات دیگری از صفر شروع کردیم، و بازهم برای انجام وظیفه، دست به انتشار هفته نامه «نوید اصفهان» زدیم و باشد که گامی در راه خدمت به مردم برای خدا، برداشته باشیم.


«ما را به سخت جانی خود این گمان نبود» و نه کمکی از کسی و یا مقامی گرفته‌ایم، مؤسسات دولتی کوچکترین کمکی به ما نکرده‌اند، آگهی‌های دولتی هم به اندازه بهای کاغذ و چاپ و فیلم و زینک و تمبر است،‌ حال اگر برای کسی سوپاپ اطمینان یا عقده گشائی است، برای ما خون دل است و زمزمة عاشقانه، چه کنیم که بعضی چشم دیدنمان را ندارند و عده‌ای از موفقیت روزافزون ما نگرانند!

در هر صورت موفقیت‌هامان را در سایه آزادی اسلامی می‌دانیم، ما عاشق اسلامیم و شیفته انقلاب اسلامی و دوستدار مردان انقلاب، و خود را مؤثر در تکوین انقلاب اسلامی دانسته و برای نگهداری و حمایت از آن تلاش می کنیم و به هر وسیله ممکن روی می‌آوریم، و چون پدری مهربان هیچگاه از فرزند خود غافل نیستیم، اگر چه این فرزند نارسائی‌هایی داشته باشد، پدر بیشتر باید بدان فرزند توجه کند، متأسفانه شاهد بودیم که رنج کشیدگان انقلاب یکی پس از دیگری کنار رفتند و یا با اتهاماتی که اشاره شد، بدون آن که ملاکی مشخص باشد، خود از صحنه بیرون رفتند، و ما تا اینجا مانده‌ایم و از انقلاب خودمان طرفداری می‌کنیم و در برابر مشکلات می‌ایستیم، تا به دست نامحرمان نیفتد، ریاست و مقام و نانش را نمی‌خواهیم،‌که پیش از اینها هم به همین مقدارها برای ما بود، از سال 1343 سردمداران ساواک، ریاست‌ها و مقام‌هائی پیشنهاد می‌کردند و تنها می‌خواستند که در برابر آنها ساکت بمانیم، نه آنکه طرفدارشان باشیم، از ما نخواستند که برای آنها نامه (غلط کردم) بنویسیم، و در اصفهان کسی را سراغ نداشتیم که پیش از ما طعم تلخ جنایت‌های دژخیمان شاه را چشیده باشد، و نظرمان انشاءالله خدا بوده و بس.

امروز هم همانیم و دلمان می‌خواهد کارهایمان برای خدا باشد و امید که برای خوش آمد کسی جز پروردگارمان سخنی نگوئیم و قلمی نزنیم و هرگز از کسی نترسیده‌ایم و تملقی نگفته‌ایم، و برای شهادت در راه خدا آماده بوده‌ایم و برای ما چه فرق می‌کندکه منافقان، ساواکی‌ها، سلطنت‌طلبها و ضد انقلاب‌ها تهمتمان زنند و زیر سؤالمان ببرند و نشریه ما را مسأله‌دار قلمداد کنند، هر کسی دوست دارد که ما در چارچوبه و کانال او بگنجیم، چون نوشته‌ای یا سخنی از ما مشاهده می‌کنند که موافق میل آنها است، به نظر خودشان طرفدار می‌شوند و چون مقاله دیگری را دیدند که در کادر فکری آنها نمی‌گنجد، اتهام فلان خط و بهمان دسته را می‌زنند و وقتی هیچ سرشان نشد، انقلابی‌ترین حرکت‌ها را لیبرالی توصیف می‌کنند و ما که خرمان به این گِلها نخوابیده، نه مرید کسی هستیم و نه مراد دیگری، نه مدعی و نه صاحب نظر، هر چه را وظیفه تشخیص بدهیم، انجام می‌دهیم، به عواقب آن هم کاری نداریم، ما از بالا به همه حوادث نگاه می‌کنیم، بدی‌ها را محکوم و از خوبی‌ها تأیید داریم. تا توان داریم، می‌نویسیم،‌ می‌گوئیم، از انقلابمان دفاع می‌کنیم، تا وقتی که زبانمان باز و قلممان آزاد است به حرکت ادامه می‌دهیم و از نظام اسلامی و راه امام راحلمان طرفداری می‌کنیم، حالا اگر کج سلیقه‌ها، بداندیش‌ها، فرصت‌طلبها، انحصارگرها، باندبازها، خطی‌ها و مزدورها مخالف باشند ما که برده و بنده کسی نیستیم، افتخار ما از آغاز مبارزاتمان از سال‌های 1330 و از زمان ملی شدن صنعت نفت تا امروز، بندگی خدا و خدمت به مردم و آزادگی و استقلال فکری بوده است و تا پایان عمر هم چنین خواهد بود، انشاءالله.


و قطعا برای ریاست‌ها، مقام‌ها و درآمدها، عقیده خود را نمی‌فروشیم، و زیر پرچم کسی سینه نمی‌زنیم، از بدی‌ها قاطعانه بد می‌گوئیم و خوبی‌ها را می‌ستاییم، و اگر روزی احساس کنیم که نظام ممکن است زیر سؤال برود، ساکت می‌مانیم و به جایش و در موقعیت مناسب فریادمان را بلند می‌کنیم.

اما (حسود را چه کنم، کو به رنج خویش دراست) و ما به هیچ چیز جز خدا و انجام تکلیف، و اجرای وظیفه توجه نداریم.

و تشکر داریم از این همه استقبال مردم، از این چهار صفحه پر از خطا و سهو و اشتباه، ولی سرشار از خلوص و صمیمیت، امکانات اصفهان بیش از این اجازه چاپ و توزیع را نمی‌دهد، در حال حاضر حتی نمی‌توانیم نیازهای روزنامه فروشی ها را تأمین کنیم و قبول اشتراکمان با هزینه روزافزون پست با دشواری انجام می‌شود، ولی با اتکال به خدای بزرگ و حمایت مردم، سعی می‌کنیم روز به روز کارمان بهتر شود و گام‌هامان ثابت بماند، ما با نوشتن و شما باتشویق و تأیید و راهنمایی و دعا، همگام بتوانیم انقلاب اسلامی ایران را به اهداف نهائی آن که اجرای عدالت است برسانیم و بدینوسیله فرهنگ جامعه را بیش از پیش شکوفا سازیم.

انشاءالله

فضل الله صلواتی اسفندماه  1369

(سرمقاله هفته نامه «نوید اصفهان»، چهارشنبه 15 اسفندماه 1369، شماره 130)

سرمقاله دوّمین سال انتشار هفته نامه «نوید اصفهان»

    نوید اصفهان دو ساله شد!   



نوید اصفهان دو ساله شد!

« منتشر شده در تاریخ 16 اسفندماه سال 1368»

 

....گرچه برخی خدا و قیامت و ولایت، برایشان دکان است و امروز وسیله خودنمائی و مطرح شدن و با هر تغییری به دنبال دُهل می‌دوند و توجیه می‌کنند و تعجب از این که چرا من اسباب دست خط و دار ودسته و باند و گروه آنها قرار نمی‌گیرم و برادر! اگر قرار بود جز مسیر خدا و انقلاب اسلامی در کادری جای داشته باشم، به این راحتی نمی‌توانستم حرفم را بزنم و آنچه را وظیفه تشخیص می‌دهم و وظیفه شرعی می‌دانم، به اطلاع همگان برسانم....

 

 

«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ» من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست بر او توکل کرده‏ ام و به سوى او بازمى‏ گردم. (هود،88)

دوسال از شروع کار هفته نامه کوچک «نویداصفهان» گذشته است در این مدت سعیمان بر آن بود که از دردها و رنج‌های مردم بگوئیم و زبان مردم و تذکری باشیم برای اهل بینش و بصیرت که تذکر، مؤمنان را مفید افتد «وَذَکرْ فَإِنَّ الذِّکرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ» و در مسیر آگاهی مردم و روشن کردن راه آنها و برطرف کردن شائبه‌ها و بدعت‌ها تا حد امکان قدم برداشتیم، هر چه گفتنی داشتیم گفتیم، نزد خدا،‌ وجدان و مردم خود، روسپیدیم که سخنی ناگفته نگذاشته‌ایم و تملق کسی را نگفتیم و چاپلوسی نکردیم  و به کسی اهانت ننمودیم و آنچه در توانمان بود و تشخیص می‌دادیم، برای اصلاح جامعة خویش بیان کردیم «وَ النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ» انتقادهای سازنده، گاهی خشن، گاهی برادرانه و صمیمانه، یا با کنایه و یا صریح، به هر صورتِ ممکن، مطلب خویش را بیان کردیم، از آزادی، از استقلال و جمهوری اسلامی، قاطعانه حمایت کرده و از شرایط موجود، از کمبودها، ضعف مدیریت‌ها، بی‌برنامگی‌ها، اجحاف‌ها، گرانی، تورم، شغل‌های کاذب، ثروت‌اندوزی‌های ناحق، عنایت بیش از حد به شعارها، بی‌توجهی به خواست مردم و... انتقاد کردیم.

از نهادها و حرکت‌های انقلابی و اندیشه‌ها و بینش‌های واقع‌گرایانه و علمی و از مظلومان و مستضعفان طرفداری نمودیم، هرچه را می‌دانستیم، یادآور شدیم، اگر نکته‌ای ناگفته ماند، صلاح نظام را در آن ندیدیم که بیشتر بگوئیم و پرده‌دری کنیم، چون ما عاشق نظام اسلامی هستیم و سرباز انقلاب و گاهی لازم است که اسراری تا موقع خود سرپوشیده باقی بماند، که مبادا خدای ناکرده دشمن بهره گیرد و مبادا که مدیران لایق تضعیف شوند و کل حاکمیت زیر سؤال برود، شاید بیشترین انتقاد را داشتیم و کوچکترین حرکت سردمداران حکومت را نادیده نگرفتیم و اگر به نظرمان ناقص بود، نقد و بررسیش کردیم، الحمدلله  از کسی نترسیده‌ایم و مطیع و منقاد سروری و یا رئیسی جز در راه حق نبوده‌ایم، با قدرت ایمان به یاری حق مطالب را بیان کردیم.

در ظرف این دوسال از دست‌اندرکاران کسی به ما اخطاری نداد و مسئولی اعتراضی نداشت، عالم فقیهی به ما انتقادی نکرد و در جامعة اسلامی که آزادی فکر اساس است، باید چنین هم باشد، اگر کسی معترض بود بچه‌های احساساتی و گاهی کم سواد و بعضی خطی‌های انقلابی بعد از انقلاب بودند، تهمت زدند، نسبت دروغ دادند، بدحرفی و کارشکنی کردند ولی ما که چشم و دلمان از بی‌حیائیها پر بود، ما که تهمت و افترا و فحش‌های ساواکی‌ها و منافقین و ضد انقلابیون را شنیده بودیم، دیگر این جوجه‌ها را چندان به حساب نمی‌آوریم، که چرا دربارة نمایندگان مجلس و یا شورای نگهبان چنین گفته‌ای! و در خصوص سوءاستفاده صندوق‌های قرض‌الحسنه چنان! و در خصوص آن مدیر بدین صورت و در مورد آن عالم روحانی به‌دان بیان و برای شهرداری اینطور و برای ادارة برق آن گونه! و... که اصلا ککمان نگزید.

گویند پشه‌ای روی فیلی نشسته بود، پس از مدتی پرواز کرد و از فیل معذرت خواست، فیل گفت: نه آمدنت را فهمیدم و نه رفتنت را! و ما که نه فیل هستیم و نه بزرگ، بلکه کوچکتر از گنجشک، بازهم آمد و رفت و وزوز پشه‌ها را نفهمیدیم و به یاری خدا به کار خود ادامه خواهیم داد و کاش همیشه با آزادی بتوان حرف حق را گفت.

کسی می‌گفت: که در فلان جلسه برای تو چنین و چنان غیبت کردند و تهمت زدند و دروغ گفتند، گفتم: خوش به حال خود و اعمالشان، راهشان و رفتارشان و قیامتشان، گرچه برخی خدا و قیامت و ولایت، برایشان دکان است و امروز وسیله خودنمائی و مطرح شدن و با هر تغییری به دنبال دُهل می‌دوند و توجیه می‌کنند و تعجب از این که چرا من اسباب دست خط و دار ودسته و باند و گروه آنها قرار نمی‌گیرم و برادر! اگر قرار بود جز مسیر خدا و انقلاب اسلامی در کادری جای داشته باشم، به این راحتی نمی‌توانستم حرفم را بزنم و آنچه را وظیفه تشخیص می‌دهم و وظیفه شرعی می‌دانم، با تیراژ بالای روزنامه نشر و به اطلاع همگان برسانم و مجبور بودم ملاحظه این آقا و آن بی‌بی و آن مقام و آن شخص را داشته باشم، افتخار من این است که بیش از هر مسلمان دیگری و بیش از هر دانشگاهی دیگری، از انقلاب نوشته‌ام و از آن حمایت کرده‌ام و به موانع راه و فرصت‌طلب‌ها و نامحرم‌ها، هشدار داده‌ام و تا هنگامی که زبان در دهان دارم، از حق می‌گویم و تا هنگامی که قلم می‌چرخد، از انقلاب می‌نویسم و امپریالیسم و استکبار و ستمکاران و مفسدان را رسوا می‌کنم، اگر همه رنگ عوض کنند، اگر همه یک روز «زنده باد» و یک روز «مرده باد» بگویند و هر روز دنبال بادی و پرچمی باشند، منِ کوچک، منِ ذره، روی حرف اول خود می‌ایستم و از آن دفاع می‌کنم.

من برای به ثمر رسیدن این انقلاب، جان و مال و جوانی و سلامتی داده‌ام، مثل فرزند دلبند، بدان وابسته و دلبسته‌ام، نمی‌توانم ببینم نااهلها، فرصت‌طلب‌ها، هوچی‌ها، راه بیفتند و سروصدا راه بیندازند و به انقلاب و انقلابیون توهین کنند، حتی اگر پدری، فرزندی نازیبا داشته باشد، آیا می‌تواند از آن دل برکند؟ و من عاشق این نظام و این انقلاب و این مسیر هستم و باید جانم را در راهش فدا کنم و حتی آبرویم را برای آن بدهم، آخر چه کنم نمی‌توانم تحمل کنم، برخی با اعمال و رفتارشان، ناراضی‌تراشیشان، ضعف مدیریتشان، بی‌تقوائی‌شان، به انقلاب لطمه بزنند و خون شهیدان را پامال کنند.

برادری تلفن می‌زد که فلان و بهمان شغل برای تو سبک است و آبرو ریزی، گفتم: آیا بدان وسیله می‌توانم به هدف و آرمانم و به انقلابم و به اسلام عزیزم خدمت کنم؟ گفت: آری. گفتم پس بگذار آبرویم را رویش بگذارم، «لذت دیوانگی در سنگ طفلان خوردن است».

این دو برگ کاغذ نشریه، وسیله‌ای است که حرف‌های خود را مطرح کنیم، با همه اشتباهات و خطاها و سهوهائی که داریم، شاید چراغی باشیم که سوسوی مختصری دارد و با وابستگی وسائل و صنایع مرتبط روزنامه به خارج و خرید کاغذ و دیگر لوازم از دولت، اما به هر شکل و با هر مشکل تاکنون کارمان را ادامه داده‌ایم و حق را نوشته‌ایم و آنچه صلاح بوده مطرح کرده و نوشته‌ایم و اکثر مورد تشویق عالمان و عاقلان و آگاهان قرار گرفته‌ایم، نقدهای منصفانه و دلسوزانه آنان را پذیرفته‌ایم و مورد اعتراض فاسقان و جاهلان و سیاسی‌کارها بوده‌ایم و به یاری خدا و همت مردم، راهمان را ادامه خواهیم داد، تا وقتی که بگذارندمان و امکاناتمان اجازه دهد و دست و زبانمان را نبندند، با همة سختی‌ها و مشکلات می‌سازیم و می‌دانیم که در اجتماع هر که بخواهد کار و تلاش و فعالیت داشته باشد، حسودان و ورشکستگان به او اهانت می‌کنند، و آنکه هیچ کاری نکند و دست روی دست بگذارد، اشتباهی ندارد و به قول معروف، املای ننوشته، غلط ندارد.


از علاقمندانمان، دوستان و خریداران این نشریه مختصر و مصلحان جامعه‌مان، می‌خواهیم راهنمائیمان کنند، دعایمان کنند، توفیقمان را از خدا بخواهند، باشد که بتوانیم بدون وابستگی به همة دسته‌ها و خط‌ها، راه حقمان را دنبال کنیم.

«رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَینَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرِینَ»، پروردگارا، به ما صبر و استواری عنایت فرما و ما را ثابت قدم بدار و ما را بر شکست کافران یاری بفرما. (بقره، 250) آمین

من الله التوفیق

فضل الله صلواتی اسفندماه 1368

«سرمقاله هفته نامه «نوید اصفهان» چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1368، شماره 80»