
«نوید اصفهان» هشت ساله شد
«چهارشنبه 9 اسفند ماه سال1374 سال نهم، شماره 394»
«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ»
«من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست بر او توکل کرده ام و به سوى او بازمى گردم.» (هود،88)
به یاری خدای بزرگ و حمایت های مردم و تلاش مستمر همکاران، یک سال دیگر را پشت سر گذاشتیم و از بهمن ماه وارد سال نهم انتشار این نشریه کوچک شدیم، و «هر چه آید سال نو، گویم دریغ از پارسال» مشکلات مالی در درجۀ اول نه برای ما که برای اکثریت مردم، رنج آور شده، از مایحتاج عمومی گرفته تا لوازم و وسائل زندگی، هزینه های مطبوعاتی سرسام آور بالا رفته، نشریات شهرستانی که محلی از اعراب ندارند، بیشتر از همه آسیب پذیرند و اگر منتشر شوند مردم نگاهی به آن می اندازند و اگر هم نبود اصلا متوجه نمی شوند و اگر روزی در جائی یکی از دست اندرکاران نشریه را دیدند و یا از کنار دکه روزنامه فروشی رد شد، می پرسند: سرنوشت نشریه شما به کجا انجامیده است!؟ آیا هنوز ادامه دارد؟ آیا با جوّ موجود فلان خط می گذارند نشریه شما منتشر شود؟
مردم چه کاری می توانند بکنند؟ فعلا نان و گوشت و برنج و سیب زمینی، مسأله اصلی شده است و به گفته پیامبر گرامی(ص) «من لا معاش له، لامعاد له» اگر زندگی نباشد، آخرتی هم نیست، بالاخره دنیا کشتزار آخرت است و انسان باید چیزی داشته باشد که برای آخرتش سرمایه گذاری کند.
شب چو عقد نماز می بندم چه خورد بامداد فرزندم
متأسفانه در جامعه ما، امروز، شکم مسأله اصلی می شود و معنویات، تفکر و روشنفکری، و نقد و تحلیل و بررسی و امثال این واژه ها به خاطر نیازهای اولیه جامعه برای اکثر افراد در مرحلۀ دوم اهمیت قرار گرفته یا به دست فراموشی سپرده می شود و بود و نبود امثال نشریه ما و هفته نامه ها و نوشته هائی این چنینی، برای جامعه چندان اهمیتی ندارد؟ اگر بود عقده ای خالی می شود و اگر نبود هم هیچ، ولی آیا این بینش در بین برخی افراد اجتماع، وظیفه ما را سلب می کند؟ آیا به امثال ما این اجازه را می دهد که نگوئیم و ننویسیم؟ حتی اگر امکانات در اختیارمان نباشد و منافقان و مزدورها و سرسپرده ها دوستمان نداشته باشند؟ همۀ آنها که می شناسندمان و با فرهنگ و دانش و آزادگی سر و کار دارند نهایت علاقه را به ما دارند، از نهار و شام خود کم می گذارند و نشریه خودشان را یاری می کنند، و راستی در این دنیای وانفسا، عدم وابستگی، نوکر جیره خوار کسی نبودن، برده و بنده نشدن و در برابر هر کسی دولا و راست نشدن هم خود عالمی دارد و لذتی وافر.
به دست آهن تفته کردن خمیر به از دست بر سینه پیش امیر
بگذار کسی کمکمان نکند، بگذار حتی از حق مسلّممان محروممان کنند، در نیمه دوم امسال فقط 500کیلو کاغذ به اندازه چند شماره عنایت شده، که قیمت آن با بازار آزاد تفاوت زیادی نداشته است (حدود 20تا30هزار تومان!) و متعاقب آن اخطار که چرا دیر منتشر کرده اید؟ و چرا موی دخترک دبستانی از زیر روسری نمایان است؟
و گاهی ما را با چند آگهی (انحصار وراثت و تأسیس شرکت) مفتخر می کنند، آن هم با قیمت نازل که تا چندی پیش 10درصد آن را هم به حساب خزانه داری واریز می کردیم، آگهی های حصروراثت از سه نوبت به یک نوبت تقلیل پیدا کرده و در این تورم موجود، قیمت آگهی ها نه تنها افزایش نداشته، بلکه با کم شدن نوبت، کاهش هم یافته است و شاید در توزیع عادلانه آگهی ها هم دقت نمی شود و بعد هم اداره محترم دارائی برگۀ مالیاتی برای این آگهی ها می فرستند، تعرفۀ چاپخانه ها هم برای هر دوهزار شماره 8صفحه ای، با اندازه های این نشریه کوچک ما حدود 60 الی 70 هزار تومان می شود، یعنی حدودا هر نسخه 35تومان تمام می شود (اگر تا چند روز دیگر بالاتر نرود!) در اصفهان که قیمت ها بالاتر است و هزینۀ چاپ با تیراژ بالا و بدون دست داشتن به منابع دولتی غیرممکن است، مائیم و همین چند آگهی مختصر و رفت و آمد بسیار تا طلبها از ادارات وصول شود.
و با خود فکر می کنیم که بدینوسیله اگر حرفی برای گفتن هست و آن را مکتوم نداریم، فرصتها از دست میرود، بگذار مردم را برای شرکت در انتخابات تهییج کنیم و همه را پای صندوق های رأی برای انتخاب اصلح بکشانیم، انشاءالله با همین قلم زدنها جلوی نفوذ افکار نادرست و تهاجم فرهنگ بیگانه را بگیریم، مردم را در مسیر انضباط اقتصادی و عدالت اجتماعی و رشد و توسعۀ کمی و کیفی قرار دهیم، با بی عدالتی، تبعیض، فساد و اختناق به مبارزه برخیزیم.
آنها که متوجه مسؤولیتهای شرعی و اجتماعی نیستند، ادامه اینگونه فعالیتهای مطبوعاتی و دینی را در این شرایط و با هزینه های سرسام آور، یک نوع دیوانگی به حساب می آورند، انسان پولش را بدهد و همۀ نادرستان و ناپاکان را با خود دشمن کند، به طوری که انحصارطلبها چشم دیدنت را نداشته باشند، فرومایه ها تأییدت نکنند، و دریوزه ها شغلت را بگیرند، مزدورها مسخره ات کنند، که چرا با ما و یا به اتفاق ما با فلانی همراه نشدی و چنین نگفتی و چنان ننوشتی؟
زندگی پرماجرای ما پیوسته سرشار از این دیوانگی ها بوده است و لذت دیوانگی در سنگ طفلان خوردن است و اگر احمقها سنگمان نزنند، از کجا مردم و خودمان بدانیم که دیوانه هستیم؟ «و یقولونَ قد خولطوا و لقد خالطهم امر عظیم» «دریا همه عمر خوابش آشفته است»
آقائی در تلفن تهدید می کردند و می گفتند: فلانی، جانت در خطر است، گفتم برادر ما از اول، از سال40، از مبارزات سال42 تا امروز جانمان در خطر بوده است و عجیب است که شما تازه از راه رسیده ها، متوجه این امر شده اید، ما از همان روزی که کمر برای مبارزه با بی عدالتی بستیم و پیوسته از حق حمایت کردیم، جانمان در خطر بوده است.
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
ما چون انقلاب را دوست داریم و عاشق مردمیم، طعنه هاشان را به جان خریداریم.
منی که نام شراب از کتاب می شستم زمانه، کاتب دکان مِی فروشم کرد
جناب آقای اشعری معاونت محترم مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مصاحبه ای فرمودند: کاغذ مطبوعات را مجانی توزیع می کنیم، کاش رسید کاغذ مجانی این نشریه کوچک آزاد و مستقل و بدون وابستگی اصفهان را در جائی چاپ و منتشر می کردند، تا مردم بیش از پیش به خدمات فرهنگی و مطبوعاتی و مبارزه با تهاجم فرهنگی آن وزارتخانه پی ببرند و متوجه شوندکارگزاران این وزارتخانه با چه شرح صدر و صداقت و ایمانی، به آزادگی ارج می نهندو چون پدری مهربان همه را یکسان می نگرند و برایشان نشریات و روزنامه های مختلف وابسته و غیر وابسته فرقی نمی کند، از لحاظ وام، تقسیمات آگهی، ارائه کاغذ و دیگر چیزها... برای آنها همه یکسانند.
انشاءالله اداره ارشاد اصفهان هم طی گزارشی به جراید، اعلام کنند که با هر کدام از نشریات محلی چگونه برخورد کرده اند؟ تا همۀ مردم در جریان امر قرار گیرند و بیش از پیش به حسن نظر این اداره پی ببرند و میزان وام دریافتی هر کدام از نشریات را نسبت به سوابق و تیراژشان، توزیع و نوع آگهی و... درج کنند.
ما در ادارۀ این هفته نامه، از نظر مالی هیچ امیدی به آینده نداریم که با این گرانی چاپ و کاغذ و نبود هر گونه امکانات، چه خواهیم کرد؟ مثل گذشته امیدمان تنها به خدا و عنایات مردم است، و نظری جز به رضای مولایمان امام زمان(عج) نداشته ایم، کما فی السابق، خوبیها را می ستائیم و از بدیها، انتقاد کرده و از حق، با همۀ تلخیش حمایت می کنیم، و اینکه بندگان مخلص خدا دوستمان دارند و تشویقمان می کنند، راضی هستیم و برای دنیا و آخرت خود مفید تشخیص می دهیم، انتقاد افراد صالح و بی نظر را به گوش جان می شنویم، نظریات آنها را در نشریه کوچکمان می آوریم، و سعی می کنیم که خود را اصلاح کنیم و با مخالفان تاکنون از مسیر عدالت خارج نشده ایم، حق را گفته ایم و آرزو داشته ایم که مثل یک برادر مشفق حرفمان را اگر صحیح تشخیص دادند بپذیرند، از هیچ کس، هیچ انتظار نابجائی نداشته ایم، پیوسته مدافع محرومان و مستضعفان هستیم، ما برای آزادی، استقلال، خون شهداء، رنج انقلابیون، تلاش خدمتگذاران، ارزش قائلیم و می خواهیم که جوانانمان انشاءالله بیش از پیش در مسیر حق و عدالت قرار گیرند و برای اعتلای مملکتمان، انقلابمان، اسلاممان، تلاش کنند و برای اصلاح دنیا و آخرت خود بکوشند و اگر خدای ناکرده اشتباهی در کار ما بوده و یا خطائی مرتکب شده ایم، به خاطر رسیدن به این اهداف مقدس بوده است.
و شما خوانندۀ عزیز، کما فی سابق ما را تنها نگذارید، دعایمان کنید، نامه بنویسید، انتقاد و راهنمائی نمائید، تلفن بزنید، وقتی دفتری پیدا کردیم، به ما سر بزنید و اگر دوستمان دارید، خسته نباشید بگوئید و اگر اشتباهی داشته ایم تذکر بدهید و پیوسته از درگاه خدای بزرگ، برایمان توفیق خدمت به مردم را بخواهید و ما تنها به عشق مردم زنده ایم و در شادیشان شاد و در غمشان اندهگین هستیم و آرزومان گسترش عدل و آزادی، آبادانی و رفاه در سرتاسر ایران عزیز است برای همۀ مردم، به امید آن روز.
فضل الله صلواتی

«نوید اصفهان» هفت ساله شد
«چهارشنبه 28 دی ماه سال 1373سال نهم، شماره 333»
«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ»
«من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست بر او توکل کرده ام و به سوى او بازمى گردم.» (هود،88)
دوران آزمایشها چقدر سخت و دشوار است و همیشه در زندگی افراد، آزمایش الهی وجود دارد و بدنهای ضعیف و رنجور ما طاقت بسیاری از آن ابتلائات و دردسرها را ندارد، در جائی که حضرت علی(ع) در دعای کمیل از عظمت و از سختی بلای الهی می نالد و در چندین جای این مناجات گرانقدر، از آن آزمایش ها شکایت دارد و از خدا می خواهد که از آن سربلند بیرون آید، معلوم نیست که تکلیف امثال من چه خواهد شد؟ و خیلیها را دیدیم که دنیا و موقعیتها، آنها را فریب داد و «هر روز به رنگی بت عیار برد دل» و شاید اگر ما در زمان صدر اسلام بودیم، خیلی از کارها و موضعگیریها را توجیه می کردیم!
و ما که از همۀ چیزهای خدا، یک کار پر دردسرش را انتخاب کرده ایم و نمی خواهیم هم که در جهت آب شنا کنیم، آب تند هم همه چیز را با خود می برد و ما هرگز با آب نرفته ایم و نان را نرخ روز نخورده ایم و از هر طرف که باد آمده، باد نداده ایم و همیشۀِ خدا، معطل بوده ایم، مثل آنکه سرنوشتِ ما را به این صورت رقم زده اند.
روح پدرم شاد که می گفت به استاد فرزند مرا عشق بیاموز دگر هیچ
و آنکه عشق آموخته، دیگر آرامش ندارد و مگر عشق و آسایش با هم جمع میشوند؟ «عشق آشفتگی و خانه خرابی دارد» و ما به خدا و مردم دلبسته ایم، از همان اول خویش را وقف مردم کردیم و برای همین تاکنون آب خوش از گلویمان پائین نرفته است و همیشه مزدوران ساواک و منافقین مخالفمان بوده اند، دوستمان نمی داشتند، در راهمان سنگ می انداختند، کارشکنی میکردند، معترض بودند و جوجه های تازه سر از تخم درآورده نصیحتمان میکردند که چنین باید کرد و چنان باید شد، و ما نیز در پاسخشان سر تکان میدهیم و لبخند بر لب داریم، ما سخت به راهنمائی و نصیحت اندیشمندان و خیرخواهی و عنایت عقلا و مردان انقلابی نیازمندیم، اما نه انقلابیون بعد از پیروزی انقلاب! و قهرمانان پس از جنگ! که متأسفانه بیشتر سرو صدا راه می اندازند و میدان داری کرده، کرّ و فرّ و گرد و خاک بلند کرده و تهدیدمان می کنند. آخر برادر:
عشق کار نازکان نــرم نیست عشق کار قهرمان است ای پسر
بچه ها، شما که قبل از انقلاب را ندیده اید، شما که مردان انقلاب را نمی شناسید، شما که سختیهای دوران طاغوت را نچشیده اید، شما که کارد دیکتاتورها، تا مغز استخوانتان نفوذ نکرده، شما که رنج شاهنشاهی را ندیده اید، شما که با قطره قطره خونتان نهال انقلاب را آبیاری نکرده اید، پس چرا غیب و تهمت و امر و نهی می کنید؟ آن عالِم چنین است و آن روحانی چنان، آن یکی لیبرال و آن دیگری ملی گرا، آن یکی کند و این یکی تند! و...
«... وَ مَا أَنْتَ وَ الْفَاضِلَ وَ الْمَفْضُولَ وَ السَّائِسَ وَ الْمَسُوسَ، وَ مَا لِلطُّلَقَاءِ وَ أَبْنَاءِ الطُّلَقَاءِ وَ التَّمْیِیزَ بَیْنَ الْمُهَاجِرِینَ الْأَوَّلِینَ وَ تَرْتِیبَ دَرَجَاتِهِمْ وَ تَعْرِیفَ طَبَقَاتِهِمْ؟!...»(نهج البلاغه، نامه 28)
تو را چه کار که چه کسی برتر است و چه کسی فروتر و چه کسی پیرو است و چه کس پیشوا؟ به آزاد شده های پس از پیروزی و فرزندان آنها چه، که میان مهاجران نخستین و رتبت آنان فرق بگذارند و چه کاره اند که درجه های آنها را شناسائی کنند.
در بعضی اداره ها و مؤسسه ها جوانان نوخطی را میبینیم که احضار میکنند، اخطار می دهند و در مدیریتها دخالت و مسؤولیتها را مشخص میکنند و محیط وحشت می آفرینند و مردم را دفع میکنند و بالاخره مدیران ضعیف هم که میزشان را از همه چیز مهمتر میدانند، تابع این عناصر میشوند، کسانی که نه از قبل انقلاب چیزی میدانند و نه در جبهه ها برای اسلام و انقلاب و ایران جانفشانی کرده اند، و اگر چنین مراکزی لازم است بهتر نیست که در دست عقلا و لااقل با مسؤولیت کسانی باشد که پنجاه سال از عمرشان گذشته باشد و تا حدی سرد و گرم روزگار را چشیده باشند و آدمها را بشناسند؟
ما که نه مدعی کاری هستیم و نه خدمتی که در خور مقام ربوبی و مردم باشد، اما نمی توانیم تحمل کنیم که نوخاسته ها و تازه از شیر گرفته شده ها و آنها که در پیروزی انقلاب هیچ نقشی نداشته اند و جز کارشکنی و اهانت، کاری نمی کردند، در کوی و برزن اختلاف اندازی کنند و مردم را به جان هم بیندازند، امید که خدایشان هدایت فرماید.
و ما با هر سختی و مرارتی بود، با انتشار این چهار برگه هفته نامه، در این دوران وانفسا، یکسال دیگر هم مقاومت کردیم، با اینکه اقشار واقعی مردم و دینداران، دوستمان دارند و تشویقمان میکنند و اگر بیش از صدهزار نسخه نشریه را چاپ کنیم، چیزی از آن نمیماند و حتی به چند برابر قیمت خرید و فروش میشود، ولی تن ما ضعیف است و بضاعت اندک و در سال گذشته هیچگونه کمکی از ناحیتی نداشته ایم، غیر از تعدادی آگهی و وجوه مشترکین، دوستان صمیمی هم بالای گود ایستاده اند و تشویق میکنند و میگویند: لنگش کن و مخالفان کج اندیشمان هم هر چه بیشتر علیه ما تبلیغ میکنند تا سرمان شلوغتر شود و هواخواهان نشریه کوچکمان بیشتر شوند، در حال حاضر جوابگوی تقاضاها نیستیم، مدتی است که با این قیمتِ فیلم و زینک، کاغذ، چاپ، پست و... مشترک جدیدی نپذیرفته ایم، با این گرانی وحشتناک، اندک، اندک داریم از صحنه خارج میشویم، ما در زندگی با همۀ غولها درگیر شدیم و به زانو درآوردیمشان، اما این غول گرانی زور است! و هیچکس هم جلودارش نیست، دو اسبه به پیش میرود، «مردم افکن تر از این غول بیابانی نیست» تملق و خوشامدگوئی و شیرین زبانی هم نمیدانیم که دلهائی را به دست آریم و از کاهی کوهی بسازیم و سیل عنایتها به سویمان جاری شود، فقط آن چه درک میکنیم و میفهمیم و وظیفه شرعی و حق تشخیص میدهیم میگوئیم و مینویسیم، «چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم» و شما چه کسی را میشناسید که از شنیدن حرف حق خشنود شود؟ و حق برایش تلخ نباشد و بدینوسیله دشمن شما نشود؟ عده ای پول میگیرند که در برابر حق بایستند و فلسفه وجودیشان مخالفت با حقگوئی است!
آن وقت تو میخواهی آسوده بخوابی و بازهم از گرانی و گرانفروشی، اختلاف اندازی، ریاکاری، فساد اداری، اختلاسها سوءاستفاده ها، حاکمیت رابطه ها، ریاست نالایقها، اِعمال نظرها و... بنویسی و بگوئی؟
برادری که سمتی داشتند دربارۀ برخی مطالب نشریه توصیه هائی میفرمودند، به ایشان گفتم: برادر کاری کنید که توقیف و تعطیل شویم، تا خود را و ما را راحت نمائید، تا ما دیگر وظیفه ای نداشته باشیم و در برابر خدا و وجدان و مردم مسؤول نباشیم و شما هم خیالتان از هر جهت و لااقل از ناحیه ما راحت باشد و من و زن و بچه هایم آسوده شویم و به زندگیمان برسیم و هر طفل مکتبی از راه رسیده! نخواهد بازرسی و بازجوئیمان کند و دستورمان دهد تا برای آینده اش خدمتی را ارائه کرده باشد، شاید ما هم آخر عمری به شغل نان و آبداری برسیم و لااقل بتوانیم هزینۀ تحصیل بچه هایمان را فراهم کنیم. مگر چه چیزمان از آن بالائیها کمتر است؟ سوابقمان، سوادمان، لیاقتمان، مدیریتمان، تجربیاتمان، تعهدمان و...
ما برای خدا حرفمان را میزنیم، تحت تأثیر جوها قرار نگرفته ایم، ما بچۀ امروز نیستیم که با یک کشمش گرمی پیدا کنیم و با یک غوره سردی! ما اگر بیشتر نمیگوئیم، اگر همۀ حرفها را نمی زنیم، به خاطر عشق به انقلاب است و نظام و مسؤولان جمهوری اسلامی ایران، برای آن است که دوستشان داریم، اگر به برخی مقامات احترام می گذاریم، نه بدان جهت است که میخواهیم خود را به آنها نزدیک کنیم، آخر چه احتیاجی داریم؟ نه دنبال مرید هستیم و نه میخواهیم کسی پشت سرمان نماز بخواند و نه میخواهیم کسی رأیمان دهد و نه اینکه از مغازه دونبشمان خرید کند، اگر بعضی مدیران نظام را تعریف میکنیم، احترامشان میگذاریم، مطرحشان میکنیم، برای آن است که نظام را دوست داریم و به خدمتگذاران مردم علاقمندیم، ما میخواهیم در مسیر اصلاح جامعه، سعادت مردم، ایمان، آزادگی، عدالت، ولایت الهی، امامت و تقوی قدم برداریم، ما میخواهیم مردممان همچنان در خط امام و انقلاب اسلامی باقی بمانند، ما به روحانیتِ متعهد و انقلابی، عشق میورزیم، ما راضی نمیشویم کودکانی تحریک شوند و به مقام شامخ علماء شایسته و سردمداران انقلاب اهانت کنند، چون میدانیم شکستن قداست روحانیت و مرجعیت، نابودی همه چیز است، میدانیم که خشونت، خشونت می آورد و محبت، محبت، یقین داریم که در دنیای عمل و عکس العمل زندگی میکنیم، مثل آنکه عده ای مأموریت دارند که همه را طرد کنند، همه چیز را نفی نمایند، دوستان را دفع میکنند، آخر این را نمیفهمند که اگر دوستانی امثال من نباشند، پس در همه عالم برای آنان دوستی نمیماند، غیر از فرصت طلبها و آنها که پول و پاداش میگیرند تا ابراز دوستی کنند و شعار بدهند.
«هفته نامه نوید اصفهان» هفت سال سختی را گذرانید، امید که در سایه صاحب و مولایش امام زمان(عج) سال هشتم را با موفقیت و آرامش و آسایش شروع کند و برای آگاهی جوانان و جلوگیری از انحراف آنها به دامن فساد و تباهی بکوشد و در حد امکان جلوگیر تهاجم فرهنگی دشمن باشد، ما میخواهیم که همۀ مردم از ما انتقاد کرده و نصیحتمان کنند، راهنمائی نمایند، دعایمان کنند، تاکنون بیشترین نامه های رسیده تشویق و تقدیر از ما بوده است، ولی از مردم درخواست داریم تا هستیم هدایتمان کنید، احتیاج شدید به نصیحت مصلحان و دعای مخلصان داریم، توفیقمان را در راه خدمت به مردم از خدا بخواهید.
از نظر مادی وضع مناسبی نداریم، در ماههای گذشته قیمت فیلم، زینک و کاغذ تا 300درصد ترقی کرد، پست شش برابر شد!* از محل قبلی، عذرمان را خواستند، قیمت آگهی های دولتی افزایشی نداشته و 10درصد آن هم سهم ارشاد است، نامه دادهاند که دفاترتان را و فیشهای بانکیتان سو..، در این مقوله با جناب وزیر در آینده سخنها خواهیم داشت.
در پایان، از کلیه کسانی که به صورتی با این نشریه کوچکِ کوچه پس کوچههای اصفهان بزرگ، از سرتاسر استان و دیگر جاهای کشور همکاری کردند، تشکر میکنیم، اجر همه با خداوند بزرگ باشد.
فضل الله صلواتی
« * اگر نویسنده در سالهای 98 و 99 میخواست مطلبی بنویسد، قیمتها هزار برابر شده اند! »

« نوید» 6 ساله شد!
از: فضل الله صلواتی
«سرمقاله نشریه نوید اصفهان – چهارشنبه 29 دیماه سال 1372 سال هفتم – شمره 282»
اگر جائی نگفتیم و ننوشتیم، هرگز نترسیده ایم، به مصلحت فکر کردهایم، البته نه مصلحت افراد، بلکه مصلحت نظام، اگر هرجا کوتاه آمدیم به خاطر مردم بوده است، و الا خودمان به هیچ چیز، جز رضای خالق فکر نمی کنیم و او همیشه یار و یاورمان بوده است،
«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ»
«من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست بر او توکل کرده ام و به سوى او بازمى گردم.» (هود،88)
توفیق الهی شامل احوالمان شد و با عنایات ربانی و کمک مردم، یکسال دیگر توانستیم این نشریه کوچک محلی را سرپا نگاهداریم، برای کسی که کارهای چاپی و مطبوعاتی نکرده باشد، مشکلات این سنخ کارها قابل لمس نیست، ولی آنها که از دور دستی در آتش دارند می دانند که در شرایط فعلی و مشکلات کشور، ادامه اینگونه خدمات فرهنگی چقدر مشکل است، مخصوصا وقتی بخواهی آزاد و مستقل هم باشی، وابسته به کسی نباشی، ولی با همه کار داشته باشی! آن وقت کلاهت پس معرکه است.
کارهای مطبوعاتی متأسفانه همه چیزش وابسته به خارج و ارز و دلار است، فیلم و زینکش، عملیات لیتوگرافیش، کاغذش، ماشین چاپ و قطعات ماشینهای چاپش، کامپیوتر و پودر و مرکب و کاغذ چاپگرش و... تنها کارگران و نویسندگان میتوانند ایرانی باشند، مشکلات کارگری و کارمندی هم در سالهای اخیر مزید بر علت شده است، مگر این که کسی مال بادآورده ای داشته باشد و با آن بخواهد برای خود و دیگران دردسر درست کرده و دائما دشمن تراشی کند، مخصوصا اگر بخواهد طبق نظر خودش به حق عمل کند و فقط حق را در نظر داشته باشد، نه مقام، موقعیت، شخصیت و پول افراد را.
حتی دوستان تو از تو می گریزند، سر خود می گیرند که مبادا با تو زیر آب بروند، مگر قبل انقلاب نبود که برخی دوستان نزدیک و همکلاسی ها و هم بازی های نوجوانی هم از ما می ترسیدند و در خیابان و بازار با ما حرف نمی زدند و از دور اگر ما را می دیدند، راهشان را کج می کردند و در محافل خود راهمان نمی دادند و یا پیغام می دادند که تو هم «توبه نامه!» بنویس و... چه خبر بود؟ چون ما از حق دفاع می کردیم و طرفدار خمینی بودیم و تنها کسی بودیم که از آموزش و پرورش اصفهان به همین جرم اخراجمان کردند و زندان های متعدد و تبعید و سرعملگی و شاگرد بنائی و دربه دری و... فکر می کردند انقلابی ترین هستیم!
و امروز نیز ما عاشقترین افراد به انقلاب اسلامی هستیم، همه چیزمان را روی انقلاب گذاشتیم و باز هم میگذاریم و از نیش دوستان نادان و دشمنان ناآگاه نمیترسیم، آن روزها جوان بودیم و آرزوها داشتیم، و امّا امروز که هیچگونه وابستگی به دنیا نداریم، جز همین حقوق بازنشستگی معلمی که برای آن هم نقشه می کشند تا قطعش کنند! کاش این کار را می کردند تا دیگر وابستگیمان تنها به خدا میشد و بس و این یک رابطه با دنیا هم تمام می شد.
ما که با آن روزها فرقی نکردهایم، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی را میگویم، از سال 30 از سال37، از سال 42، از نظر عقیده، ایمان، حمایت از ولایت، دوستی ایران، محبت به مردم، همانیم که بودیم.
آنها که هر روز بر شاخه ای نشستند و بر بامی پریدند و با بادی چرخیدند و به سازی رقصیدند و دنبال کسی دویدند، در کار ما خلوص نمیبینند، خدا را هم نمیبینند، حتما خلوصشان در باندشان است و خدایشان در هوایشان، باید عینک حق بینی بگذارند، ما اگر علی گفته ایم، تا آخر ایستاده ایم، برادر...!!
تا حال علی گفته و انشاءالله در باقی عمر هم علی می گویم
آقائی در جمعی فرمودهاند: چرا به فلان روحانی که اشتباهی مطلبی را در روزنامه مصاحبه کرده بود پاسخ داده اید و فلان مسئول را به خاطر خطایش سرزنش کردهاید؟ چرا از ضعف مدیریت ها و عملکرد بعضی و رؤسای رابطه ای انتقاد کرده اید؟
نمی دانم، حق، خلوص و تقوی را چه معنی کردهاند؟ آیا فقط خودشان و اربابهایشان معیار حق و باطلند؟ مینشینند و پشت سر مردم صفحه میگذارند، آنها که خود مسأله دارند، مردم را مسأله دار می پندارند! امام فرمودند: «میزان حال فعلی افراد است» نظری به خویشتن کن که همه گناه داری، پس چرا نگوئیم و از حق ننویسیم؟ تا وقتی که گوش هست میگوئیم و تا خودکار و کاغذی هست مینویسیم، حرف پنهانی و خصوصی و مصلحتی هم نداریم، جزو ارگان کسی و یا گروهی هم نیستیم، خودمان و خودمان، اگر نگوئیم و ننویسیم چه کنیم؟ در انقلاب اسلامی، باید گفت و نوشت:
گل خندان که نخندد چه کند؟ عَلَم از مشک نبندد، چه کنـد؟
مه تابان به جز از خوبی و ناز چه نماید؟ چه پسندد؟ چه کند؟
آفتاب ار ندهد تابش و نور پس بدین نادره گنبد، چه کند؟
عاشق از بوی خوش پیرهنت پیرهن را ندراند، چه کنـد؟ (مولوی- دیوان شمس)
و البته هر کسی کار خود را به نوعی توجیه میکند، چه ما و چه دیگران، مردم هستند که قضاوت میکنند و حق و باطل را تشخیص میدهند، آزمایش الهی هر چندصباحی امکاناتی را فراهم میکند، تا سیه روی شود هر که در آن غش باشد، یکی با بیان، یکی با قلم، یکی با قدم، یکی با مال و هر کسی باید تکلیف خود را نسبت به جامعهاش انجام دهد و از آزمایش الهی سربلند و موفق بیرون آید.
مگر از کسی میترسیم که حق را آشکارا برای مردم و تاریخ بازگو نکنیم؟ که مینشینند و میگویند فلانی چنین گفته...
برادر، اگر ملاحظهای داریم، فقط و فقط به خاطر حفظ نظام و تقویت انقلاب اسلامی است، دیگر هیچ، اگر همه چیز را مطرح نمیکنیم، تنها به خاطر علاقه به مسؤولین مملکت است، ما که عاشق اسلام هستیم و فدائی آن، و تا همه جا از اسلام، انقلاب، ایران و عالمان متّقی حمایت داریم، شما هر که هستید و هرگونه تفکری دارید، نشریات این ششسال ما را ورق بزنید، اگر جز در این مسیر بودهایم ما را رسوا کنید، اگر انتقادهامان سازنده نبوده به رخمان بکشید، اگر روی مسائل مثبت بیشتر تکیه نکرده ایم، بر سرمان فریاد بزنید، اگر با خطی و باندی کنار آمده ایم تکفیرمان کنید، اگر در حد امکان و مصلحت انتقاد نکرده ایم و حقایقی را نگفتهایم، بیدارمان نمائید و نصیحتمان کنید، برایمان بنویسید، ما احتیاج به راهنمایی داریم، آخر ما هم آدمیم و امکان اشتباه در کارمان هست، اشتباه ما هم هرچند کوچک باشد، بزرگ است، چون منتشر میشود، در سرتاسر کشور پخش میشود، در تاریخ میماند.
اکثر فضلا، علما، مسؤولین و شخصیتها، آن را میبینند و میخوانند و چه بسیار که تشویقمان میکنند، شما هم هر که هستید و یا هر نقطه نظری دارید، ما را نصیحت کنید، اگر اصلاح شدیم که خوشا به سعادت هردومان و اگر نشدیم باز شما اجر و پاداش خود را از خدا گرفته اید.
پـــرِّ کـــاهـم در مـصاف تـندبــاد خود ندانم در کجا خواهم فـتاد
پیش چوگان های حکم کن فــکان می دویم انــدر مکـان و لامکان
گــر هــلاکم گــر بــلالـم مـی دوم مــقتدی بـر آفــتابـت مــی شـوم (مولوی)
ما با همه کوچکی کاری بزرگ انجام میدهیم، چه بسیار که متذکر میشوند و راه صحیح را در پیش میگذارند، دلخوشی ما از همۀ زحماتمان، همین مطالب اصلاحی است که مینویسیم و مخصوصا جوانان را که خواننده خود میبینیم، با صمیمیت مطالبشان را گوش میدهیم و به عقاید صحیحشان احترام میگذاریم، دانشجوها، طلبهها، دانشآموزان، معلمها، روحانیون متعهد، دوستمان دارند، خریدار نشریه کوچکان هستند، سرپایمان نگاه داشته اند، با همانها کار داریم، دوستداران انقلاب، تشویقمان میکنند، همۀ آنهایی که در پیروزی انقلاب اسلامی سهمی داشتهاند، طرفدار ما هستند و خدا را شکر که با بضاعت مزجات و معلومات اندک و امکانات کم، هر چه را حق تشخیص دادهایم نوشتهایم، نزد خدا، وجدان و مردم سربلندیم، اگر یک جوان متوجه اسلام و انقلاب شود و در مسیر حق قرار گیرد، برای ما کافی است، هر چه خط بازها و مسخ شدهها و انحصارطلبها، در برابرمان بیشتر بایستند، بیشتر خوشحالیم، و خود را بیشتر به حق نزدیک میبینیم و سپاسگوی خدائیم، هرچه بیشتر سنگ جلوی پایمان بیندازند و مانع ایجاد کنند، در کارمان جدیتر میشویم و قاطع تر به پیش میرویم.
زین دو هزاران من و ما، ای عجبا من چه منم گوش بده عربده را دست منه بر دهنم
چونکه من از دست شدم در ره من شیشه منه هر چه نهی پا بنهم، هر چه بیابم شکنم (مولوی)
تا وقتی که زبان داریم میگوئیم، از مردم، از مستضعفان، ازکارگرها، کارمندها و کشاورزها... می نویسیم، فوتبال بچههای کوچه پس کوچه ها را هم عنوان میکنیم، از بیستجان لنجان، دستگرد خیار، کلیشاد، فلاورجان، حسن آباد جرقویه، هرند، ورزنه، نائین و... خبر میآوریم، دست مسؤولان خدمتگذار را میبوسیم و از اشتباهات و انحرافها و ضعف مدیریتها و باندبازیها انتقاد می کنیم.
تلخ کنی تلخ شوم، لطف کنی لطف شوم با تو خوش است ای صنم لب شکر خوش ذقنم
(مولوی، دیوان شمس)
اگر جائی نگفتیم و ننوشتیم، هرگز نترسیده ایم، به مصلحت فکر کردهایم، البته نه مصلحت افراد، بلکه مصلحت نظام، اگر هرجا کوتاه آمدیم به خاطر مردم بوده است، و الا خودمان به هیچ چیز، جز رضای خالق فکر نمی کنیم و او همیشه یار و یاورمان بوده است، همیشه در برابر ارباب زر، زور و تزویر، نگاهمان داشته است، و امید است که تا لقای حضرتش و شهادت در محضرش، همچنان انقلابی، مؤمن و دوستدار مردم باقی بمانیم و او است که عاقبتها را ختم به خیر میفرماید، و تا هرجا که امکاناتمان اجازه دهد، وظیفه شرعی و ملی خود را انجام میدهیم، همان طور که بیش از 40سال مبارزه با طاغوت و جهل و فقر و استعمار، کوتاه نیامده ایم و هرگز لب به شکوِه نگشوده ایم و تملق کسی را نگفته ایم و دریوزه هیچکس نبودیم و تا این چهار برگی (انحصار وراثت و فقدان سند) در دستمان هست، کارمان را ادامه میدهیم و از همه کَس و از همه چیز مینویسیم و از عدالت، آزادی و استقلال حمایت میکنیم و هماره: «از خدا خواهیم توفیق عمل» از او درخواست داریم که:
قطرۀ دانش که بخشیدی ز پیش متصل گردان به دریاهای خویش
در پایان، از کارکنان، شعرا، نویسندگان، خبرنگاران، گزارشگران که با ما همکاری میکنند و افتخارا همه زحمتها را متحمل میشوند، تشکر مینمائیم و از کارکنان لیتوگرافی، چاپخانه و اداره پست که سر موقع کار ما را انجام میدهند، نهایت سپاس را داریم، شاید کسی باور نکند، اما همین کسانی که برای این هفته نامه قلم میزنند، خود بیشترین کمک مادی را هم به نشریه میکنند، توفیقشان را میخواهیم و انشاءالله اجر همۀ دوستداران، خوانندگان، مشترکان و علاقمندان این هفته نامه با خدا و مولایمان امام زمان(عج) باشد.
من الله التوفیق و علیه التکلان

« نوید 5 ساله شد! »
از: فضل الله صلواتی
«سرمقاله نشریه نوید اصفهان – چهارشنبه 28 بهمن ماه 1371 – سال ششم – شماره 234»
یک سال دیگر از آزمایش الهی برای گردانندگان نشریه کوچک «نوید» گذشت و راستی چه قدر سخت است که امکاناتی باشد و انسان بتواند حرفش را بزند و همۀ خواننده ها به سخنش توجه کنند و با همۀ مشکلات از حق بگوید و برای حق بنویسد، ما مدعی نیستیم که بی اشکال بوده ایم، ولی مدعی آن هستیم که آنچه که ارائه می دهیم، جز حق منظوری در کارمان نیست و اگر تریبون، بلندگویی پیدا شد هر چیزی را باید گفت؟ و مگر هر نوشتنی که پیش آمد، باید دست از حقیقت برداشت و هر چیزی را نوشت؟
«چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت»
در هر صورت، هر لحظه ای آزمایشی است و هر کلامی و هر نوشته ای و هر سخنی و بدان سان که امام راحل(ره) فرمودند: «عالم همه محضر خداست و در حضور خدا هر کسی که چند روزی ریاستی، قدرتی، مقامی و بلندگوئی و... مهم آن است که چگونه امتحان خود را پس می دهد؟ من حقیر که از کوچکترین هایم و مدعی هیچ چیزی هم نیستم و چیزی هم در کار نیست که مدعی آن باشم، پیوسته نگرانم که مبادا انتشار این چهار برگه آگهی حصروراثت! و تأسیس فلان شرکت! و بهمان، مبادا راهی شود برای جهنم، برای هر کلامی و هر سخنی و هر نوشتهای به خدا پناه میبرم از شرّ شیطان و از شرّ نفس، و با توجه رو به سوی او کرده و مکرر می خوانم: «اللهُمَّ اهدِنِی مِن عِندِک...»، (پرورگارا مرا خود راهنما باش)
ای خدای پاک بی انباز و یار دست گیر و جرم ما را در گذار
یاد ده ما را سخنهای رقیق که تو را رحم آورد آن، ای رفیق
هم دعا از تو اجابت هم ز تو ایمنی از تو مهابت هم ز تو
.... و ما چه هستیم و چه کاره و در پهنای جهان هستی چه موجودی؟ و وجودمان سرتاپا خطا و اعمالمان.....
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن مصلحی، ای تو سلطان سُخن
کیمیا داری که تبدیلش کنـــی گرچه جوی خون بود، نیلش کنی
این چنین میناگریها، کار توست این چنین اکسیرها زاسرار تواست
مگر امکان دارد کسی پیوسته از اسلام و از انقلاب بگوید و بنویسد و خطائی نداشته باشد!؟ از پیشگاه خدای بزرگ و آزادمردان و متقیان پوزش می خواهیم و اعتراف داریم که با وجود همۀ نقص ها، حرفهامان را زدیم و با بیان های مختلف، مشکلات مردم را مطرح کردیم و راه حل ارائه دادیم و میدان را برای همه باز گذاشتیم و از تنگ نظری و یک بُعدنگری، پرهیز داشتیم که فلانی چون در گذشته چنین بوده و چنان، پس امروز هم باید در صحنه نباشد، بگذار هر کس حرفی برای گفتن دارد و مطلبی برای نوشتن، راه برایش باز باشد، ما همۀ بندگان خدا را دوست داریم و برای همه احترام قائلیم و در این زمان جز ولی عصر(عج) کسی را معصوم نمی دانیم و مگر پیامبر(ص) نفرمودند: «کُلُّ بن آدَمَ خَطَّائون، وَ خَیْرُ الْخَطَّائِینَ التَّوَّابُونَ» همه آدمها اشتباه می کنند و بهترین آنها کسانی هستند که از خطایشان باز میگردند، جامعۀ اسلامی ما نیاز به همکاری و تلاش و فعالیت همه اقشار جامعه را دارد.
اسلام، انقلاب و ایران انحصاری کسی و یا خطی نیست، همه دیندارند و همه در پیروزی انقلاب اسلامی سهیم بودهاند و سهم داشتهاند و ایران هم متعلق به همۀ ملت است، هیچکس نمی تواند چیزی را در انحصار خود بداند.
ابتدای انقلاب دیدیم که انحصارطلبها و خودمحورها که سرکشیده بودند، به جائی نرسیدند و همه شکست خوردند و یکی پس از دیگری طرد و از صحنه خارج شدند و چون خط و ربطشان به جائی نرسید، در تاریکیها، انقلاب و شخصیتهای آن را زیر سؤال میبردند، چه خبر است که ایشان را به فلان جلسه و یا مراسم دعوت نکرده اند! اعتقاد بنده نیز آن است که هیچ کس نمی تواند خود را برتر از دیگران دانسته و یا طلبکار از انقلاب و مردم بداند، اگر ارزشی هست برای خانوادههای شهدا و ایثارگران است و معلولان، مجروحان و اسیران آزاد شده جنگ تحمیلی (آزادگان) که آنها نیز طلبکار خدایند و از امثال من توقع هیچ چیزی را ندارند.
و ما که امکاناتی چیزی جز این دو صفحه نداشته ایم و آن را نیز برای مردم می خواهیم و هر کس با هر تفکری و هر بینشی که در مسیر انقلاب و مردم باشد برای ما عزیز است و از او استقبال می کنیم، بگذارید همۀ استعدادها شکوفا شود، همۀ فکرها به جریان افتد، همۀ مشکلات گفته شود، انتقاد شود و بهترها تشویق شوند، آخر ما که برده و بنده کسی و دارو دسته جائی نیستیم و خود را به کسی نفروختهایم و نوکر و عبدِ ذلیل جریانی نبوده ایم، (خدا را سپاس)
به جز خدا نکند سجده بر کسی «طوفان» که این نشانۀ آزاد مرد راد است
آری، ما عشق به آزادی و استقلال را سرلوحۀ حکومت اسلامی قرار دادهایم و انقلابی عمل می کنیم، از بدیها انتقاد می کنیم و خوبیها را می ستائیم، از بالا تا پائین، از مقام محترم ریاست جمهوری تا پائین ترین افراد، و این را اسلامی تشخیص داده ایم که هر کس در هر مقام و موقعیتی اگر اشتباه رفت تذکر دهیم و اگر خوب عمل کرد، تمجیدش کنیم، و اگر بعضی نمی فهمند و تشخیص نمی دهند، تقصیر ما نیست، خودشان دانند و اعمالشان و قیامتشان که مثلا ما برای هزار و پانصد تومان آگهی، تملق فلان رئیس اداره را گفته ایم! نه عمو، ما برای پیروزی این انقلاب از سر همه چیزمان گذشته ایم، از بزرگترهایتان سؤال کنید، ما هرگز تملق نگفته ایم و چاپلوسی نکرده ایم و همیشه و همه جا با خطرها دست و پنجه نرم کرده و می کنیم.
آقائی در جمعی گفته: «اگر قبل از انقلاب هم روزنامه شان می دادند، مبارزه نمی کردند» عموجان خبر نداری، همان وقت هم می دادند، چیزی از دیگران کم نداشتیم، التماسمان هم می کردند، دست و پایمان را هم می بوسیدند، هزینۀ آن را هم تأمین می کردند. اشکالش این بود که ما پیوسته مستقل بودیم و می خواستیم مؤمن باشیم، آخر آن وقت ها ما را هم به حساب مبارزها و مجاهدان فی سبیل الله می گرفتند و شکنجه میکردند و ماهها و سالها در زندانها نگاهمان می داشتند، اگر مثل سازشکاران عمل می کردیم که صاحب همه چیز بودیم و همه کاره، خودمان نخواستیم، حالا هم نمی خواهیم و دنیا را به دنیاداران واگذاشتهایم و با همان مختصر نان و پنیر معلمی و طلبگی میسازیم و افتخار هم می کنیم که «به خسی چون تو گرفتار نیم» و دیگری گفته که ماهی صد هزارتومان درآمد این روزنامه است، راستی چقدر تنگنظر! در این شرایط صدهزار تومان چیست؟ یا ایشان خیلی گدا هستند و یا دستشان در خرج نیست، شما قیمت ده متر قفسه کتاب را بپرسید، یک دوره کتاب مورد نیازتان را قیمت کنید، یک جزوه را برای چاپ ببرید، آن وقت متوجه میشوید که چقدر نظرتان تنگ است، علاوه بر این، امتیاز روزنامه داشتن که مشکل نیست، چهار قطعه عکس و رونوشت شناسنامه تان را بفرستید و شما که زرنگتر هستید، ماهی 200هزارتومان کسب درآمد کنید! اما....
عمو جان، بنده رسما اعلام می کنم که فقط ماهی 10هزار تومان به ما عنایت فرمائید و بقیۀ هزینه های این نشریه را تأمین کنید و با همین وضع چاپ، منتشر و به دست مردم برسانید... برادر ما هنوز پول کامپیوتر و وسائل تحریر خود را بدهکاریم، هنوز دفتر کار نداریم، یک موتورگازی که بتوانیم روزنامهها را به پستخانه برساند، در اختیارمان نیست، آن وقت شما حسرت درآمد نداشته مان را می خورید! «حسود را چه کنم، کو به رنج خویش در است»
تنها دلخوشیمان آن است که حرفمان را می زنیم، وسیله ای است برای آگاه کردن، تشویق و تنقید، دفاع از حق و مبارزه با فساد و گناه، مسئولان را متوجه مشکلات کردن، تقدیر از افراد خدمتگذار و انذار افراد بی توجه و خدای ناکرده خطاکار و باز رسما اعلام می کنیم که از هیچ کس و هیچ مقام و شخصیتی انتظاری نداریم و شغل و ریاست و مقامی نمی خواهیم، دلمان نمی خواهد مرید داشته باشیم، معروفیت هم باعث دردسرمان است، راحت نمی توانیم با زن و بچه، کنار بوستانی بنشینیم و قلیانمان را بکشیم!
اگر برای همۀ شخصیت های جمهوری اسلامی احترام قائلیم برای آن است که عاشق این نظام هستیم، تا در خدمت مردم باشد، برای برپائی این نظام سالها رنج داشته ایم، وظیفۀ مسلم خود میدانیم که برای خدمتگذاران مردم ارزش قائل باشیم و آنها را بستائیم، یقین داریم اگر این مسئولان نباشند، فساد است، گناه است، امپریالیسم است، نفاق است، پس ما، نهایت دوستشان داریم، اگر بر سرشان داد میزنیم، اگر انتقاد می کنیم، اگر اختلافشان را محکوم میکنیم، اگر خط بازی را گناه میدانیم، اگر فرصتطلبی و انحصارگرائی را بد میشماریم، همه به خاطر دوستی با اسلام و ایران است و الا دیوانه نیستیم که خود را با همه درگیر کنیم و مگر ما از زندگی آسوده و راحت و مرفّه مثل همۀ مردم بدمان میآید؟ از دیگران هم چیزی کم نداریم که زندگانیهای آنچنانی دارند.
بالاخره عاشق انقلاب و اسلام بودن این عوارض را دارد، بالاخره دائم نوشتن و پیوسته گفتن و انتقاد کردن، ارباب زر و زور و تزویر تحمل نمیکنند، برایت مشکل ایجاد میکنند و حتی ممکن است به دادگاهت بکشانند، چرا که نوکر دست به سینۀ آنها نبودهای و تنها پابند عقیدهات بوده و شهر و مردمت را دوست داشتهای. این مدعیان و معاندان بگویند و بنویسند که چه خدمتی به این انقلاب و این مردم کردهاند؟ جز منّاعالخیر بودن و بدگوئی از دیگران کردن و در پشت سنگرهای مورد اعتناء مخفی شدن؟ «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد»
اگر مصلحت نظام ایجاب می کرد، یکی یکی مطرحشان میکردیم و از سوابق ولواحقشان میگفتیم ولی بنا به فرمایش مولایمان علی(ع) «فَرَأَیتُ أنَّ الصَّبرَ عَلى هاتا أحجى...» در حال حاضر سکوت بهتر است و سازندگی و برادری نیکوتر.
از درگاه خدای بزرگ پیوسته این توفیق را میخواهیم تا وقتی که زبانمان باز است و قلممان در کار، هماره از حق بگوئیم و از حق بنویسیم و همیشه مدافع حقوق مردم باشیم که این راه حق است.
برخی از دوستان دربارۀ آگهی های زیاد اعتراض دارند، حق به جانب آنها است، ما نیز موافق نیستیم که صفحات محدود این هفته نامه را با آگهیهای جور واجور پر کنیم، ولی در حال حاضر چارهای نداریم با هزینه روزافزون چاپ، کاغذ و... به اندازه مخارج معمولمان آگهی میپذیریم، امید است که عذر ما را بپذیرند.
در پایان از دانشمندان، نویسندگان، اساتید، شعراء، تحلیلگران و خبرنگارانی که افتخار با این نشریه همکاری دارند و مسئولان و کارکنان دفتر هفته نامه، کارمندان زحمتکش لیتوگرافی و چاپخانه، از مسئولان و کارکنان فعال اداره پُست که نشریه را با تیراژ بسیار، سرموقع به دست مردم میرسانند و دیگر همکاران ارجمند نهایت تشکر را دارم و توفیق همۀ آنان را از درگاه خدای بزرگ خواستارم و بیش از همه از مسئولان و گردانندگان محترم کشور و شهرمان سپاسگزارم که این نشریه کوچک محلی را مورد عنایت قرار داده و دردها و مشکلات مردم را میخوانند و در حد امکان، در رفع آن میکوشند، شکرالله سعیهم، خدایشان مؤید و موفق دارد.
من الله التوفیق و علیه التکلان
فضل الله صلواتی
سرمقاله چهارمین سال انتشار هفته نامه نوید اصفهان

نوید 4 ساله شد
«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ مَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ»
تا آنجا که توان دارم هدفی جز اصلاح ندارم، توفیق از خدا است، بر او توکل دارم و به درگاه او پنام می برم. (هود، 88)
از زمان انتشار نشریه نوید اصفهان چهار سال میگذرد، اوایل بهمن سال66 بود که کار خود را آغاز کردیم، به امید اینکه قدمی در راه اعتلای ملک و ملت برداریم، وظیفه شرعی خود را آنسان که باید در راه خدمت به مردم انجام دهیم، سطح شعور و آگاهی سیاسی جوانان برومند کشورمان را بالا برده و در راستای انقلاب اسلامی ایران قرار داده و نشان دهیم که شهیدانمان، جانبازانمان، آزادگانمان و تک تک اقشار این ملت برای به ثمر رساندن انقلاب چه تلاشها که داشتند و چه خونها که ریخته شد و چه جانهای عزیزی که در راه خدا فدا گردید، خوشا به حال شهدا که در پیشگاه خدا متنعّم و روزی خوارند، (رحمت الله علیهم اجمعین)
با انتشار این هفتهنامه، در حد خود کاری بزرگ را آغاز کردیم، مخصوصا با کمبود سرمایه و نبود یار موافق و کارهای اجتماعی بسیاری که لازم بود انجام دهیم و گفتهاند که با یک دست دو هندوانه را نمیتوان برداشت و ما خواستیم که با یک دست چند هندوانه برداریم، به گمان آنکه همه گردو است! و بر آن عقیده بودیم که با یک دست میتوان چند گردو را برداشت. کارهای مطبوعاتی فکر و اندیشه را اشغال میکند و سرمایه را میبلعد و اگر بخواهی حق بگوئی که دائم دشمنتراشی میکنی، اگر از گرانفروشی بنالی، اگر از سوء استفادههای مالی و اختلاسها انتقاد کنی، اگر از کم کاری در ادارات و کارخانهها بنویسی، اگر به ضعف مدیریتها و بیلیاقتی برخی دستاندرکاران اشاره کنی، اگر از افراطها و تفریطها سخن به میان آری، اگر از عدم کارائی بعضی سازمانها و ادارات بگوئی، از گرانی، تورم، تبعیض، عدم اجرای قانون، خطبازیها و گروهگرائی و باندبازی فریاد بزنی و اگر... و صدها اگر دیگر، برادر دیگر چه میماند؟ چه کسی را برای خود گذاشتهای؟ هر کلمهات به تریج قبای کسی برمیخورد و همه در برابر تو جبهه میگیرند و در مقابلت صفآرائی میکنند و میایستند و به هر مناسبتی مخالفت میکنند، برایت به این طرف و آن طرف نامهنگاری میکنند که فلان کس را بشناسید، اگر شاگرد مغازه سوپری یا ساندویچی باشی برایت سابقهای، درآمدی، حق آب و گلی، در نظر میگیرند، ولی در کار مطبوعاتی هیچ و اگر یک روز گفتند برادر خوش آمدی، دیگر چیزی باقی نمیماند حتی آبرویت را میبرند که اشتباه کرده بودی و به اشتباه خود اعتراف کردهای و منت سرت میگذارند چون سابقه چنین و چنان داشتهای، فعلا تباه نشدی تا وقتی دیگر، اگر جز خدا و دین در نظر یک نویسنده و یا یک عالم و گوینده متعهدی باشد، بیهوده خود را معطل کرده است.
و از آن طرف اگر با کسی یا جناحی و یا باندی کنار آمدی، نانت در روغن است، یک جهت را میگیری و خرِ خود را میرانی و هر گونه اربابانت خواستند به طرف مقابل حمله میکنی، ولی ما تعصب روی یک خط یا باند را اندیشۀّ جاهلیت دانسته و وابستگان چشم بسته ایشان را بتپرست میدانیم.
خدا را سپاس میگوئیم که روحانیون لایق و دانشگاهیان متعهد و فرهنگیان و بازاریان با ایمان ما را از خود دانسته و آنها که هیچگونه وابستگی ندارند، به ما نهایت عطوفت و مهربانی را مینمایند، اصلا موفقیت ما مرهون دعاها و همکاریهای آنها است، تشویقهایشان، کمکهایشان، محبتهایشان ما را شرمنده کرده است و بر آن باوریم که جز مردان خدا کسی دوستمان نیست و بر این دوستان و دوستیها افتخار میکنیم و فکر میکنیم هنوز کاری در خور حزبالله انجام نداده و لایق این همه مهر و محبت نیستیم، اجرهمعلیالله
با اینکه در تمام ایران بیش از همه با قلم و بیان از انقلاب اسلامی حمایت داریم و جان و مال و فکر و اندیشۀ خود را در مسیر انقلاب و دستآوردهای آن قرار دادهایم و قاطعانه از مردان انقلاب حمایت میکنیم و تمام خطرهای ناشی از آن را به جان خریداریم، نای بلبل نتوانست که بر گل نسراید، با این حال، عاری از خطا و اشتباه نیستیم، چقدر لذت میبریم که عالمان دین و استادان آگاه، و دینداران متفکر، با بیان شیرین و نامههای خود ما را متوجه خطاهایمان میکنند، تذکر میدهند، یادآوری مینمایند زیرا آنها میدانند که ما جز خدا و بالا بردن سطح فرهنگ اسلامی مردم و رعایت حقوق افراد و سعادت انسانها منظور دیگری نداریم، خطاهایمان ناشی از بضاعت مُزجاة علمی است و سهوهائی است که از هر آدمی سر میزند و اندیشهها و راهمان عوض نشده، ما همان مرد 15خرداد1342 و حامی دین و قرآن و ولایت از همان زمان بودهایم و تا فردا و تا هر وقت که زنده باشیم و قلمی برای نوشتن باشد و زبانی برای گفتن، هرگز هراسی از کسی و ملاحظۀ خاصی نداشتهایم، امید است که دوستیها و دشمنیهامان برای خدا باشد.
عدهای ناشناخته قسمتهائی از نوشته های ما را کپی کرده و برای برخی مسئولان و روحانیون میفرستند که فلانی را بشناسید و ببینید چه نوشته و گاهی تهمت هایی میزنند، بدون آنکه خود ما بخواهیم از ما تبلیغ میکنند و بدینوسیله متقاضی نشریه ما را زیاد میکنند، خود روزنامه دوتومانی را نمیگیرند و بفرستند، بلکه فقط نوشته های حقیر را با آرم نشریه و یا بعضی خبرها و مطالب را زیراکس میکنند و به این طرف و آن طرف میفرستند، و آن افراد نیز با ما مکاتبه کرده و تشویق و تقاضای ارسال نشریه مینمایند، حیف که ما از این همه تبلیغات نمیتوانیم بهرهگیری کنیم، جوابگوی درخواستها نیستیم و قسمتهائی را که احساس میکنیم باعث حساسیت منافقان است بیشتر و بیشتر روی آن تکیه میکنیم و در آن باره قلم میزنیم.
با اینکه خودمان از کارمان راضی نیستیم و نشریه را کامل نمیدانیم، از استقبال مردم تعجب میکنیم و جز تعداد اندکی به روزنامه فروشیها، نمیتوانیم تحویل دهیم، چون امکانات اصفهان بیش از این نمیتواند پاسخگو باشد، انشاءالله با تأسیس چاپخانه های بهتر در اصفهان، ما نیز گامهای سریعتری برمیداریم، تا لااقل پاسخگوی همشهریانمان باشیم.
با اینکه هفته نامه ما محلی اصفهان است و باید تعدادی از خبرها و آگهی های استان را اداره کنیم، بعضی از خوانندگان در این مورد گله دارند، ولی چه کنیم که در حد تأمین هزینه های نشریه، باید از آگهی ها استفاده کرد و باز با این همه خبر و آگهی شهری، مشترکهای بسیاری در قم، کاشان، مشهد و تهران داریم که به تعداد کافی نمیتوانیم نشریه برای آنان ارسال کنیم و از این لحاظ شرمنده آنانیم.
ما فکر نمیکردیم، کار اینقدر دشوار و استقبال مردم این همه خوب باشد، در هر صورت به خاطر این لطف الهی، سپاسگزاریم و آرزو میکنیم که توفیق بیشترمان عنایت فرماید. آقائی تلفن میکردند که تندرویها و انتقادهای شدید را به خاطر معروفیت انجام میدهید. (خالِف تُعرف) شاید بنده را نمیشناسند که معروفیت بیش از حد باعث زحمتم شده و چه بسیار که به خاطر همین امر از اجتماعات میگریزم و علاوه بر این کدام تندروی، مگر حق را با زبان ساده و برادرانه گفتن، مگر انتقاد سازنده کردن، مگر مردم و مسئولان را متوجه مشکلات نمودن و... آیا اینها تندروی است؟ فکر میکنیم روشی را که در این چهار سال انجام دادیم، مرضیّ خدا و خلق بوده است.
و ما از همۀ خوانندگان، دوستداران علم و فضیلت، علاقمندان به استقلال و آزادی و مردم با ایمان درخواست راهنمائی داریم، با این تیراژ وسیع و خوانندگان متعهد، اگر کاری در خور انجام ندهیم، شاید گناهی بزرگ باشد، امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: «أَحَبُّ إِخْوَانِی إِلَیَّ مَنْ أَهْدَى إِلَیَّ عُیُوبِی»؛ محبوب ترین برادرانم در نزد من کسى است که عیوبم را به من هدیه کند (یعنى خیرخواهانه، آنها را یاد آورى کند) و ما از تهمتها، دروغها، نفاقها و برخوردهای غیرمتعهدانه، کارشکنیها، وحشت نداریم و بیش از 40سال است که ساواکیها، منافقها، بیدینها، فرصت طلبها، بت پرستها، متعصب های جاهل، با ما مخالف بوده اند و ما به امید خدا، وظیفه خود را انجام دادهایم، گر مرید راه عشقی فکر بد نامی مکن، و ما که عاشق اسلام و انقلابیم همچنان قاطعانه به راه خود ادامه میدهیم و از کید حسودان نمی هراسیم. مولوی میفرماید:
ای خدای پاک بی انباز و یار دستگیر و جرم ما را درگذار
یاد ده ما را سخنهای دقیق که ترا رحم آورد آن ای رفیق
هم دعا از تو اجابت هم ز تو ایمنی از تو مهابت هم ز تو
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن مصلحی تو ای تو سلطان سخن
کیمیا داری که تبدیلش کنی گرچه جوی خون بود نیلش کنی
این چنین میناگری ها کار تست این چنین اکسیرها اسرار تست
من الله التوفیق و علیه التکلان – فضل الله صلواتی
(سرمقاله هفته نامه «نوید اصفهان»، چهارشنبه 23 بهمن ماه سال 1370، شماره 178)