خاطراتی از پیروزی و سالهای نخستین انقلاب
گفتوگو با فضلالله صلواتی فرماندار
اسبق اصفهان
منتشر شده در دوماهنامه سیاسی راهبردی چشم انداز ایران (شهریور و مهر1394)
آقای دکتر ابتدا از وقتیکه در اختیار نشریه چشمانداز ایران و خوانندگان آن قرار دادید، سپاسگزاریم. ما پروژهای را در نشریه پیگیری میکنیم که با 333 استاندار پس از انقلاب گفتوگو کنیم تا این بحثها و تجربهها در اختیار افرادی قرار بگیرد که تازه میخواهند وارد کار اجرایی شوند؛ افرادی که کمتجربه هستند، وقتی انباشت تجربه 35 ساله از استاندارها، فرماندارها و شهردارها را بدانند، مسلماً بهگونهای دیگر فعالیت خواهند کرد. این تجربیات باعث میشود مسئولان از ابتدا با کار دیگران آشنا شوند و بهاصطلاح دیگر صفرکیلومتر نباشند.
همانطور که میدانید استانداری سمت اجرایی مهمی در کشور ماست، بهطوریکه استاندارها در هر استان، بهمثابه رئیسجمهور همان استان عمل میکند و چون نماینده ریاستجمهوری و دولت نیز هستند، حیطه فعالیت گسترده و قدرت عملکرد بالایی دارند و میتوانند منشأ خدمات مؤثری باشند. اصفهان یکی از شهرهایی است که 10 درصد شهدای کشور را در کارنامه دارد و یکی از قطبهای صنعتی و کشاورزی هم محسوب میشود، همچنین از شهرهای اصلی ایران است. پس از انقلاب ابتدا آقای محمدعلی واعظی استاندار بود و سپس آقای سید محمدکاظم بجنوردی جانشین وی شد که در هر دو دوره شما فرماندار بودید.ازجمله افرادی هستید که در این زمینه تجربیات فراوانی دارید و از ابتدای جوانی هم زندگی انقلابی و پربرکتی داشتهاید. ابتدا کمی از تجربیات دوران فرمانداری خود را بیان کنید و همچنین از نوع دیدگاه خودتان نسبت به طبقات مختلف استان بگویید. شما با افراد مختلف اعم از امامجمعه استان، رئیس حوزه علمیه، دانشگاهیان، فرهیختگان شهر و... چگونه برخورد میکردید؟

با نام و یاد خدا، سخنان خود را از کمی پیش از انقلاب آغاز میکنم. من پیش از انقلاب چند سالی را بهصورت اجباری در یزد اقامت داشتم، زیرا ساواک اصرار داشت که من در اصفهان نباشم. این اتفاق بهصورت غیرقانونی رخ داده بود، بدون اینکه شورای تأمین یا دادگستری مرا محکوم کرده باشد یا حکم تبعید صادر شود. در ابتدا مرا به کاشمر فرستادند و به خاطر ارتباطاتی که مهندس میرمحمدصادقی داشت، باعث شد این تبعید به یزد منتقل شود. طی آن سالها من با علما و بزرگان شهر یزد، آیتالله صدوقی، آیتالله روحالله خاتمی، سید محمد خاتمی و... بودند ارتباطاتی پیدا کرده بودم. همچنین در آن ایام در دروس حوزه علمیه حاضر شده و درسهای حوزه را ادامه داده و بحثهایی را که مطرح شده بود دنبال میکردم. دروس فقه، اصول، اخلاق و... را نزد آیتالله سید جواد مدرسی و آیتالله انوری و دیگر علما تلمذ کردم.
ادامه مطلب ...هَیـــاتَ اَنْ یاتِـی الزَمـانَ بِمِثلِـهِ »

«نوشته: فضل الله صلواتی»
منتشر شده در مجله پایتخت (ویژه اصفهان) محرم 1437
سالها باید که تا صاحبدلی پیدا شود
بوسعیدی در خراسان یا اویس اندر قرن
درست شش سال از رحلت جانگداز عالمی ربانی و فقیهی صمدانی آیت الله العظمی منتظری(رحمت الله علیه) می گذرد(1)، مجاهدی که تمام عمر را برای خدا، در خدمت به مردم گذراند و رنجها متحمل شد و سختیها کشید، مورد اتهام دوست و دشمن قرار گرفت، دانشمندی وارسته و عارفی به حق پیوسته بود، دوستیها و دشمنیهای خلق را با صبر تحمّل و ایمان و اراده پشت سر می گذاشت و فقط برای حق قدم بر میداشت. «طوبی لاهل النعیم نعیمهم»
وی اهل معرفت بود، شناخت حقیقت در وجودش موج میزد و دریای روحش را متلاطم می کرد، انسانی خود ساخته که با ریاضت و عبادت و تقوی به مقام قرب رسیده بود.
ادامه مطلب ...
کمند چوبینه- براساس تجارب توسعه در کشورهای
توسعه یافته ، شکوفایی اقتصادی مستلزم تحقق حداقل آزادی های فردی ، سیاسی و
طبیعی است. در جامعه ای که حداقل شاخص های دموکراسی را داراست ، زمینه
مناسبی برای توسعه در بعد اقتصادی مهیا می باشد. اگر حزب را نماینده یا
عنصر مهم دموکراسی بدانیم، با عنایت به شاخص ها و یا عناصر توسعه اقتصادی
،به طور کلی می توانیم بگوییم شکل گیری و فعالیت احزاب قدرتمند ، می توانند
در توسعه اقتصادی کشور تاثیر مثبت و فراوانی داشته باشند.
مادرم
چرا ای
مادرم، ای جان شیرینم،
به پشت میله های سرد این زندان
بسان ابر میگریی؟
و برفرزند در بندت نظر داری؟
چرا اندوهگین هستی؟
چرا افسرده و رنجور و محزونی؟
چرا بر میله ها چسبیده ای، مادر؟
مگر این سرد آهن ها،
روا سازند حاجت را؟
که همچون قلب اربابان خود سردند و خاموشند.
وحتی جانشکاف و سهمگین هستند.
چه مردان خدایی را که می بینم،
که در این دخمۀ تاریک
در این سلول وحشتناک و رنج آور
همه محصور و محبوسند.
ببین، این میله ها
سردند و بی روحند.
* * * * * *
ندارد ناله هایت
در دل این میله ها، مادر، اثر، هرگز.
تو این قفل بزرگ وحشت افزا را تماشاکن.
ببین، این قفل صدها چون منی را پشت سر دارد.
نه مثل من، که برتر، پاک و با تقوا و دانشمند،
با ایمان و همچون کوه پا برجا،
و سدّی در ره سیل جنایتها،
بلی، این قفل، اسراری نهان دارد.
خوشا روزی که با دست خدا مردان،
شکسته گردد و مرغان زیبا را رها سازد
قفس ها بشکند
اجرا شود حکم خداوندی
* * * *
* *
مبادا مادرم
ای جان من، ای مهربان مادر.
از این نامردمان،
مردان جنگلها،
که از مردی فقط راضی به عنوانند
یاری جویی و هرگز کمک خواهی.
نمی خواهم که با آن مادران دیگر و
آن خواهران مهربان، هر روز
در سرما و در گرما
و اندر آفتاب گرم تابستان
ویا در برف و در باران
کنار این خیابان آیی و
در پشت این زندان
نشینی بر زمین
یا روی پای خسته ات
از صبح تا هنگام شب
این پا و آن پا ایستی
و از هر ناکس نامرد، احوال مرا پرسی
نگهبانت دهد دشنام.
وَ با نفرت، وَ با خفت
برانندت زدر، هر روز
میا مادر،
میا اینجا،
نمی خواهم که رنج من به غمهایت بیفزاید.
* * * * * *
مبادا، مادرم
گریان شوی
نالان شوی، نزد حرامیها
و شیونها برآری ، نزد دشمن ها
که از اندوه من و رنج تو و درد خلایق
شاد میگردند
همه خوشحال و شادان از غم مردم
مبادا التماس ظالمان گویی
مکن درخواست ازآنها
که آنان سخت بد اندیشه و تاریک و بدخواهند.
و دلهاشان بود از سنگ خاراتر
ندارد ناله های مادران بینوا
و همسر و فرزندهای بیگناهان
در دل آنها اثر دیگر
غم و رنج جوانان وطن
بر کفر و بر خشم و شقاوتها بیفزاید.
*****
عزیزم، مادرم
آیا شنیدستی
که اندر کربلا ظالم چه ها می کرد؟
نه رحمی، نه خداوندی؟
نه وجدانی، نه انسانیتی
نه از مردی و از مردانگی یادی
مگر فرزند تو مادر
از آن مردان پاک حق، بود بهتر؟
عزیزش بیشتر داری؟
مسلم، این نخواهد بود.
برای دشمن حق
پول، شهوت، زور، معیار است.
تملق، چاپلوسی اصل هر کار است.
ولی از بهر ما "حق"
آنکه عالی تر ز عالی هاست
ایمان و هدف باشد.
******
مبادا مادرم، کفران کنی لطف خدایی را
مبادا کم کنی از شکرهای خود
مبادا اجر خود را کم کنی مادر
مبادا صبر تو شیطان برد مادر
و از غیر خدا یاری بخواهی و مدد کاری،
و از جز او کمک خواهی.
تو باید فخر بر عالم کنی
شادان شوی از اینکه فرزندت
فدای راه حق گردد
و در راه حقیقتها شود قربان.
مگر مادر نمی دانی؟
که مرگ و زندگی دست چه کس باشد؟
نمی دانی که عمر هرکسی ثابت
و مرگش نیز معلوم است؟
مگر صدها جوان و پیر
هر روز نمی میرند؟
تهاجمها، تصادفها بلاها دردها
این جنگهای خانمانسوز و بشر نابود گردان را نمی بینی.
که صد ها و هزاران چون منی را
طعمه مرگ و فنا سازد؟
نمی خواهی تو ای مادر،
به جای مرگ خفت بار و ننگ آور
به جای مرگ در بستر
که فرزندت شهید راه حق گردد؟
شهید راه انسانها،
شهید راه پاکیها،
شهید پاکبازیها شود
جاوید ماند،
زنده گردد تا ابد
در این جهان و در دل تاریخ،
در پیش خدا،
در عالم معنی،
ورای عالم پیدا
بماند جاودان،
روزی خورد
اندر بهشت و نزد مردان خدا
نزد پیمبرها، امامان وَ
فداکاران راه دین و راه یزدان،
جاودان ماند؟
******
تو ای مادر
در آن هنگام شیرینی
که با حق کرده ای خلوت،
در آن ساعت
که رو سوی خدا و دستهای پاک تو بالاست
در آن لحظه که بر سجاده پاکیزه ات بنشسته و
اندر نماز و در دعا هستی
درآن هنگام از او
آزادی فرزندهای پاکبازت را تقاضاکن
جوانان مبارز را
و آن پاکیزه جانان، قهرمانان، نیکمردان، حق پرستان خدا جو را
دعا کن مادرم
از بهر آزادی ایران عزیز ما
و آزادی از این زندان که در آنیم
تو مادر، دست حق بفشار
و تنها روی پای او بزن
آن بوسه های اشک آگین را.
*****
مخور غم، مادرم
نالان مشو،
شیون مکن،
شادان و سرخوش باش،
شادی کن
برای صبح پیروزی که نزدیک است.
بدان سانی که حق فرمود در قرآن
زمین را ما از آن نیک مردان کرده و
اندر زمینشان جانشینی هاست.
جاویدند،
پیروزند،
به امید چنین روزی
به امید چنین روزی ....
زندان شهربانی اصفهان - دیماه سال: 1350
سوگند
سروده: فضل الله صلواتی (طوفان)
(منتشر شده در کتاب نوای آزادی، انتشارات بدر، 1357)
به محبت و عشق و
وفا سوگند
به جلال و جاه خدا سوگند
به علایق جان، به حیات جهان
به فنا در راه بقا سوگند
به طراوت گل، به صفای چمن
به طبیعت و باد صبا سوگند
به سپهر و مهر فروزانش
به فروغ ماه سما سوگند
به توکل ما، به اراده حق
به قدر سوگند، به قضا سوگند
به فداکاری و به جانبازی
به مقام صبر و رضا سوگند
به تساوی و عدل و به آزادی
به طریقت اهل صفا سوگند
به حقیقت گو، به ره حق پو
به دل خالی ز ریا سوگند
به مبارزها، به مجاهدها
به شهیدِ راه خدا سوگند
به فدائی مذهب صبح و صفا
به شهید کرببلا سوگند
به دل شکسته زندانی
که نرفته به راه
خطا سوگند