زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات، دکتر فضل الله صلواتی

تصاویر، دست نوشته ها، زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات و...

زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات، دکتر فضل الله صلواتی

تصاویر، دست نوشته ها، زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات و...

تبریک برای انتصاب سردار اشتری به عنوان فرمانده نیروی انتظامی کشور

پیام تبریک به سردار اشتری فرمانده نیروی انتظامی
ادامه مطلب 
ادامه مطلب ...

هفته نامه- نشریه نوید اصفهان


نشریه نوید اصفهان


از انتشار تا توقیف


( اسامی و تصاویر همکاران، کارکنان و نویسندگان )





گوشه ای از فرایند انتشار، به همراه خاطرات تلخ و شیرین و سراسر تجربه 10 سال انتشار «هفته نامه نوید اصفهان»



وحید صلواتی - تابستان 1398


برای خرید کل مجلدات نشریه نوید اصفهان با شماره: 09133141838 تماس حاصل فرمایید


بی شک انتشار هفته نامه نوید اصفهان، طی ده سال (در دهه پر فراز و نشیب70) بخشی از گذشته تاثیر گذار و مهم حوزه رسانه و عرصه اطلاع رسانی در شهر اصفهان بوده است، کافی است مجلّدات و عناوین منتشر شده در این هفته نامه را مروری داشته باشیم، که خود تاریخی گویا از وقایع کشوری و استانی در آن سالها بود که شوربختانه در سال 1377 توقیف شد در همان زمان «روزنامه سلام» از بهمن ماه سال 1369 تا تیرماه 1378 به مدیرمسئولی سیدمحمد موسوی خوئینی ها و سردبیری عباس عبدی در تهران منتشر می شد که می توان به جرأت گفت که هر دو نشریه با استقبال گسترده مخاطبان در دوران انتشار خود مواجه شدند.

 

اما ایده انتشار نشریه نوید اصفهان از جلسات سیاسی – مذهبی جناب آقای دکتر فضل الله صلواتی کلید خورد، و امتیاز هفته نامه را ایشان در اواخر دوره نمایندگی مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی در سال 1363 با هدف اطلاع رسانی و ارائه مقالات و اشعار: سیاسی،‌ اجتماعی، انتقادی و ارتقاء جایگاه فرهنگ مکتوب  در شهر اصفهان اخذ کرده بودند (که همگان شاهد بودند که تا پایان انتشار، انجام این رسالت را صادقانه و دلسوزانه، به خوبی ایفا شد)، اما امکانات برای راه اندازی و انتشار فراهم نمی شد.

در یکی از جلسات دوره‌ای، دوستان و علاقمندان ایشان تحریریه ای بنا نهادند و هر کدام به نسبت تخصص و نوع فعالیت، انجام گوشه ای از کار را متقبل شدند و به صورت پاره وقت همکاری را آغاز کردند و با توجه به اینکه در آن سالها تفکر جهادی، اعتقادی بیشتر حاکم بود، کار انتشار نشریه بدون چشمداشت مالی آغاز شد.

پیش شماره نمونه در دیماه 1366 منتشر شد، شماره نمونه بهمن 1366 و شماره 1، اسفند 1366 یعنی در سال 1366 سه شماره منتشر شد که رایگان از طریق پست، به اکثر ارگانها، آموزش‌گاهها و مقامهای محلی و کشوری و اشخاص ارسال شد و بازخوردهای خوب آن باعث شد که کار جدی‌تر دنبال شود.

بدین ترتیب واحدی در قسمت اداری بازار افتخار واقع در خیابان چهارباغ،‌ ‌طبقه چهارم،‌ شماره 111 اجاره شد که انجام فرایند انتشار از خردادماه سال 1367 تا  بهمن ماه 1369 در این مکان انجام می شد.

کار تهیه و تنظیم، تماما به صورت دستی و با ماشین تحریرهای قدیمی آغاز و به زودی یک دستگاه تایپ برقی با مارک «فاسیت» خریداری گردید که مجهز به (پاک کن حروف) نیز بود.

از آبان ماه سال 1367، با حضور آقای همایون مجلسی (متولد1318) که از مدیران اولیه رادیو اصفهان به هنگام تشکیل آن سازمان و بازنشسته در اداره جهانگردی، سازمان فرهنگ و ارشاد اسلامی، کار نظم بهتری گرفت، با توجه به اینکه همسرشان سرکار خانم شهلا نوربخش در اداره ارشاد مشغول کار بودند، تحولی در صفحه آرایی، نظم در انتشار، اختصاص آگهی های دولتی به نشریه به وجود آوردند و تدریجا و بیشتر به واسطه جایگاه شخص آقای دکتر صلواتی نویسندگان خوبی برای همکاری با هفته نامه اعلام آمادگی کردند.

به خاطر کمبود امکانات، سعی می شد برخی اشعار را با خط خوب و  سخنان مقامات کشوری و تیترهای مقالات را از طریق حروف برگردان (لتراست)، یا کپی و بزرگ و کوچک کردن با دستگاه زیراکس یا دست خط های فانتزی در صفحات لی‌آت، مونتاژ کنند، مطالب پس از انتخاب توسط گروه تحریریه، چند مرحله ویراستاری، تیتر، سوتیتر و لیدگذاری می شد و پس از ماشین نویسی و نمونه خوانی، روی میزهای نقشه کشی روی کاغذ بزرگی با چسب ماتیکی تنظیم و مونتاژ می شد و نهایتا جناب مدیر مسئول با حضور و مطالعه، اصلاحی نهایی را یادآور می شدند و پس از ویرایش، کار جهت تهیه فیلم و زینک به لیتوگرافی ارسال و پس از آماده شدن زینک‌ها برای انتشار به چاپخانه ارسال می گردید، در مقاطعی هم به خاطر کمبودها یا فشارهای برخی گروهای مخالف و معاند، صفحات را در استوانه های فلزی برای انتشار به تهران ارسال و روزبعد از ترمینال یا فرودگاه تحویل و توزیع می شد.

در آن سالها و با توجه به شرایط کشور کمبود یک نشریه مردمی به شدت احساس می شد، بدین تریب از همان آغاز «نوید اصفهان) جایگاه خود را در میان مخاطبان باز کرد و تیراژ آن روز به روز بیشتر می شد.

بنده نیز در اوقات فراغت به همراه تعدادی از هم کلاسی ها،‌ در روزهای «طرح کاد» (درسی بود برای انجام کارهای عملی مورد علاقه دانش آموزان) با هفته نامه همکاری را آغاز کردیم و هنگام تابستان به اتفاق همان دوستان همکلاسی، در دفتر هفته نامه حضور پیدا می کردیم، که بعدها کادر اصلی تحریریه را همین دوستان که تعدادی از دبیرستان شهید مفتح (ناحیه 2- اصفهان) بودند تشکیل دادند.

از بهمن ماه 1369 دفتر نشریه به خیابان چهارباغ پائین، روبروی ورزشگاه تختی ساختمان بدر،‌طبقه اول منتقل شد، ‌که چون مصادف با رهایی اسرا جنگ تحمیلی بود،  دفتر ستاد رسیدگی به امور آزادگان به مدیریت حاج اصغر کلانی هم در کنار آن تشکیل شد که در طول فعالیت تعامل خوبی در میان شکل گرفت.

با ورود کامپیوتر در عرصه نشر، تحول خوبی در همه رشته ها و به خصوص مطبوعات و انتشارات پیدا شد، بنده نیز با سفر به تهران ضمن آموزش سریع کامپیوتر، با نرم افزارDOS و واژه پردازMLS  آشنا شدم، که البته کارکردن با آن مشکل بود، دیر نپایید که نرم افزار دیگری که منوهای فارسی داشت «زرنگار» کار را در حوزه نشر آسان تر کرد، ‌اما ما همچنان با نرم افزار اولیه کارمی کردیم، بدین ترتیب یک سیستم 286 و پرینتر خریداری و کار به شیوه نوین ادامه پیدا کرد.

بدین ترتیب در 26 تیرماه 1370، نخستین تیترگذاری را به جای استفاده از حروف برگردان، لتراست، به وسیله کامپیوترانجام دادیم با تنوع فراوان که آن هنگام برای همه کارکنان و نویسندگان اقدامی جالب بود، طبیعتا به خاطر ناآشنایی، و تازگی، ابتدا مقاومت هایی در استفاده از آن به عمل آمد، اما به زودی همکاران ماشین نویس و تحریریه به تنوع و آسانی و سرعت فوق العاده در ویرایش پی بردند. و تنوع حروفها(فونت) نویسندگان را متحیر کرده بود و هر کس سفارش انتخاب حروف خاصی را برای مقاله‌اش داشت!

به خاطرمشکلات مالی، کمبود و گرانی کاغذ و فیلم و زینک، شرایط خیلی سخت شد و دیگر قادر به پرداخت اجاره بها دفتر نبودیم، حتی جناب دکتر صلواتی از حقوق شخصی برخی مخارج را پرداخت می کردند،‌ لذا اجبارا دفتر را به خانه ای متروکه در خیابان احمدآباد، کوچه شهید توانا (پاقلعه - تاج) انتقال دادیم و مجددا به مکانی روبروی ورزشگاه تختی! و سال پایانی دردفتری واقع در میدان احمدآباد ابتدای خیابان جی منتقل (در این دفتر هفته نامه در سال 1377پلمپ وتعطیل شد!) و کار ادامه پیدا می‌کرد،‌ به طور قطع شهامت و سخت کوشی تحسین برانگیز صاحب امتیاز و مدیرمسئول به همگان انرژی فوق العاده ای برای ادامه کار می داد.

همزمان با انتشار هفته نامه، به جهت فقدان نیروهای کارآزموده، کارکنان دوره های فشرده خبرنگاری و روزنامه نگاری را گذراندند، (در آن سالها کلاسهای آموزشی زیادی در این زمینه وجود نداشت) و از اساتید خوبی چون: مرحوم محمدرضا سقفیان، استاد عبدالحسین جعفری و نویسندگان و شعرا بهره می گرفتیم.

پس از استعفای آیت الله عظمی منتظری از قائم مقامی رهبری و پیش آمدن مباحث سیاسی، آهنگ حرکت نشریه با مشی عدالت طلبی پیش رفت، البته پیش از آن برخی افراطی، نسبت به انتشار برخی آثار مرحوم دکتر شریعتی هم واکنش‌هایی نشان می‌دادند!

 

اواخر سال 1371 با ارائه مقالات دلسوزانه انتقادی و ابراز نگرانی ها از انواع برخوردها با آیت الله عظمی منتظری و دیگر مصلحین و انقلابیون منتقد، برخی به خاطر خطرهای احتمالی ترک همکاری کردند.

بعد از تعطیلات نوروز 72 و همزمان با شرایط سیاسی روز، انتشار با ممانعت ها و دشواریهایی همراه شد،  و با کمترین امکانات چراغ را روشن نگاه داشتیم، بنده چون به تایپ، ویراستاری و صفحه آرایی مسلط بودم، از ساعت 16 که اخبار استان پخش می شد، خبرها را ضبط و تنظیم می کردم، اخباری را که خبرنگاران خودمان ارسال کرده بودند را هم تایپ کرده و در کنار تصاویر و مقالات روی صفحات به صورت دستی مونتاژ می کردم و تا نزدیک صبح دیگر برایم رمقی نمانده بود، پدرم آقای فضل الله صلواتی اول وقت برای ویرایش و اصلاحات، نظرات نهایی را اعلام می کردند، پس از اعمال نقطه نظرات ایشان، نشریه را به مرحله چاپ آماده می کردم، چون در اصفهان در یک مقطع زمانی لیتوگرافی ها و چاپخانه ها به بهانه های مختلف و تهدید گروههای فشار، از انتشار نشریه خودداری ورزیدند، شبانه صفحات را بسته بندی کرده و به تهران می بردم، (هنوز سطر سطر و تصاویر آن نشریه در خاطرم هست)، هفته نامه را جهت چاپ به انتشارات روزنامه اطلاعات سپرده و فردای آن روز بسته های چاپ شده را از ترمینال تحویل می گرفتیم و ظرف همان یکی دو روز تمام نشریات به فروش می رفت و فصل جدیدی در کار ما پیش آمده بود.

در اواسط سال 1373 با کمترین امکانات و بیشترین فشارها، کادر تحریریه را با جوانان و دوستان علاقمند، تکمیل و تقسیم وظیفه کردیم و البته تهدیدها و فشارها توسط گروه های خودسر و وابسته، به موازات فعالیت فرهنگیمان ادامه داشت، چند بار چماقداران به دفتر نشریه و به خانه مسکونیمان حمله کردند، سنگ می پراندند، شعار می‌نوشتند، شرایط رعب وحشت می‌آفریدند، شعار می دادند، شیشه های دفتر را می شکستند، فحاشی می کردند، در دانشگاه مزاحم بچه ها می شدند، تهمت و بهتان می زدند، تلفنی تهدید می کردند، اما دیگر کار دست به دست می چرخید و منحصر به شخص نبود و هر کس که نبود دیگری ادامه کار انتشار را دنبال می کرد.

خبرنگاران، شعرا، عکاسان و  نویسندگان نه تنها انتظار مالی نداشتند، گاهی با پاکت میوه یا جعبه شیرینی به دفتر می آمدند، بعضی شعرا برایمان در حین کار شعر طنز می خواندند،  یا با خودرویشان با همراهی بچه ها در فرایند تولید و توزیع همکاری می کردند، یا برخی امور دفتری را به انجام می رساندند، علاقمندان و دلسوزان به کشور می‌خواستند این چراغ در اصفهان روشن بماند، تمام آن روزها پرخاطره و فراموش نشدنی بودند، بعدها بسیاری از همکاران و همراهان در این هفته نامه که کار روزنامه نگاری را با این هفته نام آغاز کردند، در اصفهان یا شهرهای دیگر خود مسئولیت یا دبیری روزنامه ای را بر عهده گرفتند و با نشریات مختلف همکاری کردند و یا جزو مدرسین حوزه ارتباطات و روزنامه نگاری شهرمان شدند.

«نویداصفهان» به نشریه ای متفاوت و خواندنی بدل شده بود، از همان ابتدا مقالات مذهبی، تحلیل های سیاسی، انتقادهای سازنده و طنز، جلوگیری از نشر شایعه، حمایت ازعدالت خواهی وآزادی و اسلام و وطن دوستی و دیندای و مردم داری، پرهیز از ظلم ستیزی، تورم و گرانی، عدم اتخاذ مواضع یک سویه، برخورد با رانت خواری و ثروت اندوزی ناصواب، از مشی آن بود و بدین ترتیب جایگاه ویژه ای در بین نشریات کشور به دست آورد.

حضرت پدر از اینکه چاپ آگهی های انحصاروراثت و تأسیس شرکت و... بیشتر می شد و صفحاتی از نشریه را اشغال می کرد، ابراز ناراحتی کردند، چاره ای نبود، باید مخارج را به نوعی در می آوردیم، تیراژ نشریه به سرعت بالا می رفت هر چند از فروش درآمد زیادی عایدمان نمی شد، سازمان آگهی های تجاری را هم تشکیل دادیم، به خاطر مشی سیاسی روزنامه، برخی با احتیاط آگهی می دادند! برخی هم از سر رغبت و خلاصه به نقطه ای رسیدیم که فقط می توانستیم هزینه های جاری و حقوق مختصر و بیمه کارکنان را تامین کنیم و چند ماه یک بار مبلغی به نویسندگان پرداخت می شد که معروف بود به «هزینه قلم و کاغذ و کرایه تاکسی»!

 

در سالگرد انتشار نشریه، کارکنان و نویسندگان و عوامل فنی گرد هم می آمدند و ضمن تقدیر و تشکر از زحمات همه، مسائل شهر و کشور و استراتژی انتشار شماره های بعدی به بحث و مذاکره گذاشته می شد.

در سال 1377، نشریه از سوی دادگاه ویژه روحانیت! تا تعیین تکلیف نهایی توقیف موقت شد و پیگیری هامان بی نتیجه ماند و علی رغم پیگیری خوانندگان و دوستداران، با شرایط به وجود آمده دیگر توان ادامه کار را در خود احساس نمی کردیم.

با گذشت بیش از 20 سال، گاهی که به مجلدات صحافی شده هفته نامه نیم نگاهی می اندازم، یاد و خاطره بزرگ زنان و مردانی برایم زنده می شود که بدون چشم داشت مالی برای شهر و کشورشان قلم می زدند و این مهم را بزرگترین رسالت خود می دانستند، بسیاری از آنها امروز در میان ما نیستند اما آثار، یاد و خاطره ها باقی مانده است. بودند از مسئولین و علما که با این که انتقاداتی متوجه شان بود، در برخی محافل سپاسگزاری از کارکنان شرکت می کردند و تشویق می کردند.

نویسندگان مطرح استان اصفهان و کشور مطالب خود را از سر شوق ارسال می کردند، تعدادی ستون مخصوص خودشان را داشتند که درخشش خاصی داشت، از این میان، سرمقالات سیاسی استاد فضل الله صلواتی بعضا دردسرساز می شد، نوشته های استاد عباس نصر پرمخاطب بود، ستونهای ثابت: "گذری به چین"، "آخه چرا؟"،  "از این ستون به آن ستون در مطبوعات"، "شعرهای طنز"، "همه جا رخصت" و.... بسیار مورد توجه قرار می گرفت، که در فرصتی بیشتر به آن خواهم پرداخت.

 

همکاران روزنامه نوید اصفهان در مدت نه سال انتشار

تعداد زیادی از خانمها و آقایان فرهیخته و دانشمند با این نشریه همکاری داشتند از همه آنان تشکر و سپاسگزاری داریم.

از جمله نویسندگان، شعرا، مترجمین، عکاسان، خبرنگاران و گروه تحریریه، فنی و خدماتی که بیشترین آثار، نامه ها و یا همکاری را داشتند می توان از عزیزان زیر نام برد:

 

روانشاد علامه محمدتقی جعفری (مقالات فلسفی – عرفانی)، مرحوم آیت الله آذری قمی(سیاسی، مذهبی)، مرحوم آیت الله طاهری اصفهانی، استاد محمدرضا حکیمی،  روانشاد استاد محمد مهریار، مرحوم دکتر سیدمحمدباقر کتابی، مرحوم استاد سیدمصلح الدین مهدوی، استادیوسفی اشکوری، مرحوم فضل الله مطیعی، عباس نصر (مطالب روز، سیاسی و انتقادی)، حجت الاسلام والمسلمین محمود صلواتی، دکتر علی مدرسی(نوه آیت الله شهید مدرس)، سیدحسین مدرسی اسفه ای، اسدالله بقایی(یادداشتهای سفر هند)، محمدرضا صافیان اصفهانی، مرحوم استاد عباسعلی برهانی پور، مرحوم دکتر سیدحسن حسینی ابری، دکتر رحمت الله خالقی، مرحوم حجت الاسلام عمید زنجانی، روانشاد دکتر محمد مهذب، محمد برهانی پور، استاد محمد فولادگر، مرحوم استاد سیدمحمد صمصامی، مرحوم دکتر ابوتراب نفیسی، حجت الاسلام محمدنصراصفهانی، محمود گودرزی(ستونهای حقوقی و فقهی، حافظ شناسی، آئین استنباط)، استاد حسنعلی زهتاب، حاج احمد مراتب، عباسعلی بقایی، مرحوم نوروز جمشاد، مصطفی مسکین، سیدمحمد فرزانه قهفرخی، عبدالحسین رسولی، محمود عندلیب، محمدنحوی، سیدعبدالحسین جزایری، مختار استکی، غلامحسین صرامی(دانشگاه اصفهان)، اسماعیلی اولیایی، محمد قاسمی هاشمی(سیر تاریخی مدح و مرثیه، عاشورا در شعر و ادب فارسی)، مرتضی باباصفری(رهنان)، مهرانگیز کوفگر، استاد جعفر شیخ الاسلام، مصطفی لاهیجانیان(ستون حرف بی حساب)، احمد صرامی، رضا جدیدی(مقالات مذهبی و سیاسی)، اصغر فولادگر، محمود سلطانی (چهارشنبه بازار)، روانشاد محمدرضا ثقفیان، روانشاد ساسان سپنتا، بهروز شجاعی، هرمز فرهادی بابادی(اهواز)، رضا نظری-حاجی مهابادی(مقالات مذهبی و اجتماعی)، حسن فایضی، حسین طباخیان (مطالب ورزشی)،  هادی زواره(اجتماعی، داستان)، محمدرضا شکرالهی(نویسنده حوزه بین الملل و سیاسی و گاه سرمقاله های نشریه)،  علی صرافیان(مطالب سیاسی، تاریخ معاصر)، روانشاد عباس نوایی (با مقالات انتقادی آخه چرا!؟)، ابراهیم ایرانپور (خبری، تحلیلی) هوشنگ ترکان، اکبر رضی زاده، سیدعلی اکبر نوری زمان آبادی (طنز از این به آن ستون در مطبوعات) علیرضا عطایی (ادبی – اجتماعی و سیاسی)، بهراد بهشتی، فریده معتکف، ایرج ناظمی، دکتر محمدرضا عسگرانی، هوشنگ مظاهری، ابراهیم مظاهری، غلامرضا نصرالهی (مباحث تاریخی)، محمد نصرالهی، سحر نمازیخواه (اخبار و مطالب سیاسی، اجتماعی)، فرید صلواتی(اخبار و مطالب هنری)، جلال جعفری(نویسنده مقالات حوزه پرواز)، نیکی آزاد، غلامحسین حاجیان(استاد ورزش جودو)، حسن حق شناس، نفیسه واعظ، فتح الله حنیف زاده، فرزانه احمدی، محمد صمدانی، سیدمحسن خزا(خیام زاده)، سید امیر مسعود شهرام نیا، علی شفیعی نیک آباد، رسول فرقدانی، محمد سهیلی پور، محمود سارنگ، حمید حمیدی، مرتضی امیری جرقویه، حسین خسروی، علی رضا غفرالهی، دکتر علی راعی(سردبیر نشریه صدا و نمایندگی روزنامه سلام در اصفهان)، عبدالحسین جعفری(روزنامه اطلاعات)، محمد قسامی، مصطفی پورسینا، نوید حقیقت، سید وحید صابری(عارف)،‌ امید رهایی، احمد کامرانی فر،  بهروز باقری، حسین امیدزاد، مرحوم محمدتقی هاشم زاده(مطالب ورزشی، گروه کوه نوردی)، مرحوم عطاءالله ابطحی، مرحوم اکبرخانی، روان شاد محسن گلشنی، اصغر خادمی و...

از جمله شعرا:

مرحوم حاج احمد غفورزاده (استاد طلایی، با شعرهای جدی و طنز بسیار زیبا)، روانشادعلی غفورزاده (قیام)، روانشاد عباس احمدی، روانشاد استاد اصغر خواسته، عباسعلی ترابی، سیداکبر سجاد (هشیار اصفهانی)، محمود وزنه (ضامن اصفهانی)، نعمت الله خضری رهنان(کاوه)، سیدمرتضی محمدی نژاد (کهتر)،  مرحوم استاد اکبر جمشیدی، استاد مصطفی هادوی فر(شهیر)، استاد مرتضی هادوی فر(نامی)، صغری زادهوش(صغری)، عبدالعلی خسروی (قائدبختیاری)، حاج رضا صدریان (زرفشانی)، پیمان خواجوئی اردستان، لطف الله خواجوئی (لطفی)، احمدشریعتی (بیدار)، غلامرضا کلانتر هرندی، مرحوم فضل الله اعتمادی (برنا)، حسن بهنیا (متین)، محمد منانی (منان)، بهرام سیاره (پریش) شهرضا، علی اصغر زعفرانی (سرخوش کرمانشاهی)، رضا شاه زیدی(زیدی)، مهری اذانی، دکتر نیکو همت، محمداسماعیل روحانی قهساره، کاظم زاده عطوفی و...

محمدرضا معتمدی(مترجم)، امیرفیروز رهنما (مترجم)، مسعود رحمانیان(مترجم)

 

همکاری دوستان عزیز در بخش فنی، تحریریه و خبر:

سید مهدی آل صاحب فصول، علی محمد یزدانی، جمشید شهبازی، سجادیه، نیلی پور، فرنیا، وحیدصلواتی، همایون مجلسی، مرتضی عربی، محسن فارغ، حاجی مهابادی، علی شاه جوان، سیدمهدی روحانی، محمد خالقی، ابوالقاسم اشرف خراسانی، حسین احمدی (دوقلی)، رضا حیدری، محمد اسماعیلی، رضا کیوانفر(مدیر چاپ خانه کیوان)، محسن کیوانفر، کامران باقری، مهدی انصاری پور و مجتبی تابان مهر(لیتوگرافی ناهید، چهارراه تختی)، منوچهر اسلامیان (همکار فنی و مدیر نشر غزل)، فاطمه احمدزاده، پیمان افنداک (کاریکاتور)، ناصر گودرزی (کاریکاتور)،  بختیار(عکاس)، شیرازی (عکاس)، عباس فلاح (سرویس عکس)، مرتضی پورموسی(عکس)، محمدرضا محمدزاده، شهاب اکبریان، کورش معین، امیرحسین ربانی، نویدصلواتی، علی دهقان پور، حمید راستی، حسین بخشی دستگردی، علی زراعتی، محمد مسجدی، ابراهیم اسفندیاری، آمنه جعفری یگانه، جوشقانی، جباری، مجید کوهی، فلک دوست، مهندس کاظمی، مهدی طباطبایی، ایرج ماهرانی(سرباز ستاد) ، نجیمی (سرباز ستاد) .

تحریریه و فنی، سرکارخانمها: مهری فروغی فر، محبوبه قدمی، فاطمه نظری، میترا زارعان، وزنه، ناطق، مریم فایضی، فهیمه راجی، ایران عظیمی، میرشیری، نوشین چای چی و...

اخبار شهرستان: سعید صدری(کوهپایه)، محمدکاظم زاده (قهدریجان)، رجبی (کاشان)، فرزانیان (نائین)، دهقانی(زازران)، توسلی و سلیمانی(زرین شهر)، کاویانی و طلائی (نجف آباد)، سیدولی الله صمیمی (اردستان)، نفیسی تبار (هرند) و...

در این فرصت از همه عزیزان تشکر می شود و امید آنکه در هر مکانی هستند، شادمان و بانشاط و عاقبت به خیر گردند و به روان آنان که در میان ما نیستند درود می فرستیم و برایشان طلب غفران الهی را داریم.

والسلام


وحید صلواتی - تابستان 1398


 روزنامه نوید اصفهان - هفته نامه نوید اصفهان  - نشریه نوید اصفهان


تصاویر نویسندگان

 

صاحب امتیاز و مدیر و مسئول:  فضل الله صلواتی 

سردبیر: وحید صلواتی 

 

تصاویر کارکنان، نویسندگان و شعرای روزنامه - نشریه نوید اصفهان طی سالهای انتشار 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بانوان خبرنگار و فنی و تحریریه نشریه نوید اصفهان

سرکار خانمها:

مهری فروغی فر،‌نفیسه نظری،‌ وزنه، مریم فایضی، محبوبه قدمی، سحر نمازیخواه،‌ فهیمه راجی، ناطقی،‌ میترا زارعان،‌ محمدی و...

- - - - - - - - - -

دکتر فضل الله صلواتی، صاحب امتیاز و مدیر مسئول



 نمونه صفحه نخست، اولین پیش شماره نشریه نوید اصفهان آذرماه سال 1366


نمونه نشریه رنگی نوید اصفهان 10 شهریورماه 1372


آخرین شماره منتشر شده «نشریه نوید اصفهان» و توقیف غیرقانونی  8 مهرماه 1377


ادامه مطلب ...

دیدار همکاران نشریه نوید اصفهان با استاندار مهندس جهانگیری، شهردار مهندس عظیمیان و مهندس معین

دیدار کارکنان و خبرنگاران نوید اصفهان استاندار مهندس جهانگیری، شهردار مهندس عظیمیان و مهندس معین - مرداد ماه سال 1373



همکاران نوید اصفهان در مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام - آذرماه سال 1374

نوید اصفهان 10ساله شد.. آخرین سرمقاله سالگرد انتشار، پیش از توقیف

« نوید اصفهان» ده ساله شد

از: فضل الله صلواتی

«سرمقاله نشریه نوید اصفهان چهارشنبه 22 بهمن ماه 1376 سال یازدهم شماره 493»

 

«هر چه این ظلمها، بی ­عدالتی­ها، برخوردهای ناجوانمردانه، به خاطر نوشته­ ها و قلم­زدن های من در «نوید اصفهان» بیشتر شود، من خود را موفق­تر و «مأجور عندالله» احساس می­کنم و به این نتیجه می­رسم که نوشته­ ها و گفته­ هایم اثر مثبت داشته است، احساس آرامش می­کنم، قلبم مطمئن می­شود، از خدا راضی می­شوم و متوجه می­ شوم که انشاءالله خدا هم از من راضی است.»

 

«این چهار برگی ما که کاری به کار کسی ندارد و جز آگاهی دادن و بر ایمان و اعتقادات خوانندگانش افزودن و جز در جهت انقلاب اسلامی حرکت کردن، برنامه ای ندارد، از حملات یاغیان بی­ بهره نمانده است و هر روز تهدیدهای تلفنی و نامه­ای و نشان دادن چنگ و دندان­ها، تعقیب و ارعاب و ایجاد وحشت...»

* * * * * * * *

«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیب»

«من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست بر او توکل کرده‏ ام و به سوى او بازمى‏ گردم.» (هود،88)

 

با آغاز ماه بهمن هر سال، هفته نامۀ کوچک «نوید اصفهان» هم سال جدیدش را آغاز می کند، خدا را سپاس که سالی دیگر با توفیق گذشت و در حد امکان انجام وظیفه شد، قدمهائی هر چند ناچیز در راه اعتلای اسلام و حمایت از انقلاب و پشتیبانی از نظام و در جهت خواسته های مردم برداشته شد.

ما همین را از خدا می­خواستیم و هر لحظه در آن اندیشه ایم که خدایمان در مسیر انجام عمل صالح موفقمان بدارد، «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ»

(سوره مؤمنون آیه100)

در حد مقدورات سخن­ هایی گفتیم و مطالبی را نوشتیم و به مسؤولان و مقامات کشور عزیزمان ایران، که همه را دوست داریم و به آنان عشق می­ ورزیم، از صمیم دل نصیحت کردیم و نیازهای جامعه­مان را منعکس نمودیم، که پیامبر(ص) فرمودند:

«أفْضَلُ الجِهادِ النَّصِیحَهُ لِأَئِمَه الْمُسْلِمِینَ» و ما با همه خطراتی که در پیش بود، با این که برخی دوستان نادان حکومتی، خوشایندشان نبود، گفتنی­ ها را گفتیم و نوشتنی­ ها را نوشتیم و بر این امر واقفیم که مسؤولان منتتخب مردم برای اداره این کشور بزرگ و این جامعۀ آزاد، چه سختی ­هایی را که تحمل می­کنند و با چه مشکلات طاقت فرسای داخلی و خارجی که روبرو هستند! از رهبر بزرگوار و ریاست محترم جمهور تا مسؤولان ادارات و نهادها، هر کدام با موانعی درگیرند و برای اجرای قانون و انجام وظائف خود چه ناراحتی­ هایی دارند، که خداوند همه آنها را موفق و مؤید بدارد و روزنامه­ ها و نشریات چه بهتر که «یار شاطر باشند، نه بارِ خاطر»! آرامش و اطمینان ببخشند، تشویق کنند، انتقادهای سازندۀ خود را برادرانه بیان نمایند و خدای ناکرده اگر ضعف مدیریتی و خطایی هست، تذکر دوستانه بدهند تا انشاءالله برطرف گردد. ما همواره سعیمان بر آن بوده که چنین باشیم و شاید خوانندگانمان مؤید این نیت ما در اعمالمان بوده باشند.

برای ما سخت مشکل است که اهانتی را به خدمتگذاران نظام مشاهده کنیم، از بالا تا پائین و نمی توانیم ببینیم که به علما و مراجع و شخصیت­های دینی، علمی و انقلابی توهین شود، که اگر این راه غلط باز شود، همه چیز تباه می­گردد و همان: «یکی بر سر شاخ و بُن می­برید»! و می­خواستیم که همه کارهامان برای حق باشد و کار برای حق، همیشه مشکل­زا و سختی آفرین است و ما که همزاد و همراه انقلاب و همگام با مردم حرکت  کرده­ ایم و هماره سنگ صبور مردم بوده­ ایم، بیشتر با مشکلات روبرو هستیم.

در شرایط موجود با هزینۀ شخصی انتشار نشریه­ ای، آن هم با تیراژ بالا، طاقت فرسا است، گرانی بیش از حد کاغذ، چاپ، پست و دست تنها،  راه به جایی نمی­ برد، تازه اگر نشریه سیاسی باشد و روی هر کلمه و نکته آن بخواهند تحلیل و تفسیر و امّا و اگر! بگذارند، هر کس مخالف می­شود که چرا از کاندیدای من، از خواسته من، از نمایندۀ من، از امام جماعت من، از مراد من، ننوشتی و حمایت نکردی! و دیگری را مرطرح ساختی! و تو باعث شدی که آن فرد دیگر، رأی بیاورد و موفق شود، کار فرهنگی و سیاسی کردن در شهرستانها، آن هم با تنگ­نظری برای آدمها، شاید بزرگترین جهادِ با نفس باشد و دشمن تراشی، آنها که از به خطر افتادن منافع و موقعیتشان می­ترسند، چوب تکفیر را بلند می­کنند و نوچه­ هایشان هم وارد گود می­شوند که: «ایها الناس بگیرید که یارو بابی است!»

و شاید زمان ناصرالدین شاه تا حدی این شعارها و تکفیرها و تفسیق­ها به خاطر بیسوادی و بی اطلاعی مردم مؤثر واقع می­شد، ولی امروز هم آنها که اینگونه شعارها را بیان می­کنند و هم آنها که می­شنوند، همه به بی اثر بودن و بی فایده بودن و بی محتوا بودن آن واقفند، ولی دهان را باز می­کنند که برای خوش امدن اربابان و منابع مالیشان چیزی گفته باشند و برای عده­ای وسیلۀ خنده و تفریح فراهم کرده باشند و  شاید برای بچه های دبستانی و اول و دوم راهنمایی اثری داشته باشد، که در انتخابات دوم خرداد76 دیدیم که آن هم بی اثر بود، آن آقا دهانش کف می­کرد و از بزرگان و علما مایه می­گذاشت و به اصطلاح داد سخن می­داد، ولی بچه­ ها پس از استماع سخنان آن معلم خطی! و آن گویندۀ ساده اندیش! دسته­ جمعی می­گفتند: «خاتمی، خاتمی، حمایتت می­کنیم» و نشان داده شد که شعارها، تبلیغ نامه­ های ضدمردم، فحشنامه­ ها، تهمت­ های به غربی و شرقی متهم کردن و لیبرالی و ضد ولایت فقیه گفتن و ضرب و جرح و دروغ و اهانت، کوچکترین اثری نداشت، و بلکه به زیان خودشان تمام شد و این روش­های سنتی «اموی» و «عباسی» و قاجاری و پهلوی، دیگر کارآیی ندارند و از رده خارج شده است و باید راه تازه­ای جستجو کرد، مردم را دیگر نمی­شود به صف کرد و با بخشنامه و دستورالعمل به داد و قال واداشت و به میدان کشانید، آنها را که به اجبار در جریانی حاضر می­کنیم، نتیجه اش همیشه برعکس است.

در روز قدس، روز 22بهمن و روزهای ملی و مذهبی دیگر دیدیم که بدون بخشنامه و دستورالعمل و تهدید و تطمیع، مردم خودشان با رضایت خاطر شرکت کردند و از صمیم دل سخن گفتند و شعار واقعی سر می­دادند و می­بینیم که شعارهای اجباری مخالفان مخصوصا بعد از «انتخابات دوم خرداد» چقدر بی محتوا شده و مردم به آن بی اعتنا بوده و هستند ولی چماقی­ها، چون مارهای زخم خورده، با خشونت و سبعانه به مردم حمله می­کنند، فحش می­دهند، اهانت می­نمایند، دیگر نمی­توانند مخالفان را تحمل کنند، اختیار را از کف داده و خودشان دچار بی هویتی شده و نهایتاً مستأصل مانده­ اند.

این چهار برگی ما که کاری به کار کسی ندارد و جز آگاهی دادن و بر ایمان و اعتقادات خوانندگانش افزودن و جز در جهت انقلاب اسلامی حرکت کردن، برنامه ای ندارد، از حملات یاغیان بی­بهره نمانده است و هر روز تهدیدهای تلفنی و نامه­ای و نشان دادن چنگ و دندان­ها، تعقیب و ارعاب و ایجاد وحشت و نوشتن شعارهای مستهجن بر در و دیوار منزل مسکونی و دفتر نشریه، هجوم به کلاس­های دانشگاه ها برای ممانعت از تدریس و دادن شعارهای لات­منشانه در میان راهپیمایان واحساس پیروزی از نوشتن چند شعار و فحش، بر درد و دیوار و...

تا وقتی که ما این رفتارهای ناسنجیده را از سوی عقب­ ماندگان فکری و سیاسی می­بینیم احساس آرامش می کنیم، کسانی که پایبند به هیچ دین و مرام و آئینی نیستند، اموال و اعراض مردم را تباه می­کنند و به گمان خودشان طرفداری از ولایت فقیه دارند، قطعا ولیّ­فقیه با این طرفداران نادان، مظلوم است و این عناصر منحرف، مانع می­شوند که شایستگان و آگاهان با بحث­های علمی، ولایت فقیه را مطرح کنند و جامعه را توجیه نمایند و لزوم آن را برای همه بگویند، شاید چماقدارها، مأموریت دارند که نگذارند، حقایق مطرح گردد!

خوارج نیز در زمان حضرت علی(ع) مردم بی­گناه را می­کشتند، ولی در اموال بچه های کشته شده ها که یتیم بودند دخالت نمی­کردند و آن را برای خود حرام می­دانستند، علی(ع) و دوستداران علی(ع) را واجب­ القتل دانسته و هر کجا که به آنها دست می­یافتند از دم تیغشان می­گذراندند.

ما از زمان شاه، از 15خرداد سال 1342 پیوسته با همین برنامه­ ها برخورد داشته­ ایم، اصلا گوشمان از اهانت و فحش و بدگوئی و بددهنی، ساواکیها، منافقان، مرتجعان، وعاظ ­السلاطین، پر بوده است، هر وقت که این گونه برخوردها کم شود به کار خود شک می کنیم که مبادا در دفاع از حق و حمایت از مظلوم کوتاه آمده­ ایم! که مزدورها طرفدارمان شده اند و یا کمتر فحشمان می­دهند، سراغشان را می­گیریم! احوالشان را می­پرسیم!

یهودی معاندی بود که از بام خانه­اش هر روز خاکستر گرم بر سر پیامبر گرامی اسلام(ص) می­ریخت، یکی دو روز که به سراغ پیغمبر(ص) نیامد، حضرت جویای حالش شدند و وقتی گفته شد که مریض است به دیدن او رفتند.

و ما به عنوان یک مسلمان که می­خواهد پیرو راستین پیغمبر و امامان(علیهم­السلام) باشد و جز در خط مولایش امام زمان(عج) قدم نگذارد و همیشه و همه جا مدافع آزادی و عدالت بوده است، از برخوردهای ناجوانمردانه نمی­هراسیم، به این شیوه­ ها عادت کرده ایم، آخر ما سالهای سال در زندان­های ساواک شاه به خاطر حمایت از اسلام و آزادی، شکنجه می­شدیم، تکه­ تکه­ مان می­کردند، پوست بدنمان را با زدن کابل­های برق از جا می­کندند، موهای سر و صورتمان را مشت، مشت می­ کشیدند که از جای آن خون بیرون می­ آمد، روی حرارت آتش می­­ نشاندندمان، در میان برف و یخ قرارمان می­دادند، روزها و شبها مانع خفتنمان می­شدند.

14شبانه روز مرا به نرده­های سقف آویزان کردند و صدای بلند پارازیت رادیو را در اطاق در بسته پخش می­کردند تا اعصابم را بر هم بریزند و آن قدر با کابل به ناخن­ های پایم زدند که همۀ آنها ریخت و تمام بدنم یک پارچه خون شده بود، در سلول­هائی محبوسم می­کردند که، شب و روز از هم تمیز داده نمی­شد، اندکی نان سنگک کپک­ زده یا خشک شده به عنوان غذا جلویم می­انداختند و در تابستان داغ در یک کیوسک آهنی در میان آفتاب سوزان، قرارم می­دادند که شاید به آنها آری بگویم و به آزادی، نه...

آقای حاج عباس دوزدوزانی کسی که پس از پیروزی انقلاب در دوره­ های اول و دوم نماینده مردم تهران در مجلس شدند، در سلول کناری من در کمیته ضد خرابکاری تهران در اردیبهشت ماه سال 1352، یک روز بعدازظهر فقط شلاق­هائی را که به بدن من زده بودند، شمرده بود و می­گفت: 285 ضربه بوده است و با پای آماس کرده، چشم­های بسته، بدن مجروح مرا در زمستان سال51 روی زمین­های یخ بسته و در تابستان52 روی آسفالت­ های داغ زندان­های: اوین، کمیته و ساواک اصفهان می­کشانیدند و گاهی باتوم و یا کابل برق را به دست افراد تازه وارد می­دادند که بر بدن امثال من که به قول آنها، «اقدام علیه امنیت کشور» کرده و عامل قیام 15خرداد و وسیله انحراف جوانان و رابط خرابکاران! و طرفدار خمینی(ره) و حامی علمای سیاسی، ضد مقام سلطنت و... بودیم، بزنند و...

و پس از پیروزی انقلاب هرگز طلبکار از کسی یا مقامی نبوده­ام، هیچ پستی و پایگاهی را هم نمی­ خواستم، اگر سمتی را قبول می­کردم فقط به خاطر خدمت به مردم بود، برایم دیگر فرقی نمی­کرد چه رفتگری و چه فرمانداری و چه نمایندگی مجلس، همیشه تابع ارادۀ ملت بوده­ام، برای آزادی ملت جان و مال و فرزندان خود را فدا کرده­ام و باز هم تا زنده هستم، آن راهی را که حق تشخیص داده­ام همچنان ادامه می­دهم و مردان امثال من هم، برای مزدوران چندان فایده­ای ندارند، چون ده ها کس مانند من در برابر استبداد و بی­عدالتی و خودکامگی، خواهند ایستاد و راه حق را ادامه خواهند داد، همیشه زمستان می­رود و روسیاهی به زغال می­ماند، ما اینگونه زندگی را انتخاب کرده­ ایم و به این صورت دیوانۀ عدالت و آزادی هستیم، بگذار توهین کنند، بگذار در و دیوار خانه­مان را از فحش­های رکیک سیاه کنند، بگذار مثل زمان شاه و حتی بدتر از آن، بدن زن و بچه­مان را بلرزانند، بگذار به همسایگانمان بگویند که خانه­ هایتان را تخلیه کنید، می­خواهیم این لانۀ فساد را آتش بزنیم، بگذار به چاپخانه ه­ای که نشریه «نوید اصفهان» را چاپ می­کرد، حمله کنند، تهدید کنند و فیلم و زینک­های آماده چاپ را غارت نمایند، بگذار همۀ چاپخانه ­های اصفهان را تهدید کنند که «نوید اصفهان» را چاپ نکنند، بگذار که نوید اصفهان را از روی دکّه روزنامه­ فروشی­ها بربایند، بگذار تابلوهای دفتر نشریه را به سرقت ببرند، بگذار که ساکنان خانه ­های مسکونی بالای دفتر را بترسانند و مورد اهانت قرار دهند که: می­خواهیم آتش بزنیم، و مگر آنها که درِ خانه علی(ع) و زهرا(س) را آتش زدند، غیر از همینها بودند؟ آنها هم با ریش بلند و قیافه مشابه مسلمانی، شعار مذهبی سر می­دادند، فقط آنها این امتیاز را داشتند که بر در و دیوار مردم نام خودشان را نمی­نوشتند (نجس، آلوده، فضله، ملعون، فاسد، مزدور، خبیث، خائن، انصار و حزب...) در حد درک و شعور خودشان که هنوز بر درِ خانه ما آثار آن نمایان است.

و مگر آنها که علی(ع) را به زور برای بیعت به مسجد بردند و سپس خانه نشینش کردند چه کسانی بودند؟ بگذار تعقیبمان کنند و تهدید به قتل نمایند و وقتی مردم دستگیرشان می­کنند و تحویل مقامات قضائیشان می­دهند، بلافاصله رهایشان می­کنند! همان طور که به شکایت­های حادثه مسجد سید در سال 1375، مطلقا رسیدگی نکردند و لااقل به خاطر فیلم  «آدم برفی» چند ساعتی نگاهشان داشتند، تا مقامات به تهران بروند و به قول خودشان، مشکل را از بالا حل کنند! و شاید با عذرخواهی در روز تعطیل، آزادشان کردند و نشریه «شلمچه» نوشت که 50نفرشان طلبه بودند و حتما همۀ این اقدامات را با پول سهم امام! انجام می­دادند و مزد فتنه­ گریهای خود را می­ گرفتند و شاید هم برای اضافه ­کاری!

و در مقابل آنهائی که برای حمایت از نظام و نماز عبادی سیاسی جمعه و ولایت فقیه و نماینده ولی­ فقیه، مانع فتنه­ گری و اخلال ایشان در نمازجمعه می­شوند و آنان را می­ رانند، همه را به جرم سیاسی به سه سال و چهار سال زندان محکوم می­کنند و از آن طرف رئیس قوۀ قضائیه با سربلندی و صراحت در خطبۀ نمازجمعه تهران می­فرمایند که: «در ایران زندانی سیاسی نداریم»!

بگذار کلاسهای مان را در دانشگاه تعطیل کنند و رئیس قبلی دانشگاه اصفهان بر خلاف مقررات و غیرموقع مقرر و به اجبار، بازنشسته­ مان کند، همان کاری که ساواک در سال 1350 با ما کرد، بگذار یکی از خدمتگذارترین افراد به انقلاب و به جمهوری اسلامی ایران و یکی از وفادارترین افراد به رهبری و به رئیس جمهور و به مراجع عظیم الشأن و یکی از دوستدارترین مردم را (به گفته حراست و ادارۀ فلان! که جوانانی نوخاسته­ اند) از کار برکنار نمایند و بگذار.... «وای اگر از پس امروز بود فردایی»

هر چه این ظلمها، بی­عدالتی­ها، برخوردهای ناجوانمردانه، به خاطر نوشته ­ها و قلم­زدن های من در «نوید اصفهان» بیشتر شود، من خود را موفق­تر و «مأجور عندالله» احساس می­کنم و به این نتیجه می­رسم که نوشته ­ها و گفته­ هایم اثر مثبت داشته است، احساس آرامش می­کنم، قلبم مطمئن می­شود، از خدا راضی می­شوم و متوجه می­شوم که انشاءالله خدا هم از من راضی است.

معاندین و منافقین، امثال مرا از چه می­ترسانند؟ آیا از همان شهادتی که پیوسته آرزویش را داشته ­ام؟

آنها به دکان، مقام، میز و پایگاهشان چسبیده­ اند و می­ترسند که از دست برود، اما امثال من از چه بترسیم؟ که اتومبیل قراضه خود را هم برای دادن قرض ­های چاپخانه­ ها در معرض فروش قرار دادیم! آنها چون مقامشان را از دست دادند، دیگر هیچ نیستند و ما به یاری خداوند چون همه چیزمان را از دست دادیم، آن وقت همه چیز می­شویم.

من در این مدت عمر کوتاه خود، چه بسیار عمله­ های ستم را دیده ­ام که به چه سرنوشت­ های شومی دچار شده­اند، اواخر زمان رضا شاه را به یاد می­آورم و اختناق دوران قوام­ السلطنه، بگیر، بگیر مردم به عنوان توده­ای و تعطیل روزنامه­ ها را و بعد زمان دکتر مصدق و آنها که در روز «30تیر سال 1331» مردم را به گلوله بستند و روزهای بعد از کودتای آمریکائی انگلیسی «28 مرداد1342» و بعد کشتار فدائیان اسلام، دستگیری­ های مکرر آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان و دیگر یارانشان و بعد جنایتهائی که در «15خرداد1342» انجام گرفت و کشتار مردم، سپس تبعید حضرت امام(ع) و دستگیری و شکنجۀ یاران و همرزمان امام و... تا پیروزی انقلاب اسلامی، و دیده­ام که دست انتقام طبیعت با دریوزگان و فرومایگان و شلاق به دست­ها و چماقداران چه کرد؟ و ارادۀ الهی آنها رابه چه سرنوشتی مبتلا ساخت!؟ «ظالم از دست شد و پایۀ مظلوم به جاست»

و چقدر دل ها می­سود که تعدادی جوان کم­ سواد و بی اطلاع را فریب می­دهند و به جان مردم می­اندازند، یک روز عزا را برهم می­زنند و یک روز عروسی را، یک روز با فیلم مخالفند و یک روز با مراسم ترحیم، یک روز به خانه مرجعی بزرگ به خاطر اظهار نظری فقهی، حمله می­کنند و یک روز به روزنامه ­ها و نشریه­ ها، یک روز در نمازجمعه اخلال می­کنند و یک روز به چاپخانه ­ها می­ ریزند، یک روز به روزنامه­ فروشی­ ها هجوم م ی­آورند و یک روز..... که چه چیز را ثابت کنند؟ چه کسی را متنبّه سازند؟

امثال بنده که از این کارهای احمقانه مصمم­ تر می­شویم و اگر درِ روزنامه­ مان را هم ببندند، بیشتر خوشحال می­شویم.

«برو این دام بر مرغ دگر نه                که عنقا را بلند است آشیانه»

و همان چماقی­ها در یکی از فحش­نامه ­هایی که دارند، نوشته­اند که: «صلواتی برای معروفیت این کارها را می­کند»!

به سگ ­ها می­گوید که پاچه شلوارش را بگیرند؟ از چماقی­ ها خواهش می­کند که تعقیبش کنند! به منافق­ها می­گوید که فحشش بدهند و اهانتش کنند!؟ از دزدها می­خواهد که تابلوی دفتر و فیلم و زینک روزنامه ­اش را ببرند!؟

از بی­ دین­ ها درخواست دارد که در تلفن و یا با نامه، تهدید به قتلش کنند و...! آخر معروفیت هم راههایی دارد و این هم یکی....! معلوم نیست معروفیت برای چی؟ آیا فقط برای دردسر؟ به قول امام معصوم: «خدا را سپاس که دشمن­های ما را از احمق­ ها قرار داد» و هر کس و در هر کجا که از حق بگوید و بنویسد و مدافع آزادی و عدالت باشد، همین آش است و همین کاسه، و ما از وقتی دست چپ و راستمان را شناختیم، همین برنامه­ ها را داشته ­ایم، امیدواریم رو سپید به ملاقات خدا برویم.

هزینه­های کمرشکن این هفته نامه دوبرگی برایمان مشکل ایجاد کرده و به آگهی ­های حصروراثت، فقدان سند و... مبتلایمان نموده است، چون به مقامی و نهادی وابسته نیستیم، روز به روز هم بدتر می­شود.

ده سال پیش، با 10هزار تومان، همین تعداد روزنامه را در هفته چاپ می­کردیم و امروز با بیش از 200 هزار تومان، همان تعداد را منتشر می­کنیم، با اینکه نشریه ما را چون برگ زر می­برند و روی دکّه روزنامه­فروشیها نمی­ماند، با این حال به خاطر گرانی کاغذ نمی­توانیم تیراژ خود را بالا ببریم.

سال گذشته، با همه سختی­ ها، کارشکنی­ ها و مشکلات، هفته نامه را سرِ وقت به دست مردم رساندیم، تا آنجا که توانستیم حتی یک روز انتشار آن را به تأخیر نینداختیم، با گرفتن وام  و فروش لوازم شخصی، مقداری از هزینه­ های آن را تأمین کردیم و تا هر وقت خدا بخواهد و مولایمان امام زمان(عج) اراده فرماید به کار خود ادامه می­دهیم و با سختی­ها می­سازیم و تشویق­ ها و تقدیرها و محبت­ های بی­شائبه و مخلصانه مردم کشورمان و کمک­های بی­ دریغ آنها، ما را در این مسیر پرمسئولیت و پراضطراب تا کنون یار و مددکار بوده است.

«.... یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَهَ لَائِمٍ  ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ  وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (مائده آیه52)

(خداوند آنهائی را که دوست می­دارد بر می­انگیزاند که در راه خدا جهاد کنند و در راه دین از نکوهش و ملامت، ملامت­گران نهراسند، این از عنایت خدا است که بر هر کس بخواهد می­ دهد و خدای را رحمت وسیع نامتناهی است و به احوال همه دانا است.)

و ما از همه مردم انتظار راهنمائی داریم، ما هرگز خود را عاری از خطا و اشتباه ندانسته­ ایم، به همان نسبت که کارمان زیاد است، اشتباه و خطای بسیار داریم، خطاهای مان را برایمان بنویسید، تذکر دهید، اشتباهاتمان را اصلاح کنید و دعایمان کنید که گوشی پند نیوش، قلبی حقیقت­ پذیر، چشمی بینا، دلی آگاه، سینه­ ای فراخ و شخصیتی متواضع به ما عنایت فرماید، تا بتوانیم همچنان در خدمت مردم، از اسلام، از انقلاب، از آزادی، از ایمان، از استقلال، از عدالت و از انسانیت بنویسیم و همیشه مدافع حق باشیم.

انشاءالله

فضل الله صلواتی

 

* « متأسفانه در سال بعد (مهرماه 1377) «دادسرای ویژه روحانیت»، هفته نامه را توقیف کردند و نگذاشتند که «نوید اصفهان یازده ساله شود»!

 

نوید اصفهان 9 ساله شد


ما برای آزادی، استقلال، حکومت اسلامی، اجرای عدالت، تلاش می کنیم، از خدمتگذاران مردم و مستضعفان جامعه حمایت داریم، از سوء استفاده کننده ها و آنها که از بودجه بیت المال کاخ ها برپا می کنند، دفترها و تشریفات فوق العاده دارند، سفره های مفصل می اندازند، انتقاد می نمائیم، در حد توان خود برای اصلاح جامعه می کوشیم و می خواهیم به پیروی از انبیاء و اولیاء، دنیا و آخرت مردم را آبادان کنیم....



« نوید اصفهان نه ساله شد »



«چهارشنبه 1 اسفند ماه سال 1375 سال دهم، شماره 444»

«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ»

«من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست بر او توکل کرده‏ ام و به سوى او باز مى‏ گردم.» (هود،88)


با عنایت های خدا و حمایت های مردم، سال نهم نشریه نوید اصفهان را نیز با موفقیت پشت سر گذاشتیم و امید داریم که از این آزمایش سربلند و سرافراز بیرون آئیم و بتوانیم نعمتهای الهی را پاس داریم.

بالاخره همه کارهای ما در محضر خدا و امام زمانمان حضرت حجت بن الحسن(عج) می باشد و او ناظر اعمال و رفتار و نوشته ها و گفته های ما بوده است و ما نیز سرباز او هستیم.

«وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ، وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَه، فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(سورۀ توبه آیه 105) ای پیامبر، به مردمان بگو، هر عملی که از نیک و بد انجام می­دهید، خدا آن عمل را می­بیند و رسول خدا و مؤمنان بر آن آگاه می شوند، آنگاه به سوی خدائی که دانای عالم، پنهان و آشکار است باز خواهید گشت، تا شما را از کارهای که انجام داده اید باخبر سازد.

و الحمدالله که مؤمنان و متّقیان تأییدمان می­کنند و اگر اشتباهی داشته ایم، یادآور شده اند که انشاءالله جبران کرده ایم، بالاخره ما هم انسانیم و وجودمان آکنده از خطا و اشتباه و نقصان آگاهی است، که امیدواریم هرگز از روی عمد نباشد و لجاجتی پیش نیاید،که با این دو برگ نشریه امتحان بزرگی برای ما پیش آمده که اگر خدا با محبت و فضلش با ما برخورد نکند، معلوم نیست چه بر سرمان خواهد آمد، تحمّل این مسؤولیت بزرگ و این امتحان طاقت فرسا کمرمان را خم کرده، که اگر بگوئیم و بنویسم چه می­شود؟ و اگر نگوئیم و ننویسیم، با همین امکانات محدود و اندک و دست خالی، جواب خدا را چه خواهیم داد؟ سخن پیامبر(ص) است که: «اَفضل الجِهاد النصیحه لائمه المسلمین» بالاترین جهاد خیرخواهی و نصیحت گویی به پیشوایان مسلمانان است و ما از مدیر یک اداره و مؤسسه و دانشگاه با آن تشکیلات و تشریفات طاغوتی انتقاد سازنده می­کنیم تا وکیلان و وزیران و امیران و...

اگر خدا پذیرفته باشد، حرفمان را زده ایم، در حد توان خیرخواهی ملک و ملت و انقلاب و اسلام را داشته ایم، به نقاط ضعف و انحرافها به خاطر اصلاح اشاره نموده ایم، «و ما عَلَی الرَسول الا البلاغ» بیش از این هم نمی توانستیم، والا بیشتر فشار می­آوردیم و از تبعیضها، ضعف مدیریتها، انحرافها، خودمحوریها، انحصارطلبی ها، سوء استفاده از مقام و موقعیت ها، حق کشیها، ریاکاریها، کم کاریها، دوروئیها، فریبها و... بیشتر انتقاد می کردیم، در هر شرایطی اگر کسی یا گروهی و یا چیزی را حق تشخیص می دادیم، از آن دفاع و حمایت می نمودیم.

اگر به این نتیجه رسیدیم که فردی مظلوم واقع شده، تا پای جان طرفداریش می نمودیم، مولایمان علی(ع) دستورمان داده که: «کونا لِلظّالِمِ خَصما وَ لِلمَظلومِ‌ عَونا» هماره دشمن ستمکار و یاور مظلوم باشید و ما خواسته ایم که چنین باشیم.

آقایان تهدید کردند که ممکن است آبروی خودتان و نشریه شما برده شود، به آنها گفتم، برادران، ما که آبروئی برای خود قائل نیستیم و اگر به نظر شما چیزی هست، افتخارمان آن است که آن را در راه خدا، اسلام، انقلاب و مردم، از دست بدهیم.

بگذار گروه ها و باندهایی اهانت کنند، فحاشی کنند، به در و دیوار علیه ما شعار بنویسند، اعلامیه پخش کنند، راضی به رضای خدا هستیم، ما از گذشته های دور آرزوی شهادت در راه خدا را داشتیم، برخی می خواهند با چهار تا فحش و بدگویی ما را بترسانند، آخر سرسپردۀ خدا که از چیزی و کسی نمی ترسد، ما با مال و منال و مقام و قدرت هم خداحافظی کرده ایم، مغازه، تجارتخانه، مسجد و محراب هم نداریم، مدیریت و ریاستِ هیچ جایی در اختیار ما نیست که خود را وابسته کنیم و از تباه شدن آن وحشت داشته باشیم.

ما از محیط ساکت و آرام و بی سروصدا خوشمان نمی آید، دوست داریم همه جا شور و نشاطِ انقلابی باشد، مردم روحیۀ  انقلابی و تهاجمی داشته باشند، حتی علیه خود ما.

بگذار بچه ها سنگ بیندازند، فریاد بزنند، عصبانی شوند، بالاخره نتیجۀ انقلابی بودن همین چیزها است، وقتی کسی از ما انتقاد نمی کند، ناراحت هستیم، وقتی بدکاران و مفسدان و خودخواهان بدمان را نمی گویند، ناراحتیم، با خود فکر می کنیم که: نکند به سازش کشیده شده­ایم!

ولی آرزو داشتیم که عاقلانه از ما انتقاد شود، نه با اهانت و بدگویی و تهمت، نه با انگهای مختلف، ما که از سال 1330 تاکنون در روزنامه ها و نشریات کشور قلم می­زنیم، همه­اش دربارۀ اخلاق، ایمان و عدالت و وحدت و آزادگی و اسلام و انقلاب و تاریخ اسلام بوده است، کتابهایی را هم که قلمی کرده ایم، همه در این مقوله­هاست، عیبمان آن است که همۀ آدمها را دوست داریم، برای همۀ مقامات مملکت احترام قائلیم، بد کسی را نمی گوییم، جز حمایت از مظلوم و مقابلۀ با ظالم، نمی خواهیم کاری انجام داده باشیم، پس چرا در نشریه هایتان، نه به ما، بلکه به همه عاشقان انقلاب توهین می کنید و خود را به گناه می اندازید، حضرت صادق(ع) می فرمایند: «کفاکَ نَصره من الله ان ترا عدوّک یعمل بِمَعصیَه اللّه‏» برای تو همین پیروزی بس است که می بینی دشمنت به گناه افتاده است، خدا را شکر، آخر ما می خواهیم بگوییم که دشمن نداریم، اینها دوستان ناآگاه و ناپخته ما هستند و انشاءالله همه با هم اصلاح می شویم.

باید مطالعه کرد، باید فکر داشت، باید عادل بود، «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» و بندگان ویژه خدای مهربان، کسانی هستند که در روی زمین با تواضع و فروتنی زندگی می کنند و هرگاه افراد جاهل به آنها اهانت کنند، با سلامت نفس و فروتنی با آنان برخورد می کنند.(فرقان، 63) و مبادا که ما جاهل باشیم و فریب خورده و اینکه بخواهیم با مخالفان بر خلاف سیرۀ اسلام عمل کنیم.

ما پیوسته دعا می کنیم که بی نیاز از خلق باشیم، تا بتوانیم برای خالق کار کنیم و هرچه این گروههای فشار با ما چماقی برخورد کنند، خود را موفق­تر احساس می کنیم، «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک» و راستی چقدر جای شکر و سپاس دارد که نامردان و ناسپاسان کسی را نخواهند و دوستش نداشته باشند و او را بیشتر متوجه حق و انجام وظیفه اش نمایند.

کارگاه، مزرعه، اداره، دانشگاه، مدرسه، کلاس و مغازه که روزی رسان نیستند،  و ما از روزی که قصد مبارزه با باطل ها و حمایت از حق را داشتیم همچنان شهر به شهر و زندان به زندان و مدرسه به مدرسه تبعیدمان می کردند، همچنان که امروز از دانشگاه اصفهان و مزدوران و غلامان جان نثار و سرسپرده ها، پرونده مان را زیر بغلمان می­گذارند که: عمو تو را به خیر و ما را به سلامت، حوصله دردسرت را نداریم، آخر آنها نمی­ دانستند که یک دسته کلید است به زیر بغل عشق، و عاشق را از چه می­ترسانند، عاشق که نمی تواند آرام بگیرد، سکوتش هم فریاد است و امروز هم ما با هیچ و پوچ این چهار صفحۀ آگهی را منتشر می­کنیم که چقدر دلِ نادرستان را به درد می­آورد و نمی­دانند به کجایش چنگ زنند و دستاویزی پیدا کنند که: «الغَریقُ یتشبَّث بکل حَشیش» بگذار بگویند تا گناهانشان بیشتر شود، و ما با قرض و وام قرض­الحسنه و با آگهی های انحصار وراثت و ترمیم موی سر! بالاخره حرفهایمان را می زنیم و خوشحالیم که تاکنون وظیفۀ امر به معروف و نهی از منکر را به نحو احسن انجام داده ایم.

آن نشریه بی نام و نشان نوشته که: «نویدیان، در چین خوش گذشت» آری برادر، در چین، در انگلستان، در یونان، در ایتالیا، در فرانسه، در اسپانیا، در آلمان، در الجزایر، در لیبی، در نروژ، در سوئد و بارها در عربستان و سوریه و دیگر جاها، در همه جا خوش گذشته، جای انسانهای خوب هم خالی بوده، در کنگره و سمینارهای همۀ آنها مقاله داشتیم و به عنوان یک شخصیت علمی دعوت شده بودیم، آنها که برای علم ارزش قائل بودند و فهم و شعور هم داشتند، برای دانشمندان و نویسندگان ارزش قائل بودند و با احترام دعوتمان می­کردند و پول بلیط و هتل را هم می­دادند و در هیچکدام از این سفرها، تحمیل بر بیت المال نبوده ایم، که برخیها سفرهای تشریفاتی اربابانشان را فراموش کرده اند و به سفرهای علمی و سیاسی ما چشم دوخته اند.

برادر ناشناس من که در نشریه ات به این راز عظیم پی برده ای، هر کجا پولی برای مسافرتهای بنده از بیت المال داده شده، بفرمائید، تا با غرامت باز گردانده شود، به بزرگترهایتان بگوئید، از حالا که کودک هستید، شما را با دروغ و کلک تربیت نکنند.

و در شب نامۀ دیگرشان بزرگترین جرم محکومیت بنده را «رد شدۀ شورای نگهبان، یاور بازرگان و حامی (آیت الله) منتظری» گفته اند.

آری برادر، درست نوشته اید، بنده را به خاطر نوشته های همین «نوید اصفهان» به علت قاطعیت روی حق و باورهای دینی رد کرده اند، از آنها خواهش کردم که در دادگاه صالحه ای محکومیت بنده را اعلام کنند که هنوز انجام نگردیده است و بقیه هم درست است، با مرحوم بازرگان از زندانهای او در سالهای: 1340 تا 1357 آشنا شدم و جز تقوی، راستی و درستی و ایمان، چیزی از او ندیدم و او کسی بود که خودش را فدا و محو در اسلام کرده بود، او معصوم نبود، ولی در مجموع خدمتگزار شایسته ای برای اسلام و مسلمین بود.

بد نیست که به یک جریان تاریخی اشاره کنم، معاویه نامه ای برای حضرت علی(ع) نوشت که: تو با خلفای پیشین هم میانه خوبی نداشتی و به آنها ارادت نمی ورزیدی و... حضرت علی(ع) در پاسخ او می نویسند: «وَ لَعَمْرُ اَللَّهِ لَقَدْ أَرَدْتَ أَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ وَ أَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ... » به خدا قسم که قصد بدگویی از مرا داشته ای، ولی از من ستایش کرده ای و می خواستی مرا رسوا کنی، اما خود را به رسوایی کشانده ای، مسلمان تا زمانی که در دینش شک نکرده، در یقینش تردیدی پیدا نمی شود.

و در جای دیگری از این کاغذها نوشته اند که: بنده و پسرم فرزند انقلاب نبوده ایم و انقلاب فرزندان خود را نمی خورد، بسیار خوب برادر، ما که با کسی دعوا نداریم، طلبکار هم نیستیم، از کنار انقلاب هم به نان و نوایی نرسیده ایم و چیزی هم از کسی نمی خواهیم، ولی باز توصیه مان این است که سوابق ما را از مربیانتان، از همانهایی که به شما خط می دهند و هزینه کاغذ و چاپ نشریه تان را می پردازند بپرسید، که تا با این نوشته ها مردم به شما نخندند و فکر کنند در ایران نبوده اید و شاید از جای دیگری برای اختلاف اندازی آمده اید!

در ویژه نامه شماره 5 انصار، آورده اند که اخیرا بنده نام «طوفان» را برای خود انتخاب کرده ام، متأسفم که بگویم این آقایان مثل آنکه بزرگتری ندارند تا برخی مسائل را برای آنها بگوید! برادر عزیز، بنده از سال 1335 در اشعار انقلابی خود «طوفان» تخلص می کردم، چون تنها کسی که در آن ایام اشعار انقلابی مذهبی می سرود، بنده بودم و رادیوهای مخالف شاه می خواندند و نشریات مخالف طاغوت آنها را درج می کردند و حتی در سال1337 در نشریه «مکتب اسلام» اشعار بنده با نام «طوفان» درج شده و دو جلد کتاب شعر: «نوای آزادی» و «بهار آزادی» به نام طوفان پیش از انقلاب منتشر شده و من نمی دانم شماها با این عجله به کجا می­خواهید بروید؟

شما با نوشتن این مطالب عاری از حقیقت، مردم را بیش از پیش به طرف ما سوق می دهید، مردم به ما اظهار علاقه می کنند و بیشتر متوجه حقّانیت ما می شوند، آخر ما که مریدباز نیستیم، ادعایی هم نداریم، به قول شما در همان نشریه انصار، یک هفته نامه افلیج و از کار افتاده ای هستیم که زندگیمان بسته به چند آگهی و مقداری وجه اشتراک است و دیگر هیچ.

پس طاقت این همه مشتری و طرفدار را که شما برای ما می فرستید، نداریم و نشریه کوچکمان با این گرانی کاغذ و چاپ، آنقدرها چاپ نمی شود که جوابگوی تقاضاهای بسیار مردم باشد و جز یکی دو تحلیل سیاسی، دو سه خبر از استان اصفهان و مقداری آگهی چیزی نداریم.

در هر صورت از خدا بخواهید که ما و شما را هدایت کند، تا بتوانیم برای رفع مشکلات مردم و ایجاد وحدت بین اقشار مختلف اقدام نمائیم، مردم را علاقمند کنیم تا در انتخاباتهای مختلف مجلس، ریاست جمهوری و شورای اسلامی شهرها به راحتی شرکت نمایند و اگر ما و یا هر کس دیگری از مسیر: کتاب، سنت، عقل، اجماع و ولایت فقیه خارج شدیم، تذکر دوستانه بدهید، مقاله بنویسید، انتقاد علمی داشته باشید، با فحش دادن و اهانت کردن و تهمت زدن که کاری اصلاح نمی شود و فقط بر لجاجتها، شدّت عملها، خشونتها و اختلاف بین نیروهای متدین و نمازخوان افزوده می گردد.

تا حدی از بحث اصلی خارج شدم، سال 1375 برای هفته نامۀ کوچک نوید اصفهان سال موفقی بود، این نشریه توانست حرفهایش را بزند، آگاهی بدهد، راهنمایی کند، روی کلمه حق تکیه داشته باشد، از عدالت و آزادی و از اسلام ناب محمدی بنویسد، بدکاریها، نفاقها و ستمها را افشا کند و برگی بر تاریخ این مرز و بوم بیفزاید.

جناب آقای اشعری، معاونت محترم مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در اوایل سال1375 ضمن یک سخنرانی به چند نشریه از جمله نوید اصفهان اخطار دادند، توبیخ فرمودند که تا امروز هنوز خلعتِ عنایتی از ایشان به دست ما نرسیده است! چند مرتبه هم از دست اندرکاران ارشاد اصفهان سراغ گرفتیم و اخطارمان را خواستیم که آقایان هم در جریان نبودند.

می گویند: مردی هر شب همسرش را کتک می زد به طوری که داد و فریاد او بلند می شد، روزی همسایه ها از علت این عمل پرسیدند، مرد گفت: می دانم که کار بدی انجام می دهم، آخر من که نمی توانم به او نفقه بدهم و نمی توانم غذا و مسکن و لباس همسرم را تأمین کنم، وسیلۀ مسافرت و تفریح و میهمانی و گردش هم برای او ندارم، طلا و جواهر و لوازم زندگی هم نمی توانم برایش بخرم، پس اگر او را کتک نزنم، مردم از کجا بفهمند که من شوهر او هستم!؟

و اگر آقایان ما را توبیخ نفرمایند، مردم از کجا بفهمند که نیازهای نشریه های غیروابسته چگونه باید تأمین گردد؟

سال گذشته اداره ارشاد اصفهان، فقط 500کیلو کاغذ تعاونی به ما فروختند و امسال تا حال 322کیلو، مرحمت کرده اند، که برای دو یا سه شماره کافی است.

آقای حسینی، معاونت محترم ارشاد اصفهان هم با خوشرویی، هر روز نوید آینده را می دهند، ما نیز به بی محبتی و کم لطفی آقایان کم کم داریم عادت می کنیم، «هر آن کس که دندان دهد، نان دهد»، ما که از اول برای خوش آمدن و تعریف و تمجیدگویی از وزیر و وکیل و مدیری کارمان را شروع نکرده ایم، آگهی های مردمی را که موافق میلمان بوده چاپ کرده ایم، گرچه دلمان می خواهد به جای هر گونه آگهی فقط مطلب چاپ کنیم، گرچه به خاطر موضع گیریهامان با تیراژ نسبتا زیاد و حتی چندین چاپ از یک شماره بازهم مورد بی مهری هستیم و شاید ما از زن صیغه ای ارشاد بوده ایم! کاش ادارۀ ارشاد اصفهان وامهای مطبوعاتی، مقدار کاغذ فروخته شده به نشریات و میزان آگهی هر هفته نامه را در لیستی با مهر و امضاء منتشر می کرد و ما نیز مجانا آن را چاپ می کردیم و نشر می دادیم، تا شایعات تبعیض از میان می رفت.

آخر نشریه ای با امتیاز سیاسی، باید چه بنویسد؟ فقط خبرهای گذشته و دید و بازدیدها و خبر انجام وظیفه مسؤولان را!؟

آخر ما که تملق بلد نیستیم، فحش یاد نگرفته ایم، نمی خواهیم فردی را خراب کنیم، از آنچه حق تشخیص می دهیم حمایت می کنیم، با باطل مخالفت می ورزیم، از اینکه تاکنون حرفمان را زده ایم و بندگان مخلص خدا دوستمان دارند و تشویقمان می کنند، راضی هستیم و همین برای دنیا و آخرت ما بس است، ما برای آزادی، استقلال، حکومت اسلامی، اجرای عدالت، تلاش می کنیم، از خدمتگذاران مردم و مستضعفان جامعه حمایت داریم، از سوء استفاده کننده ها و آنها که از بودجه بیت المال کاخ ها برپا می کنند، دفترها و تشریفات فوق العاده دارند، سفره های مفصل می اندازند، انتقاد می نمائیم، در حد توان خود برای اصلاح جامعه می کوشیم و می خواهیم به پیروی از انبیاء و اولیاء، دنیا و آخرت مردم را آبادان کنیم، ما نظری جز رضای خدا و خشنودی مولایمان امام زمان(عج) و هدایت مردم نداریم و هیچ چیز دیگری را نمی خواهیم به شرطی که شما خوانندگان عزیز هم دعایمان کنید و راهنمائیمان نمائید.     «خدایتان موفق دارد»

فضل االله صلواتی