
دیدار کارکنان و خبرنگاران نوید اصفهان استاندار مهندس جهانگیری، شهردار مهندس عظیمیان و مهندس معین - مرداد ماه سال 1373

همکاران نوید اصفهان در مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام - آذرماه سال 1374

« نوید اصفهان» ده ساله شد
از: فضل الله صلواتی
«سرمقاله نشریه نوید اصفهان – چهارشنبه 22 بهمن ماه 1376 – سال یازدهم – شماره 493»
«هر چه این ظلمها، بی عدالتیها، برخوردهای ناجوانمردانه، به خاطر نوشته ها و قلمزدن های من در «نوید اصفهان» بیشتر شود، من خود را موفقتر و «مأجور عندالله» احساس میکنم و به این نتیجه میرسم که نوشته ها و گفته هایم اثر مثبت داشته است، احساس آرامش میکنم، قلبم مطمئن میشود، از خدا راضی میشوم و متوجه می شوم که انشاءالله خدا هم از من راضی است.»
«این چهار برگی ما که کاری به کار کسی ندارد و جز آگاهی دادن و بر ایمان و اعتقادات خوانندگانش افزودن و جز در جهت انقلاب اسلامی حرکت کردن، برنامه ای ندارد، از حملات یاغیان بی بهره نمانده است و هر روز تهدیدهای تلفنی و نامهای و نشان دادن چنگ و دندانها، تعقیب و ارعاب و ایجاد وحشت...»
* * * * * * * *
«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیب»
«من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست بر او توکل کرده ام و به سوى او بازمى گردم.» (هود،88)
با آغاز ماه بهمن هر سال، هفته نامۀ کوچک «نوید اصفهان» هم سال جدیدش را آغاز می کند، خدا را سپاس که سالی دیگر با توفیق گذشت و در حد امکان انجام وظیفه شد، قدمهائی هر چند ناچیز در راه اعتلای اسلام و حمایت از انقلاب و پشتیبانی از نظام و در جهت خواسته های مردم برداشته شد.
ما همین را
از خدا میخواستیم و هر لحظه در آن اندیشه ایم که خدایمان در مسیر انجام عمل صالح
موفقمان بدارد، «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ»
(سوره مؤمنون آیه100)
در حد مقدورات سخن هایی گفتیم و مطالبی را نوشتیم و به مسؤولان و مقامات کشور عزیزمان ایران، که همه را دوست داریم و به آنان عشق می ورزیم، از صمیم دل نصیحت کردیم و نیازهای جامعهمان را منعکس نمودیم، که پیامبر(ص) فرمودند:
«أفْضَلُ الجِهادِ النَّصِیحَهُ لِأَئِمَه الْمُسْلِمِینَ» و ما با همه خطراتی که در پیش بود، با این که برخی دوستان نادان حکومتی، خوشایندشان نبود، گفتنی ها را گفتیم و نوشتنی ها را نوشتیم و بر این امر واقفیم که مسؤولان منتتخب مردم برای اداره این کشور بزرگ و این جامعۀ آزاد، چه سختی هایی را که تحمل میکنند و با چه مشکلات طاقت فرسای داخلی و خارجی که روبرو هستند! از رهبر بزرگوار و ریاست محترم جمهور تا مسؤولان ادارات و نهادها، هر کدام با موانعی درگیرند و برای اجرای قانون و انجام وظائف خود چه ناراحتی هایی دارند، که خداوند همه آنها را موفق و مؤید بدارد و روزنامه ها و نشریات چه بهتر که «یار شاطر باشند، نه بارِ خاطر»! آرامش و اطمینان ببخشند، تشویق کنند، انتقادهای سازندۀ خود را برادرانه بیان نمایند و خدای ناکرده اگر ضعف مدیریتی و خطایی هست، تذکر دوستانه بدهند تا انشاءالله برطرف گردد. ما همواره سعیمان بر آن بوده که چنین باشیم و شاید خوانندگانمان مؤید این نیت ما در اعمالمان بوده باشند.
برای ما سخت مشکل است که اهانتی را به خدمتگذاران نظام مشاهده کنیم، از بالا تا پائین و نمی توانیم ببینیم که به علما و مراجع و شخصیتهای دینی، علمی و انقلابی توهین شود، که اگر این راه غلط باز شود، همه چیز تباه میگردد و همان: «یکی بر سر شاخ و بُن میبرید»! و میخواستیم که همه کارهامان برای حق باشد و کار برای حق، همیشه مشکلزا و سختی آفرین است و ما که همزاد و همراه انقلاب و همگام با مردم حرکت کرده ایم و هماره سنگ صبور مردم بوده ایم، بیشتر با مشکلات روبرو هستیم.
در شرایط موجود با هزینۀ شخصی انتشار نشریه ای، آن هم با تیراژ بالا، طاقت فرسا است، گرانی بیش از حد کاغذ، چاپ، پست و دست تنها، راه به جایی نمی برد، تازه اگر نشریه سیاسی باشد و روی هر کلمه و نکته آن بخواهند تحلیل و تفسیر و امّا و اگر! بگذارند، هر کس مخالف میشود که چرا از کاندیدای من، از خواسته من، از نمایندۀ من، از امام جماعت من، از مراد من، ننوشتی و حمایت نکردی! و دیگری را مرطرح ساختی! و تو باعث شدی که آن فرد دیگر، رأی بیاورد و موفق شود، کار فرهنگی و سیاسی کردن در شهرستانها، آن هم با تنگنظری برای آدمها، شاید بزرگترین جهادِ با نفس باشد و دشمن تراشی، آنها که از به خطر افتادن منافع و موقعیتشان میترسند، چوب تکفیر را بلند میکنند و نوچه هایشان هم وارد گود میشوند که: «ایها الناس بگیرید که یارو بابی است!»
و شاید زمان ناصرالدین شاه تا حدی این شعارها و تکفیرها و تفسیقها به خاطر بیسوادی و بی اطلاعی مردم مؤثر واقع میشد، ولی امروز هم آنها که اینگونه شعارها را بیان میکنند و هم آنها که میشنوند، همه به بی اثر بودن و بی فایده بودن و بی محتوا بودن آن واقفند، ولی دهان را باز میکنند که برای خوش امدن اربابان و منابع مالیشان چیزی گفته باشند و برای عدهای وسیلۀ خنده و تفریح فراهم کرده باشند و شاید برای بچه های دبستانی و اول و دوم راهنمایی اثری داشته باشد، که در انتخابات دوم خرداد76 دیدیم که آن هم بی اثر بود، آن آقا دهانش کف میکرد و از بزرگان و علما مایه میگذاشت و به اصطلاح داد سخن میداد، ولی بچه ها پس از استماع سخنان آن معلم خطی! و آن گویندۀ ساده اندیش! دسته جمعی میگفتند: «خاتمی، خاتمی، حمایتت میکنیم» و نشان داده شد که شعارها، تبلیغ نامه های ضدمردم، فحشنامه ها، تهمت های به غربی و شرقی متهم کردن و لیبرالی و ضد ولایت فقیه گفتن و ضرب و جرح و دروغ و اهانت، کوچکترین اثری نداشت، و بلکه به زیان خودشان تمام شد و این روشهای سنتی «اموی» و «عباسی» و قاجاری و پهلوی، دیگر کارآیی ندارند و از رده خارج شده است و باید راه تازهای جستجو کرد، مردم را دیگر نمیشود به صف کرد و با بخشنامه و دستورالعمل به داد و قال واداشت و به میدان کشانید، آنها را که به اجبار در جریانی حاضر میکنیم، نتیجه اش همیشه برعکس است.
در روز قدس، روز 22بهمن و روزهای ملی و مذهبی دیگر دیدیم که بدون بخشنامه و دستورالعمل و تهدید و تطمیع، مردم خودشان با رضایت خاطر شرکت کردند و از صمیم دل سخن گفتند و شعار واقعی سر میدادند و میبینیم که شعارهای اجباری مخالفان مخصوصا بعد از «انتخابات دوم خرداد» چقدر بی محتوا شده و مردم به آن بی اعتنا بوده و هستند ولی چماقیها، چون مارهای زخم خورده، با خشونت و سبعانه به مردم حمله میکنند، فحش میدهند، اهانت مینمایند، دیگر نمیتوانند مخالفان را تحمل کنند، اختیار را از کف داده و خودشان دچار بی هویتی شده و نهایتاً مستأصل مانده اند.
این چهار برگی ما که کاری به کار کسی ندارد و جز آگاهی دادن و بر ایمان و اعتقادات خوانندگانش افزودن و جز در جهت انقلاب اسلامی حرکت کردن، برنامه ای ندارد، از حملات یاغیان بیبهره نمانده است و هر روز تهدیدهای تلفنی و نامهای و نشان دادن چنگ و دندانها، تعقیب و ارعاب و ایجاد وحشت و نوشتن شعارهای مستهجن بر در و دیوار منزل مسکونی و دفتر نشریه، هجوم به کلاسهای دانشگاه ها برای ممانعت از تدریس و دادن شعارهای لاتمنشانه در میان راهپیمایان واحساس پیروزی از نوشتن چند شعار و فحش، بر درد و دیوار و...
تا وقتی که ما این رفتارهای ناسنجیده را از سوی عقب ماندگان فکری و سیاسی میبینیم احساس آرامش می کنیم، کسانی که پایبند به هیچ دین و مرام و آئینی نیستند، اموال و اعراض مردم را تباه میکنند و به گمان خودشان طرفداری از ولایت فقیه دارند، قطعا ولیّفقیه با این طرفداران نادان، مظلوم است و این عناصر منحرف، مانع میشوند که شایستگان و آگاهان با بحثهای علمی، ولایت فقیه را مطرح کنند و جامعه را توجیه نمایند و لزوم آن را برای همه بگویند، شاید چماقدارها، مأموریت دارند که نگذارند، حقایق مطرح گردد!
خوارج نیز در زمان حضرت علی(ع) مردم بیگناه را میکشتند، ولی در اموال بچه های کشته شده ها که یتیم بودند دخالت نمیکردند و آن را برای خود حرام میدانستند، علی(ع) و دوستداران علی(ع) را واجب القتل دانسته و هر کجا که به آنها دست مییافتند از دم تیغشان میگذراندند.
ما از زمان شاه، از 15خرداد سال 1342 پیوسته با همین برنامه ها برخورد داشته ایم، اصلا گوشمان از اهانت و فحش و بدگوئی و بددهنی، ساواکیها، منافقان، مرتجعان، وعاظ السلاطین، پر بوده است، هر وقت که این گونه برخوردها کم شود به کار خود شک می کنیم که مبادا در دفاع از حق و حمایت از مظلوم کوتاه آمده ایم! که مزدورها طرفدارمان شده اند و یا کمتر فحشمان میدهند، سراغشان را میگیریم! احوالشان را میپرسیم!
یهودی معاندی بود که از بام خانهاش هر روز خاکستر گرم بر سر پیامبر گرامی اسلام(ص) میریخت، یکی دو روز که به سراغ پیغمبر(ص) نیامد، حضرت جویای حالش شدند و وقتی گفته شد که مریض است به دیدن او رفتند.
و ما به عنوان یک مسلمان که میخواهد پیرو راستین پیغمبر و امامان(علیهمالسلام) باشد و جز در خط مولایش امام زمان(عج) قدم نگذارد و همیشه و همه جا مدافع آزادی و عدالت بوده است، از برخوردهای ناجوانمردانه نمیهراسیم، به این شیوه ها عادت کرده ایم، آخر ما سالهای سال در زندانهای ساواک شاه به خاطر حمایت از اسلام و آزادی، شکنجه میشدیم، تکه تکه مان میکردند، پوست بدنمان را با زدن کابلهای برق از جا میکندند، موهای سر و صورتمان را مشت، مشت می کشیدند که از جای آن خون بیرون می آمد، روی حرارت آتش می نشاندندمان، در میان برف و یخ قرارمان میدادند، روزها و شبها مانع خفتنمان میشدند.
14شبانه روز مرا به نردههای سقف آویزان کردند و صدای بلند پارازیت رادیو را در اطاق در بسته پخش میکردند تا اعصابم را بر هم بریزند و آن قدر با کابل به ناخن های پایم زدند که همۀ آنها ریخت و تمام بدنم یک پارچه خون شده بود، در سلولهائی محبوسم میکردند که، شب و روز از هم تمیز داده نمیشد، اندکی نان سنگک کپک زده یا خشک شده به عنوان غذا جلویم میانداختند و در تابستان داغ در یک کیوسک آهنی در میان آفتاب سوزان، قرارم میدادند که شاید به آنها آری بگویم و به آزادی، نه...
آقای حاج عباس دوزدوزانی کسی که پس از پیروزی انقلاب در دوره های اول و دوم نماینده مردم تهران در مجلس شدند، در سلول کناری من در کمیته ضد خرابکاری تهران در اردیبهشت ماه سال 1352، یک روز بعدازظهر فقط شلاقهائی را که به بدن من زده بودند، شمرده بود و میگفت: 285 ضربه بوده است و با پای آماس کرده، چشمهای بسته، بدن مجروح مرا در زمستان سال51 روی زمینهای یخ بسته و در تابستان52 روی آسفالت های داغ زندانهای: اوین، کمیته و ساواک اصفهان میکشانیدند و گاهی باتوم و یا کابل برق را به دست افراد تازه وارد میدادند که بر بدن امثال من که به قول آنها، «اقدام علیه امنیت کشور» کرده و عامل قیام 15خرداد و وسیله انحراف جوانان و رابط خرابکاران! و طرفدار خمینی(ره) و حامی علمای سیاسی، ضد مقام سلطنت و... بودیم، بزنند و...
و پس از پیروزی انقلاب هرگز طلبکار از کسی یا مقامی نبودهام، هیچ پستی و پایگاهی را هم نمی خواستم، اگر سمتی را قبول میکردم فقط به خاطر خدمت به مردم بود، برایم دیگر فرقی نمیکرد چه رفتگری و چه فرمانداری و چه نمایندگی مجلس، همیشه تابع ارادۀ ملت بودهام، برای آزادی ملت جان و مال و فرزندان خود را فدا کردهام و باز هم تا زنده هستم، آن راهی را که حق تشخیص دادهام همچنان ادامه میدهم و مردان امثال من هم، برای مزدوران چندان فایدهای ندارند، چون ده ها کس مانند من در برابر استبداد و بیعدالتی و خودکامگی، خواهند ایستاد و راه حق را ادامه خواهند داد، همیشه زمستان میرود و روسیاهی به زغال میماند، ما اینگونه زندگی را انتخاب کرده ایم و به این صورت دیوانۀ عدالت و آزادی هستیم، بگذار توهین کنند، بگذار در و دیوار خانهمان را از فحشهای رکیک سیاه کنند، بگذار مثل زمان شاه و حتی بدتر از آن، بدن زن و بچهمان را بلرزانند، بگذار به همسایگانمان بگویند که خانه هایتان را تخلیه کنید، میخواهیم این لانۀ فساد را آتش بزنیم، بگذار به چاپخانه های که نشریه «نوید اصفهان» را چاپ میکرد، حمله کنند، تهدید کنند و فیلم و زینکهای آماده چاپ را غارت نمایند، بگذار همۀ چاپخانه های اصفهان را تهدید کنند که «نوید اصفهان» را چاپ نکنند، بگذار که نوید اصفهان را از روی دکّه روزنامه فروشیها بربایند، بگذار تابلوهای دفتر نشریه را به سرقت ببرند، بگذار که ساکنان خانه های مسکونی بالای دفتر را بترسانند و مورد اهانت قرار دهند که: میخواهیم آتش بزنیم، و مگر آنها که درِ خانه علی(ع) و زهرا(س) را آتش زدند، غیر از همینها بودند؟ آنها هم با ریش بلند و قیافه مشابه مسلمانی، شعار مذهبی سر میدادند، فقط آنها این امتیاز را داشتند که بر در و دیوار مردم نام خودشان را نمینوشتند (نجس، آلوده، فضله، ملعون، فاسد، مزدور، خبیث، خائن، انصار و حزب...) در حد درک و شعور خودشان که هنوز بر درِ خانه ما آثار آن نمایان است.
و مگر آنها که علی(ع) را به زور برای بیعت به مسجد بردند و سپس خانه نشینش کردند چه کسانی بودند؟ بگذار تعقیبمان کنند و تهدید به قتل نمایند و وقتی مردم دستگیرشان میکنند و تحویل مقامات قضائیشان میدهند، بلافاصله رهایشان میکنند! همان طور که به شکایتهای حادثه مسجد سید در سال 1375، مطلقا رسیدگی نکردند و لااقل به خاطر فیلم «آدم برفی» چند ساعتی نگاهشان داشتند، تا مقامات به تهران بروند و به قول خودشان، مشکل را از بالا حل کنند! و شاید با عذرخواهی در روز تعطیل، آزادشان کردند و نشریه «شلمچه» نوشت که 50نفرشان طلبه بودند و حتما همۀ این اقدامات را با پول سهم امام! انجام میدادند و مزد فتنه گریهای خود را می گرفتند و شاید هم برای اضافه کاری!
و در مقابل آنهائی که برای حمایت از نظام و نماز عبادی سیاسی جمعه و ولایت فقیه و نماینده ولی فقیه، مانع فتنه گری و اخلال ایشان در نمازجمعه میشوند و آنان را می رانند، همه را به جرم سیاسی به سه سال و چهار سال زندان محکوم میکنند و از آن طرف رئیس قوۀ قضائیه با سربلندی و صراحت در خطبۀ نمازجمعه تهران میفرمایند که: «در ایران زندانی سیاسی نداریم»!
بگذار کلاسهای مان را در دانشگاه تعطیل کنند و رئیس قبلی دانشگاه اصفهان بر خلاف مقررات و غیرموقع مقرر و به اجبار، بازنشسته مان کند، همان کاری که ساواک در سال 1350 با ما کرد، بگذار یکی از خدمتگذارترین افراد به انقلاب و به جمهوری اسلامی ایران و یکی از وفادارترین افراد به رهبری و به رئیس جمهور و به مراجع عظیم الشأن و یکی از دوستدارترین مردم را (به گفته حراست و ادارۀ فلان! که جوانانی نوخاسته اند) از کار برکنار نمایند و بگذار.... «وای اگر از پس امروز بود فردایی»
هر چه این ظلمها، بیعدالتیها، برخوردهای ناجوانمردانه، به خاطر نوشته ها و قلمزدن های من در «نوید اصفهان» بیشتر شود، من خود را موفقتر و «مأجور عندالله» احساس میکنم و به این نتیجه میرسم که نوشته ها و گفته هایم اثر مثبت داشته است، احساس آرامش میکنم، قلبم مطمئن میشود، از خدا راضی میشوم و متوجه میشوم که انشاءالله خدا هم از من راضی است.
معاندین و منافقین، امثال مرا از چه میترسانند؟ آیا از همان شهادتی که پیوسته آرزویش را داشته ام؟
آنها به دکان، مقام، میز و پایگاهشان چسبیده اند و میترسند که از دست برود، اما امثال من از چه بترسیم؟ که اتومبیل قراضه خود را هم برای دادن قرض های چاپخانه ها در معرض فروش قرار دادیم! آنها چون مقامشان را از دست دادند، دیگر هیچ نیستند و ما به یاری خداوند چون همه چیزمان را از دست دادیم، آن وقت همه چیز میشویم.
من در این مدت عمر کوتاه خود، چه بسیار عمله های ستم را دیده ام که به چه سرنوشت های شومی دچار شدهاند، اواخر زمان رضا شاه را به یاد میآورم و اختناق دوران قوام السلطنه، بگیر، بگیر مردم به عنوان تودهای و تعطیل روزنامه ها را و بعد زمان دکتر مصدق و آنها که در روز «30تیر سال 1331» مردم را به گلوله بستند و روزهای بعد از کودتای آمریکائی – انگلیسی «28 مرداد1342» و بعد کشتار فدائیان اسلام، دستگیری های مکرر آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان و دیگر یارانشان و بعد جنایتهائی که در «15خرداد1342» انجام گرفت و کشتار مردم، سپس تبعید حضرت امام(ع) و دستگیری و شکنجۀ یاران و همرزمان امام و... تا پیروزی انقلاب اسلامی، و دیدهام که دست انتقام طبیعت با دریوزگان و فرومایگان و شلاق به دستها و چماقداران چه کرد؟ و ارادۀ الهی آنها رابه چه سرنوشتی مبتلا ساخت!؟ «ظالم از دست شد و پایۀ مظلوم به جاست»
و چقدر دل ها میسود که تعدادی جوان کم سواد و بی اطلاع را فریب میدهند و به جان مردم میاندازند، یک روز عزا را برهم میزنند و یک روز عروسی را، یک روز با فیلم مخالفند و یک روز با مراسم ترحیم، یک روز به خانه مرجعی بزرگ به خاطر اظهار نظری فقهی، حمله میکنند و یک روز به روزنامه ها و نشریه ها، یک روز در نمازجمعه اخلال میکنند و یک روز به چاپخانه ها می ریزند، یک روز به روزنامه فروشی ها هجوم م یآورند و یک روز..... که چه چیز را ثابت کنند؟ چه کسی را متنبّه سازند؟
امثال بنده که از این کارهای احمقانه مصمم تر میشویم و اگر درِ روزنامه مان را هم ببندند، بیشتر خوشحال میشویم.
«برو این دام بر مرغ دگر نه که عنقا را بلند است آشیانه»
و همان چماقیها در یکی از فحشنامه هایی که دارند، نوشتهاند که: «صلواتی برای معروفیت این کارها را میکند»!
به سگ ها میگوید که پاچه شلوارش را بگیرند؟ از چماقی ها خواهش میکند که تعقیبش کنند! به منافقها میگوید که فحشش بدهند و اهانتش کنند!؟ از دزدها میخواهد که تابلوی دفتر و فیلم و زینک روزنامه اش را ببرند!؟
از بی دین ها درخواست دارد که در تلفن و یا با نامه، تهدید به قتلش کنند و...! آخر معروفیت هم راههایی دارد و این هم یکی....! معلوم نیست معروفیت برای چی؟ آیا فقط برای دردسر؟ به قول امام معصوم: «خدا را سپاس که دشمنهای ما را از احمق ها قرار داد» و هر کس و در هر کجا که از حق بگوید و بنویسد و مدافع آزادی و عدالت باشد، همین آش است و همین کاسه، و ما از وقتی دست چپ و راستمان را شناختیم، همین برنامه ها را داشته ایم، امیدواریم رو سپید به ملاقات خدا برویم.
هزینههای کمرشکن این هفته نامه دوبرگی برایمان مشکل ایجاد کرده و به آگهی های حصروراثت، فقدان سند و... مبتلایمان نموده است، چون به مقامی و نهادی وابسته نیستیم، روز به روز هم بدتر میشود.
ده سال پیش، با 10هزار تومان، همین تعداد روزنامه را در هفته چاپ میکردیم و امروز با بیش از 200 هزار تومان، همان تعداد را منتشر میکنیم، با اینکه نشریه ما را چون برگ زر میبرند و روی دکّه روزنامهفروشیها نمیماند، با این حال به خاطر گرانی کاغذ نمیتوانیم تیراژ خود را بالا ببریم.
سال گذشته، با همه سختی ها، کارشکنی ها و مشکلات، هفته نامه را سرِ وقت به دست مردم رساندیم، تا آنجا که توانستیم حتی یک روز انتشار آن را به تأخیر نینداختیم، با گرفتن وام و فروش لوازم شخصی، مقداری از هزینه های آن را تأمین کردیم و تا هر وقت خدا بخواهد و مولایمان امام زمان(عج) اراده فرماید به کار خود ادامه میدهیم و با سختیها میسازیم و تشویق ها و تقدیرها و محبت های بیشائبه و مخلصانه مردم کشورمان و کمکهای بی دریغ آنها، ما را در این مسیر پرمسئولیت و پراضطراب تا کنون یار و مددکار بوده است.
«.... یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَهَ لَائِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (مائده آیه52)
(خداوند آنهائی را که دوست میدارد بر میانگیزاند که در راه خدا جهاد کنند و در راه دین از نکوهش و ملامت، ملامتگران نهراسند، این از عنایت خدا است که بر هر کس بخواهد می دهد و خدای را رحمت وسیع نامتناهی است و به احوال همه دانا است.)
و ما از همه مردم انتظار راهنمائی داریم، ما هرگز خود را عاری از خطا و اشتباه ندانسته ایم، به همان نسبت که کارمان زیاد است، اشتباه و خطای بسیار داریم، خطاهای مان را برایمان بنویسید، تذکر دهید، اشتباهاتمان را اصلاح کنید و دعایمان کنید که گوشی پند نیوش، قلبی حقیقت پذیر، چشمی بینا، دلی آگاه، سینه ای فراخ و شخصیتی متواضع به ما عنایت فرماید، تا بتوانیم همچنان در خدمت مردم، از اسلام، از انقلاب، از آزادی، از ایمان، از استقلال، از عدالت و از انسانیت بنویسیم و همیشه مدافع حق باشیم.
انشاءالله
فضل الله صلواتی
* « متأسفانه در سال بعد (مهرماه 1377) «دادسرای ویژه روحانیت»، هفته نامه را توقیف کردند و نگذاشتند که «نوید اصفهان یازده ساله شود»!

ما
برای آزادی، استقلال، حکومت اسلامی، اجرای عدالت، تلاش می کنیم، از خدمتگذاران
مردم و مستضعفان جامعه حمایت داریم، از سوء استفاده کننده ها و آنها که از بودجه
بیت المال کاخ ها برپا می کنند، دفترها و تشریفات فوق العاده دارند، سفره های مفصل
می اندازند، انتقاد می نمائیم، در حد توان خود برای اصلاح جامعه می کوشیم و می
خواهیم به پیروی از انبیاء و اولیاء، دنیا و آخرت مردم را آبادان کنیم....
« نوید اصفهان نه ساله شد »
«چهارشنبه 1 اسفند ماه سال 1375 سال دهم، شماره 444»
«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ»
«من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست بر او توکل کرده ام و به سوى او باز مى گردم.» (هود،88)
با عنایت های خدا و حمایت های مردم، سال نهم نشریه نوید اصفهان را نیز با موفقیت پشت سر گذاشتیم و امید داریم که از این آزمایش سربلند و سرافراز بیرون آئیم و بتوانیم نعمتهای الهی را پاس داریم.
بالاخره همه کارهای ما در محضر خدا و امام زمانمان حضرت حجت بن الحسن(عج) می باشد و او ناظر اعمال و رفتار و نوشته ها و گفته های ما بوده است و ما نیز سرباز او هستیم.
«وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ، وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَه، فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(سورۀ توبه آیه 105) ای پیامبر، به مردمان بگو، هر عملی که از نیک و بد انجام میدهید، خدا آن عمل را میبیند و رسول خدا و مؤمنان بر آن آگاه می شوند، آنگاه به سوی خدائی که دانای عالم، پنهان و آشکار است باز خواهید گشت، تا شما را از کارهای که انجام داده اید باخبر سازد.
و الحمدالله که مؤمنان و متّقیان تأییدمان میکنند و اگر اشتباهی داشته ایم، یادآور شده اند که انشاءالله جبران کرده ایم، بالاخره ما هم انسانیم و وجودمان آکنده از خطا و اشتباه و نقصان آگاهی است، که امیدواریم هرگز از روی عمد نباشد و لجاجتی پیش نیاید،که با این دو برگ نشریه امتحان بزرگی برای ما پیش آمده که اگر خدا با محبت و فضلش با ما برخورد نکند، معلوم نیست چه بر سرمان خواهد آمد، تحمّل این مسؤولیت بزرگ و این امتحان طاقت فرسا کمرمان را خم کرده، که اگر بگوئیم و بنویسم چه میشود؟ و اگر نگوئیم و ننویسیم، با همین امکانات محدود و اندک و دست خالی، جواب خدا را چه خواهیم داد؟ سخن پیامبر(ص) است که: «اَفضل الجِهاد النصیحه لائمه المسلمین» بالاترین جهاد خیرخواهی و نصیحت گویی به پیشوایان مسلمانان است و ما از مدیر یک اداره و مؤسسه و دانشگاه با آن تشکیلات و تشریفات طاغوتی انتقاد سازنده میکنیم تا وکیلان و وزیران و امیران و...
اگر خدا پذیرفته باشد، حرفمان را زده ایم، در حد توان خیرخواهی ملک و ملت و انقلاب و اسلام را داشته ایم، به نقاط ضعف و انحرافها به خاطر اصلاح اشاره نموده ایم، «و ما عَلَی الرَسول الا البلاغ» بیش از این هم نمی توانستیم، والا بیشتر فشار میآوردیم و از تبعیضها، ضعف مدیریتها، انحرافها، خودمحوریها، انحصارطلبی ها، سوء استفاده از مقام و موقعیت ها، حق کشیها، ریاکاریها، کم کاریها، دوروئیها، فریبها و... بیشتر انتقاد می کردیم، در هر شرایطی اگر کسی یا گروهی و یا چیزی را حق تشخیص می دادیم، از آن دفاع و حمایت می نمودیم.
اگر به این نتیجه رسیدیم که فردی مظلوم واقع شده، تا پای جان طرفداریش می نمودیم، مولایمان علی(ع) دستورمان داده که: «کونا لِلظّالِمِ خَصما وَ لِلمَظلومِ عَونا» هماره دشمن ستمکار و یاور مظلوم باشید و ما خواسته ایم که چنین باشیم.
آقایان تهدید کردند که ممکن است آبروی خودتان و نشریه شما برده شود، به آنها گفتم، برادران، ما که آبروئی برای خود قائل نیستیم و اگر به نظر شما چیزی هست، افتخارمان آن است که آن را در راه خدا، اسلام، انقلاب و مردم، از دست بدهیم.
بگذار گروه ها و باندهایی اهانت کنند، فحاشی کنند، به در و دیوار علیه ما شعار بنویسند، اعلامیه پخش کنند، راضی به رضای خدا هستیم، ما از گذشته های دور آرزوی شهادت در راه خدا را داشتیم، برخی می خواهند با چهار تا فحش و بدگویی ما را بترسانند، آخر سرسپردۀ خدا که از چیزی و کسی نمی ترسد، ما با مال و منال و مقام و قدرت هم خداحافظی کرده ایم، مغازه، تجارتخانه، مسجد و محراب هم نداریم، مدیریت و ریاستِ هیچ جایی در اختیار ما نیست که خود را وابسته کنیم و از تباه شدن آن وحشت داشته باشیم.
ما از محیط ساکت و آرام و بی سروصدا خوشمان نمی آید، دوست داریم همه جا شور و نشاطِ انقلابی باشد، مردم روحیۀ انقلابی و تهاجمی داشته باشند، حتی علیه خود ما.
بگذار بچه ها سنگ بیندازند، فریاد بزنند، عصبانی شوند، بالاخره نتیجۀ انقلابی بودن همین چیزها است، وقتی کسی از ما انتقاد نمی کند، ناراحت هستیم، وقتی بدکاران و مفسدان و خودخواهان بدمان را نمی گویند، ناراحتیم، با خود فکر می کنیم که: نکند به سازش کشیده شدهایم!
ولی آرزو داشتیم که عاقلانه از ما انتقاد شود، نه با اهانت و بدگویی و تهمت، نه با انگهای مختلف، ما که از سال 1330 تاکنون در روزنامه ها و نشریات کشور قلم میزنیم، همهاش دربارۀ اخلاق، ایمان و عدالت و وحدت و آزادگی و اسلام و انقلاب و تاریخ اسلام بوده است، کتابهایی را هم که قلمی کرده ایم، همه در این مقولههاست، عیبمان آن است که همۀ آدمها را دوست داریم، برای همۀ مقامات مملکت احترام قائلیم، بد کسی را نمی گوییم، جز حمایت از مظلوم و مقابلۀ با ظالم، نمی خواهیم کاری انجام داده باشیم، پس چرا در نشریه هایتان، نه به ما، بلکه به همه عاشقان انقلاب توهین می کنید و خود را به گناه می اندازید، حضرت صادق(ع) می فرمایند: «کفاکَ نَصره من الله ان ترا عدوّک یعمل بِمَعصیَه اللّه» برای تو همین پیروزی بس است که می بینی دشمنت به گناه افتاده است، خدا را شکر، آخر ما می خواهیم بگوییم که دشمن نداریم، اینها دوستان ناآگاه و ناپخته ما هستند و انشاءالله همه با هم اصلاح می شویم.
باید مطالعه کرد، باید فکر داشت، باید عادل بود، «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» و بندگان ویژه خدای مهربان، کسانی هستند که در روی زمین با تواضع و فروتنی زندگی می کنند و هرگاه افراد جاهل به آنها اهانت کنند، با سلامت نفس و فروتنی با آنان برخورد می کنند.(فرقان، 63) و مبادا که ما جاهل باشیم و فریب خورده و اینکه بخواهیم با مخالفان بر خلاف سیرۀ اسلام عمل کنیم.
ما پیوسته دعا می کنیم که بی نیاز از خلق باشیم، تا بتوانیم برای خالق کار کنیم و هرچه این گروههای فشار با ما چماقی برخورد کنند، خود را موفقتر احساس می کنیم، «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک» و راستی چقدر جای شکر و سپاس دارد که نامردان و ناسپاسان کسی را نخواهند و دوستش نداشته باشند و او را بیشتر متوجه حق و انجام وظیفه اش نمایند.
کارگاه، مزرعه، اداره، دانشگاه، مدرسه، کلاس و مغازه که روزی رسان نیستند، و ما از روزی که قصد مبارزه با باطل ها و حمایت از حق را داشتیم همچنان شهر به شهر و زندان به زندان و مدرسه به مدرسه تبعیدمان می کردند، همچنان که امروز از دانشگاه اصفهان و مزدوران و غلامان جان نثار و سرسپرده ها، پرونده مان را زیر بغلمان میگذارند که: عمو تو را به خیر و ما را به سلامت، حوصله دردسرت را نداریم، آخر آنها نمی دانستند که یک دسته کلید است به زیر بغل عشق، و عاشق را از چه میترسانند، عاشق که نمی تواند آرام بگیرد، سکوتش هم فریاد است و امروز هم ما با هیچ و پوچ این چهار صفحۀ آگهی را منتشر میکنیم که چقدر دلِ نادرستان را به درد میآورد و نمیدانند به کجایش چنگ زنند و دستاویزی پیدا کنند که: «الغَریقُ یتشبَّث بکل حَشیش» بگذار بگویند تا گناهانشان بیشتر شود، و ما با قرض و وام قرضالحسنه و با آگهی های انحصار وراثت و ترمیم موی سر! بالاخره حرفهایمان را می زنیم و خوشحالیم که تاکنون وظیفۀ امر به معروف و نهی از منکر را به نحو احسن انجام داده ایم.
آن نشریه بی نام و نشان نوشته که: «نویدیان، در چین خوش گذشت» آری برادر، در چین، در انگلستان، در یونان، در ایتالیا، در فرانسه، در اسپانیا، در آلمان، در الجزایر، در لیبی، در نروژ، در سوئد و بارها در عربستان و سوریه و دیگر جاها، در همه جا خوش گذشته، جای انسانهای خوب هم خالی بوده، در کنگره و سمینارهای همۀ آنها مقاله داشتیم و به عنوان یک شخصیت علمی دعوت شده بودیم، آنها که برای علم ارزش قائل بودند و فهم و شعور هم داشتند، برای دانشمندان و نویسندگان ارزش قائل بودند و با احترام دعوتمان میکردند و پول بلیط و هتل را هم میدادند و در هیچکدام از این سفرها، تحمیل بر بیت المال نبوده ایم، که برخیها سفرهای تشریفاتی اربابانشان را فراموش کرده اند و به سفرهای علمی و سیاسی ما چشم دوخته اند.
برادر ناشناس من که در نشریه ات به این راز عظیم پی برده ای، هر کجا پولی برای مسافرتهای بنده از بیت المال داده شده، بفرمائید، تا با غرامت باز گردانده شود، به بزرگترهایتان بگوئید، از حالا که کودک هستید، شما را با دروغ و کلک تربیت نکنند.
و در شب نامۀ دیگرشان بزرگترین جرم محکومیت بنده را «رد شدۀ شورای نگهبان، یاور بازرگان و حامی (آیت الله) منتظری» گفته اند.
آری برادر، درست نوشته اید، بنده را به خاطر نوشته های همین «نوید اصفهان» به علت قاطعیت روی حق و باورهای دینی رد کرده اند، از آنها خواهش کردم که در دادگاه صالحه ای محکومیت بنده را اعلام کنند که هنوز انجام نگردیده است و بقیه هم درست است، با مرحوم بازرگان از زندانهای او در سالهای: 1340 تا 1357 آشنا شدم و جز تقوی، راستی و درستی و ایمان، چیزی از او ندیدم و او کسی بود که خودش را فدا و محو در اسلام کرده بود، او معصوم نبود، ولی در مجموع خدمتگزار شایسته ای برای اسلام و مسلمین بود.
بد نیست که به یک جریان تاریخی اشاره کنم، معاویه نامه ای برای حضرت علی(ع) نوشت که: تو با خلفای پیشین هم میانه خوبی نداشتی و به آنها ارادت نمی ورزیدی و... حضرت علی(ع) در پاسخ او می نویسند: «وَ لَعَمْرُ اَللَّهِ لَقَدْ أَرَدْتَ أَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ وَ أَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ... » به خدا قسم که قصد بدگویی از مرا داشته ای، ولی از من ستایش کرده ای و می خواستی مرا رسوا کنی، اما خود را به رسوایی کشانده ای، مسلمان تا زمانی که در دینش شک نکرده، در یقینش تردیدی پیدا نمی شود.
و در جای دیگری از این کاغذها نوشته اند که: بنده و پسرم فرزند انقلاب نبوده ایم و انقلاب فرزندان خود را نمی خورد، بسیار خوب برادر، ما که با کسی دعوا نداریم، طلبکار هم نیستیم، از کنار انقلاب هم به نان و نوایی نرسیده ایم و چیزی هم از کسی نمی خواهیم، ولی باز توصیه مان این است که سوابق ما را از مربیانتان، از همانهایی که به شما خط می دهند و هزینه کاغذ و چاپ نشریه تان را می پردازند بپرسید، که تا با این نوشته ها مردم به شما نخندند و فکر کنند در ایران نبوده اید و شاید از جای دیگری برای اختلاف اندازی آمده اید!
در ویژه نامه شماره 5 انصار، آورده اند که اخیرا بنده نام «طوفان» را برای خود انتخاب کرده ام، متأسفم که بگویم این آقایان مثل آنکه بزرگتری ندارند تا برخی مسائل را برای آنها بگوید! برادر عزیز، بنده از سال 1335 در اشعار انقلابی خود «طوفان» تخلص می کردم، چون تنها کسی که در آن ایام اشعار انقلابی مذهبی می سرود، بنده بودم و رادیوهای مخالف شاه می خواندند و نشریات مخالف طاغوت آنها را درج می کردند و حتی در سال1337 در نشریه «مکتب اسلام» اشعار بنده با نام «طوفان» درج شده و دو جلد کتاب شعر: «نوای آزادی» و «بهار آزادی» به نام طوفان پیش از انقلاب منتشر شده و من نمی دانم شماها با این عجله به کجا میخواهید بروید؟
شما با نوشتن این مطالب عاری از حقیقت، مردم را بیش از پیش به طرف ما سوق می دهید، مردم به ما اظهار علاقه می کنند و بیشتر متوجه حقّانیت ما می شوند، آخر ما که مریدباز نیستیم، ادعایی هم نداریم، به قول شما در همان نشریه انصار، یک هفته نامه افلیج و از کار افتاده ای هستیم که زندگیمان بسته به چند آگهی و مقداری وجه اشتراک است و دیگر هیچ.
پس طاقت این همه مشتری و طرفدار را که شما برای ما می فرستید، نداریم و نشریه کوچکمان با این گرانی کاغذ و چاپ، آنقدرها چاپ نمی شود که جوابگوی تقاضاهای بسیار مردم باشد و جز یکی دو تحلیل سیاسی، دو سه خبر از استان اصفهان و مقداری آگهی چیزی نداریم.
در هر صورت از خدا بخواهید که ما و شما را هدایت کند، تا بتوانیم برای رفع مشکلات مردم و ایجاد وحدت بین اقشار مختلف اقدام نمائیم، مردم را علاقمند کنیم تا در انتخاباتهای مختلف مجلس، ریاست جمهوری و شورای اسلامی شهرها به راحتی شرکت نمایند و اگر ما و یا هر کس دیگری از مسیر: کتاب، سنت، عقل، اجماع و ولایت فقیه خارج شدیم، تذکر دوستانه بدهید، مقاله بنویسید، انتقاد علمی داشته باشید، با فحش دادن و اهانت کردن و تهمت زدن که کاری اصلاح نمی شود و فقط بر لجاجتها، شدّت عملها، خشونتها و اختلاف بین نیروهای متدین و نمازخوان افزوده می گردد.
تا حدی از بحث اصلی خارج شدم، سال 1375 برای هفته نامۀ کوچک نوید اصفهان سال موفقی بود، این نشریه توانست حرفهایش را بزند، آگاهی بدهد، راهنمایی کند، روی کلمه حق تکیه داشته باشد، از عدالت و آزادی و از اسلام ناب محمدی بنویسد، بدکاریها، نفاقها و ستمها را افشا کند و برگی بر تاریخ این مرز و بوم بیفزاید.
جناب آقای اشعری، معاونت محترم مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در اوایل سال1375 ضمن یک سخنرانی به چند نشریه از جمله نوید اصفهان اخطار دادند، توبیخ فرمودند که تا امروز هنوز خلعتِ عنایتی از ایشان به دست ما نرسیده است! چند مرتبه هم از دست اندرکاران ارشاد اصفهان سراغ گرفتیم و اخطارمان را خواستیم که آقایان هم در جریان نبودند.
می گویند: مردی هر شب همسرش را کتک می زد به طوری که داد و فریاد او بلند می شد، روزی همسایه ها از علت این عمل پرسیدند، مرد گفت: می دانم که کار بدی انجام می دهم، آخر من که نمی توانم به او نفقه بدهم و نمی توانم غذا و مسکن و لباس همسرم را تأمین کنم، وسیلۀ مسافرت و تفریح و میهمانی و گردش هم برای او ندارم، طلا و جواهر و لوازم زندگی هم نمی توانم برایش بخرم، پس اگر او را کتک نزنم، مردم از کجا بفهمند که من شوهر او هستم!؟
و اگر آقایان ما را توبیخ نفرمایند، مردم از کجا بفهمند که نیازهای نشریه های غیروابسته چگونه باید تأمین گردد؟
سال گذشته اداره ارشاد اصفهان، فقط 500کیلو کاغذ تعاونی به ما فروختند و امسال تا حال 322کیلو، مرحمت کرده اند، که برای دو یا سه شماره کافی است.
آقای حسینی، معاونت محترم ارشاد اصفهان هم با خوشرویی، هر روز نوید آینده را می دهند، ما نیز به بی محبتی و کم لطفی آقایان کم کم داریم عادت می کنیم، «هر آن کس که دندان دهد، نان دهد»، ما که از اول برای خوش آمدن و تعریف و تمجیدگویی از وزیر و وکیل و مدیری کارمان را شروع نکرده ایم، آگهی های مردمی را که موافق میلمان بوده چاپ کرده ایم، گرچه دلمان می خواهد به جای هر گونه آگهی فقط مطلب چاپ کنیم، گرچه به خاطر موضع گیریهامان با تیراژ نسبتا زیاد و حتی چندین چاپ از یک شماره بازهم مورد بی مهری هستیم و شاید ما از زن صیغه ای ارشاد بوده ایم! کاش ادارۀ ارشاد اصفهان وامهای مطبوعاتی، مقدار کاغذ فروخته شده به نشریات و میزان آگهی هر هفته نامه را در لیستی با مهر و امضاء منتشر می کرد و ما نیز مجانا آن را چاپ می کردیم و نشر می دادیم، تا شایعات تبعیض از میان می رفت.
آخر نشریه ای با امتیاز سیاسی، باید چه بنویسد؟ فقط خبرهای گذشته و دید و بازدیدها و خبر انجام وظیفه مسؤولان را!؟
آخر ما که تملق بلد نیستیم، فحش یاد نگرفته ایم، نمی خواهیم فردی را خراب کنیم، از آنچه حق تشخیص می دهیم حمایت می کنیم، با باطل مخالفت می ورزیم، از اینکه تاکنون حرفمان را زده ایم و بندگان مخلص خدا دوستمان دارند و تشویقمان می کنند، راضی هستیم و همین برای دنیا و آخرت ما بس است، ما برای آزادی، استقلال، حکومت اسلامی، اجرای عدالت، تلاش می کنیم، از خدمتگذاران مردم و مستضعفان جامعه حمایت داریم، از سوء استفاده کننده ها و آنها که از بودجه بیت المال کاخ ها برپا می کنند، دفترها و تشریفات فوق العاده دارند، سفره های مفصل می اندازند، انتقاد می نمائیم، در حد توان خود برای اصلاح جامعه می کوشیم و می خواهیم به پیروی از انبیاء و اولیاء، دنیا و آخرت مردم را آبادان کنیم، ما نظری جز رضای خدا و خشنودی مولایمان امام زمان(عج) و هدایت مردم نداریم و هیچ چیز دیگری را نمی خواهیم به شرطی که شما خوانندگان عزیز هم دعایمان کنید و راهنمائیمان نمائید. «خدایتان موفق دارد»
فضل االله صلواتی

«نوید اصفهان» هشت ساله شد
«چهارشنبه 9 اسفند ماه سال1374 سال نهم، شماره 394»
«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ»
«من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست بر او توکل کرده ام و به سوى او بازمى گردم.» (هود،88)
به یاری خدای بزرگ و حمایت های مردم و تلاش مستمر همکاران، یک سال دیگر را پشت سر گذاشتیم و از بهمن ماه وارد سال نهم انتشار این نشریه کوچک شدیم، و «هر چه آید سال نو، گویم دریغ از پارسال» مشکلات مالی در درجۀ اول نه برای ما که برای اکثریت مردم، رنج آور شده، از مایحتاج عمومی گرفته تا لوازم و وسائل زندگی، هزینه های مطبوعاتی سرسام آور بالا رفته، نشریات شهرستانی که محلی از اعراب ندارند، بیشتر از همه آسیب پذیرند و اگر منتشر شوند مردم نگاهی به آن می اندازند و اگر هم نبود اصلا متوجه نمی شوند و اگر روزی در جائی یکی از دست اندرکاران نشریه را دیدند و یا از کنار دکه روزنامه فروشی رد شد، می پرسند: سرنوشت نشریه شما به کجا انجامیده است!؟ آیا هنوز ادامه دارد؟ آیا با جوّ موجود فلان خط می گذارند نشریه شما منتشر شود؟
مردم چه کاری می توانند بکنند؟ فعلا نان و گوشت و برنج و سیب زمینی، مسأله اصلی شده است و به گفته پیامبر گرامی(ص) «من لا معاش له، لامعاد له» اگر زندگی نباشد، آخرتی هم نیست، بالاخره دنیا کشتزار آخرت است و انسان باید چیزی داشته باشد که برای آخرتش سرمایه گذاری کند.
شب چو عقد نماز می بندم چه خورد بامداد فرزندم
متأسفانه در جامعه ما، امروز، شکم مسأله اصلی می شود و معنویات، تفکر و روشنفکری، و نقد و تحلیل و بررسی و امثال این واژه ها به خاطر نیازهای اولیه جامعه برای اکثر افراد در مرحلۀ دوم اهمیت قرار گرفته یا به دست فراموشی سپرده می شود و بود و نبود امثال نشریه ما و هفته نامه ها و نوشته هائی این چنینی، برای جامعه چندان اهمیتی ندارد؟ اگر بود عقده ای خالی می شود و اگر نبود هم هیچ، ولی آیا این بینش در بین برخی افراد اجتماع، وظیفه ما را سلب می کند؟ آیا به امثال ما این اجازه را می دهد که نگوئیم و ننویسیم؟ حتی اگر امکانات در اختیارمان نباشد و منافقان و مزدورها و سرسپرده ها دوستمان نداشته باشند؟ همۀ آنها که می شناسندمان و با فرهنگ و دانش و آزادگی سر و کار دارند نهایت علاقه را به ما دارند، از نهار و شام خود کم می گذارند و نشریه خودشان را یاری می کنند، و راستی در این دنیای وانفسا، عدم وابستگی، نوکر جیره خوار کسی نبودن، برده و بنده نشدن و در برابر هر کسی دولا و راست نشدن هم خود عالمی دارد و لذتی وافر.
به دست آهن تفته کردن خمیر به از دست بر سینه پیش امیر
بگذار کسی کمکمان نکند، بگذار حتی از حق مسلّممان محروممان کنند، در نیمه دوم امسال فقط 500کیلو کاغذ به اندازه چند شماره عنایت شده، که قیمت آن با بازار آزاد تفاوت زیادی نداشته است (حدود 20تا30هزار تومان!) و متعاقب آن اخطار که چرا دیر منتشر کرده اید؟ و چرا موی دخترک دبستانی از زیر روسری نمایان است؟
و گاهی ما را با چند آگهی (انحصار وراثت و تأسیس شرکت) مفتخر می کنند، آن هم با قیمت نازل که تا چندی پیش 10درصد آن را هم به حساب خزانه داری واریز می کردیم، آگهی های حصروراثت از سه نوبت به یک نوبت تقلیل پیدا کرده و در این تورم موجود، قیمت آگهی ها نه تنها افزایش نداشته، بلکه با کم شدن نوبت، کاهش هم یافته است و شاید در توزیع عادلانه آگهی ها هم دقت نمی شود و بعد هم اداره محترم دارائی برگۀ مالیاتی برای این آگهی ها می فرستند، تعرفۀ چاپخانه ها هم برای هر دوهزار شماره 8صفحه ای، با اندازه های این نشریه کوچک ما حدود 60 الی 70 هزار تومان می شود، یعنی حدودا هر نسخه 35تومان تمام می شود (اگر تا چند روز دیگر بالاتر نرود!) در اصفهان که قیمت ها بالاتر است و هزینۀ چاپ با تیراژ بالا و بدون دست داشتن به منابع دولتی غیرممکن است، مائیم و همین چند آگهی مختصر و رفت و آمد بسیار تا طلبها از ادارات وصول شود.
و با خود فکر می کنیم که بدینوسیله اگر حرفی برای گفتن هست و آن را مکتوم نداریم، فرصتها از دست میرود، بگذار مردم را برای شرکت در انتخابات تهییج کنیم و همه را پای صندوق های رأی برای انتخاب اصلح بکشانیم، انشاءالله با همین قلم زدنها جلوی نفوذ افکار نادرست و تهاجم فرهنگ بیگانه را بگیریم، مردم را در مسیر انضباط اقتصادی و عدالت اجتماعی و رشد و توسعۀ کمی و کیفی قرار دهیم، با بی عدالتی، تبعیض، فساد و اختناق به مبارزه برخیزیم.
آنها که متوجه مسؤولیتهای شرعی و اجتماعی نیستند، ادامه اینگونه فعالیتهای مطبوعاتی و دینی را در این شرایط و با هزینه های سرسام آور، یک نوع دیوانگی به حساب می آورند، انسان پولش را بدهد و همۀ نادرستان و ناپاکان را با خود دشمن کند، به طوری که انحصارطلبها چشم دیدنت را نداشته باشند، فرومایه ها تأییدت نکنند، و دریوزه ها شغلت را بگیرند، مزدورها مسخره ات کنند، که چرا با ما و یا به اتفاق ما با فلانی همراه نشدی و چنین نگفتی و چنان ننوشتی؟
زندگی پرماجرای ما پیوسته سرشار از این دیوانگی ها بوده است و لذت دیوانگی در سنگ طفلان خوردن است و اگر احمقها سنگمان نزنند، از کجا مردم و خودمان بدانیم که دیوانه هستیم؟ «و یقولونَ قد خولطوا و لقد خالطهم امر عظیم» «دریا همه عمر خوابش آشفته است»
آقائی در تلفن تهدید می کردند و می گفتند: فلانی، جانت در خطر است، گفتم برادر ما از اول، از سال40، از مبارزات سال42 تا امروز جانمان در خطر بوده است و عجیب است که شما تازه از راه رسیده ها، متوجه این امر شده اید، ما از همان روزی که کمر برای مبارزه با بی عدالتی بستیم و پیوسته از حق حمایت کردیم، جانمان در خطر بوده است.
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
ما چون انقلاب را دوست داریم و عاشق مردمیم، طعنه هاشان را به جان خریداریم.
منی که نام شراب از کتاب می شستم زمانه، کاتب دکان مِی فروشم کرد
جناب آقای اشعری معاونت محترم مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مصاحبه ای فرمودند: کاغذ مطبوعات را مجانی توزیع می کنیم، کاش رسید کاغذ مجانی این نشریه کوچک آزاد و مستقل و بدون وابستگی اصفهان را در جائی چاپ و منتشر می کردند، تا مردم بیش از پیش به خدمات فرهنگی و مطبوعاتی و مبارزه با تهاجم فرهنگی آن وزارتخانه پی ببرند و متوجه شوندکارگزاران این وزارتخانه با چه شرح صدر و صداقت و ایمانی، به آزادگی ارج می نهندو چون پدری مهربان همه را یکسان می نگرند و برایشان نشریات و روزنامه های مختلف وابسته و غیر وابسته فرقی نمی کند، از لحاظ وام، تقسیمات آگهی، ارائه کاغذ و دیگر چیزها... برای آنها همه یکسانند.
انشاءالله اداره ارشاد اصفهان هم طی گزارشی به جراید، اعلام کنند که با هر کدام از نشریات محلی چگونه برخورد کرده اند؟ تا همۀ مردم در جریان امر قرار گیرند و بیش از پیش به حسن نظر این اداره پی ببرند و میزان وام دریافتی هر کدام از نشریات را نسبت به سوابق و تیراژشان، توزیع و نوع آگهی و... درج کنند.
ما در ادارۀ این هفته نامه، از نظر مالی هیچ امیدی به آینده نداریم که با این گرانی چاپ و کاغذ و نبود هر گونه امکانات، چه خواهیم کرد؟ مثل گذشته امیدمان تنها به خدا و عنایات مردم است، و نظری جز به رضای مولایمان امام زمان(عج) نداشته ایم، کما فی السابق، خوبیها را می ستائیم و از بدیها، انتقاد کرده و از حق، با همۀ تلخیش حمایت می کنیم، و اینکه بندگان مخلص خدا دوستمان دارند و تشویقمان می کنند، راضی هستیم و برای دنیا و آخرت خود مفید تشخیص می دهیم، انتقاد افراد صالح و بی نظر را به گوش جان می شنویم، نظریات آنها را در نشریه کوچکمان می آوریم، و سعی می کنیم که خود را اصلاح کنیم و با مخالفان تاکنون از مسیر عدالت خارج نشده ایم، حق را گفته ایم و آرزو داشته ایم که مثل یک برادر مشفق حرفمان را اگر صحیح تشخیص دادند بپذیرند، از هیچ کس، هیچ انتظار نابجائی نداشته ایم، پیوسته مدافع محرومان و مستضعفان هستیم، ما برای آزادی، استقلال، خون شهداء، رنج انقلابیون، تلاش خدمتگذاران، ارزش قائلیم و می خواهیم که جوانانمان انشاءالله بیش از پیش در مسیر حق و عدالت قرار گیرند و برای اعتلای مملکتمان، انقلابمان، اسلاممان، تلاش کنند و برای اصلاح دنیا و آخرت خود بکوشند و اگر خدای ناکرده اشتباهی در کار ما بوده و یا خطائی مرتکب شده ایم، به خاطر رسیدن به این اهداف مقدس بوده است.
و شما خوانندۀ عزیز، کما فی سابق ما را تنها نگذارید، دعایمان کنید، نامه بنویسید، انتقاد و راهنمائی نمائید، تلفن بزنید، وقتی دفتری پیدا کردیم، به ما سر بزنید و اگر دوستمان دارید، خسته نباشید بگوئید و اگر اشتباهی داشته ایم تذکر بدهید و پیوسته از درگاه خدای بزرگ، برایمان توفیق خدمت به مردم را بخواهید و ما تنها به عشق مردم زنده ایم و در شادیشان شاد و در غمشان اندهگین هستیم و آرزومان گسترش عدل و آزادی، آبادانی و رفاه در سرتاسر ایران عزیز است برای همۀ مردم، به امید آن روز.
فضل الله صلواتی

«نوید اصفهان» هفت ساله شد
«چهارشنبه 28 دی ماه سال 1373سال نهم، شماره 333»
«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ»
«من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست بر او توکل کرده ام و به سوى او بازمى گردم.» (هود،88)
دوران آزمایشها چقدر سخت و دشوار است و همیشه در زندگی افراد، آزمایش الهی وجود دارد و بدنهای ضعیف و رنجور ما طاقت بسیاری از آن ابتلائات و دردسرها را ندارد، در جائی که حضرت علی(ع) در دعای کمیل از عظمت و از سختی بلای الهی می نالد و در چندین جای این مناجات گرانقدر، از آن آزمایش ها شکایت دارد و از خدا می خواهد که از آن سربلند بیرون آید، معلوم نیست که تکلیف امثال من چه خواهد شد؟ و خیلیها را دیدیم که دنیا و موقعیتها، آنها را فریب داد و «هر روز به رنگی بت عیار برد دل» و شاید اگر ما در زمان صدر اسلام بودیم، خیلی از کارها و موضعگیریها را توجیه می کردیم!
و ما که از همۀ چیزهای خدا، یک کار پر دردسرش را انتخاب کرده ایم و نمی خواهیم هم که در جهت آب شنا کنیم، آب تند هم همه چیز را با خود می برد و ما هرگز با آب نرفته ایم و نان را نرخ روز نخورده ایم و از هر طرف که باد آمده، باد نداده ایم و همیشۀِ خدا، معطل بوده ایم، مثل آنکه سرنوشتِ ما را به این صورت رقم زده اند.
روح پدرم شاد که می گفت به استاد فرزند مرا عشق بیاموز دگر هیچ
و آنکه عشق آموخته، دیگر آرامش ندارد و مگر عشق و آسایش با هم جمع میشوند؟ «عشق آشفتگی و خانه خرابی دارد» و ما به خدا و مردم دلبسته ایم، از همان اول خویش را وقف مردم کردیم و برای همین تاکنون آب خوش از گلویمان پائین نرفته است و همیشه مزدوران ساواک و منافقین مخالفمان بوده اند، دوستمان نمی داشتند، در راهمان سنگ می انداختند، کارشکنی میکردند، معترض بودند و جوجه های تازه سر از تخم درآورده نصیحتمان میکردند که چنین باید کرد و چنان باید شد، و ما نیز در پاسخشان سر تکان میدهیم و لبخند بر لب داریم، ما سخت به راهنمائی و نصیحت اندیشمندان و خیرخواهی و عنایت عقلا و مردان انقلابی نیازمندیم، اما نه انقلابیون بعد از پیروزی انقلاب! و قهرمانان پس از جنگ! که متأسفانه بیشتر سرو صدا راه می اندازند و میدان داری کرده، کرّ و فرّ و گرد و خاک بلند کرده و تهدیدمان می کنند. آخر برادر:
عشق کار نازکان نــرم نیست عشق کار قهرمان است ای پسر
بچه ها، شما که قبل از انقلاب را ندیده اید، شما که مردان انقلاب را نمی شناسید، شما که سختیهای دوران طاغوت را نچشیده اید، شما که کارد دیکتاتورها، تا مغز استخوانتان نفوذ نکرده، شما که رنج شاهنشاهی را ندیده اید، شما که با قطره قطره خونتان نهال انقلاب را آبیاری نکرده اید، پس چرا غیب و تهمت و امر و نهی می کنید؟ آن عالِم چنین است و آن روحانی چنان، آن یکی لیبرال و آن دیگری ملی گرا، آن یکی کند و این یکی تند! و...
«... وَ مَا أَنْتَ وَ الْفَاضِلَ وَ الْمَفْضُولَ وَ السَّائِسَ وَ الْمَسُوسَ، وَ مَا لِلطُّلَقَاءِ وَ أَبْنَاءِ الطُّلَقَاءِ وَ التَّمْیِیزَ بَیْنَ الْمُهَاجِرِینَ الْأَوَّلِینَ وَ تَرْتِیبَ دَرَجَاتِهِمْ وَ تَعْرِیفَ طَبَقَاتِهِمْ؟!...»(نهج البلاغه، نامه 28)
تو را چه کار که چه کسی برتر است و چه کسی فروتر و چه کسی پیرو است و چه کس پیشوا؟ به آزاد شده های پس از پیروزی و فرزندان آنها چه، که میان مهاجران نخستین و رتبت آنان فرق بگذارند و چه کاره اند که درجه های آنها را شناسائی کنند.
در بعضی اداره ها و مؤسسه ها جوانان نوخطی را میبینیم که احضار میکنند، اخطار می دهند و در مدیریتها دخالت و مسؤولیتها را مشخص میکنند و محیط وحشت می آفرینند و مردم را دفع میکنند و بالاخره مدیران ضعیف هم که میزشان را از همه چیز مهمتر میدانند، تابع این عناصر میشوند، کسانی که نه از قبل انقلاب چیزی میدانند و نه در جبهه ها برای اسلام و انقلاب و ایران جانفشانی کرده اند، و اگر چنین مراکزی لازم است بهتر نیست که در دست عقلا و لااقل با مسؤولیت کسانی باشد که پنجاه سال از عمرشان گذشته باشد و تا حدی سرد و گرم روزگار را چشیده باشند و آدمها را بشناسند؟
ما که نه مدعی کاری هستیم و نه خدمتی که در خور مقام ربوبی و مردم باشد، اما نمی توانیم تحمل کنیم که نوخاسته ها و تازه از شیر گرفته شده ها و آنها که در پیروزی انقلاب هیچ نقشی نداشته اند و جز کارشکنی و اهانت، کاری نمی کردند، در کوی و برزن اختلاف اندازی کنند و مردم را به جان هم بیندازند، امید که خدایشان هدایت فرماید.
و ما با هر سختی و مرارتی بود، با انتشار این چهار برگه هفته نامه، در این دوران وانفسا، یکسال دیگر هم مقاومت کردیم، با اینکه اقشار واقعی مردم و دینداران، دوستمان دارند و تشویقمان میکنند و اگر بیش از صدهزار نسخه نشریه را چاپ کنیم، چیزی از آن نمیماند و حتی به چند برابر قیمت خرید و فروش میشود، ولی تن ما ضعیف است و بضاعت اندک و در سال گذشته هیچگونه کمکی از ناحیتی نداشته ایم، غیر از تعدادی آگهی و وجوه مشترکین، دوستان صمیمی هم بالای گود ایستاده اند و تشویق میکنند و میگویند: لنگش کن و مخالفان کج اندیشمان هم هر چه بیشتر علیه ما تبلیغ میکنند تا سرمان شلوغتر شود و هواخواهان نشریه کوچکمان بیشتر شوند، در حال حاضر جوابگوی تقاضاها نیستیم، مدتی است که با این قیمتِ فیلم و زینک، کاغذ، چاپ، پست و... مشترک جدیدی نپذیرفته ایم، با این گرانی وحشتناک، اندک، اندک داریم از صحنه خارج میشویم، ما در زندگی با همۀ غولها درگیر شدیم و به زانو درآوردیمشان، اما این غول گرانی زور است! و هیچکس هم جلودارش نیست، دو اسبه به پیش میرود، «مردم افکن تر از این غول بیابانی نیست» تملق و خوشامدگوئی و شیرین زبانی هم نمیدانیم که دلهائی را به دست آریم و از کاهی کوهی بسازیم و سیل عنایتها به سویمان جاری شود، فقط آن چه درک میکنیم و میفهمیم و وظیفه شرعی و حق تشخیص میدهیم میگوئیم و مینویسیم، «چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم» و شما چه کسی را میشناسید که از شنیدن حرف حق خشنود شود؟ و حق برایش تلخ نباشد و بدینوسیله دشمن شما نشود؟ عده ای پول میگیرند که در برابر حق بایستند و فلسفه وجودیشان مخالفت با حقگوئی است!
آن وقت تو میخواهی آسوده بخوابی و بازهم از گرانی و گرانفروشی، اختلاف اندازی، ریاکاری، فساد اداری، اختلاسها سوءاستفاده ها، حاکمیت رابطه ها، ریاست نالایقها، اِعمال نظرها و... بنویسی و بگوئی؟
برادری که سمتی داشتند دربارۀ برخی مطالب نشریه توصیه هائی میفرمودند، به ایشان گفتم: برادر کاری کنید که توقیف و تعطیل شویم، تا خود را و ما را راحت نمائید، تا ما دیگر وظیفه ای نداشته باشیم و در برابر خدا و وجدان و مردم مسؤول نباشیم و شما هم خیالتان از هر جهت و لااقل از ناحیه ما راحت باشد و من و زن و بچه هایم آسوده شویم و به زندگیمان برسیم و هر طفل مکتبی از راه رسیده! نخواهد بازرسی و بازجوئیمان کند و دستورمان دهد تا برای آینده اش خدمتی را ارائه کرده باشد، شاید ما هم آخر عمری به شغل نان و آبداری برسیم و لااقل بتوانیم هزینۀ تحصیل بچه هایمان را فراهم کنیم. مگر چه چیزمان از آن بالائیها کمتر است؟ سوابقمان، سوادمان، لیاقتمان، مدیریتمان، تجربیاتمان، تعهدمان و...
ما برای خدا حرفمان را میزنیم، تحت تأثیر جوها قرار نگرفته ایم، ما بچۀ امروز نیستیم که با یک کشمش گرمی پیدا کنیم و با یک غوره سردی! ما اگر بیشتر نمیگوئیم، اگر همۀ حرفها را نمی زنیم، به خاطر عشق به انقلاب است و نظام و مسؤولان جمهوری اسلامی ایران، برای آن است که دوستشان داریم، اگر به برخی مقامات احترام می گذاریم، نه بدان جهت است که میخواهیم خود را به آنها نزدیک کنیم، آخر چه احتیاجی داریم؟ نه دنبال مرید هستیم و نه میخواهیم کسی پشت سرمان نماز بخواند و نه میخواهیم کسی رأیمان دهد و نه اینکه از مغازه دونبشمان خرید کند، اگر بعضی مدیران نظام را تعریف میکنیم، احترامشان میگذاریم، مطرحشان میکنیم، برای آن است که نظام را دوست داریم و به خدمتگذاران مردم علاقمندیم، ما میخواهیم در مسیر اصلاح جامعه، سعادت مردم، ایمان، آزادگی، عدالت، ولایت الهی، امامت و تقوی قدم برداریم، ما میخواهیم مردممان همچنان در خط امام و انقلاب اسلامی باقی بمانند، ما به روحانیتِ متعهد و انقلابی، عشق میورزیم، ما راضی نمیشویم کودکانی تحریک شوند و به مقام شامخ علماء شایسته و سردمداران انقلاب اهانت کنند، چون میدانیم شکستن قداست روحانیت و مرجعیت، نابودی همه چیز است، میدانیم که خشونت، خشونت می آورد و محبت، محبت، یقین داریم که در دنیای عمل و عکس العمل زندگی میکنیم، مثل آنکه عده ای مأموریت دارند که همه را طرد کنند، همه چیز را نفی نمایند، دوستان را دفع میکنند، آخر این را نمیفهمند که اگر دوستانی امثال من نباشند، پس در همه عالم برای آنان دوستی نمیماند، غیر از فرصت طلبها و آنها که پول و پاداش میگیرند تا ابراز دوستی کنند و شعار بدهند.
«هفته نامه نوید اصفهان» هفت سال سختی را گذرانید، امید که در سایه صاحب و مولایش امام زمان(عج) سال هشتم را با موفقیت و آرامش و آسایش شروع کند و برای آگاهی جوانان و جلوگیری از انحراف آنها به دامن فساد و تباهی بکوشد و در حد امکان جلوگیر تهاجم فرهنگی دشمن باشد، ما میخواهیم که همۀ مردم از ما انتقاد کرده و نصیحتمان کنند، راهنمائی نمایند، دعایمان کنند، تاکنون بیشترین نامه های رسیده تشویق و تقدیر از ما بوده است، ولی از مردم درخواست داریم تا هستیم هدایتمان کنید، احتیاج شدید به نصیحت مصلحان و دعای مخلصان داریم، توفیقمان را در راه خدمت به مردم از خدا بخواهید.
از نظر مادی وضع مناسبی نداریم، در ماههای گذشته قیمت فیلم، زینک و کاغذ تا 300درصد ترقی کرد، پست شش برابر شد!* از محل قبلی، عذرمان را خواستند، قیمت آگهی های دولتی افزایشی نداشته و 10درصد آن هم سهم ارشاد است، نامه دادهاند که دفاترتان را و فیشهای بانکیتان سو..، در این مقوله با جناب وزیر در آینده سخنها خواهیم داشت.
در پایان، از کلیه کسانی که به صورتی با این نشریه کوچکِ کوچه پس کوچههای اصفهان بزرگ، از سرتاسر استان و دیگر جاهای کشور همکاری کردند، تشکر میکنیم، اجر همه با خداوند بزرگ باشد.
فضل الله صلواتی
« * اگر نویسنده در سالهای 98 و 99 میخواست مطلبی بنویسد، قیمتها هزار برابر شده اند! »