هَیـــاتَ اَنْ یاتِـی الزَمـانَ بِمِثلِـهِ »
«نوشته: فضل الله صلواتی»
منتشر شده در مجله پایتخت (ویژه اصفهان) محرم 1437
سالها باید که تا صاحبدلی پیدا شود
بوسعیدی در خراسان یا اویس اندر قرن
درست شش سال از رحلت جانگداز عالمی ربانی و فقیهی صمدانی آیت الله العظمی منتظری(رحمت الله علیه) می گذرد(1)، مجاهدی که تمام عمر را برای خدا، در خدمت به مردم گذراند و رنجها متحمل شد و سختیها کشید، مورد اتهام دوست و دشمن قرار گرفت، دانشمندی وارسته و عارفی به حق پیوسته بود، دوستیها و دشمنیهای خلق را با صبر تحمّل و ایمان و اراده پشت سر می گذاشت و فقط برای حق قدم بر میداشت. «طوبی لاهل النعیم نعیمهم»
وی اهل معرفت بود، شناخت حقیقت در وجودش موج میزد و دریای روحش را متلاطم می کرد، انسانی خود ساخته که با ریاضت و عبادت و تقوی به مقام قرب رسیده بود.
حق برای وی اصالت داشت، به اقبال و ادبار مردم توجّه نمی کرد، آنچه را وظیفه و تکلیف تشخیص می داد، بدان عمل می نمود و روی آن ایستادگی میکرد، با سیاسیکاریها و سیاستبازیها بیگانه بود، فقط روی سیاست دینی و آنچه که بر مبنای عدل و انصاف باشد، پایدار می ماند، فرزند و دوست و آشنا، معلم و شاگرد را برای رضایت الهی دوست می داشت، زندگیش توحیدی و دین باور بود، خدا در وجودش متجلّی و خویشتن او محو در اندیشههائی خدائی بود، ملاحظه کاری و جذب قدرتها شدن برای وی مفهومی نداشت، پیش داوری نمیکرد، خود را برتر از کسی نمی دانست، در برابر ابتدائیترین طلبه تواضع و فروتنی داشت، به خدمتگذاران و مقامات کشور نهایت احترام را می گذاشت، به امام خمینی(ره) ارادت میورزید، با دشمنان و مخالفان با مهربانی و ملاطفت و انصاف برخورد میکرد، دیده میشد که با بیان نکتههای شیرین و سخنان دلنشین دل آنان را به دست میآورد، حتی ناظر بودم که احوال مخالفترین افراد را که در اصفهان بودند از من می پرسید و اگر نیاز مادی یا معنوی داشتند، بر آورده می کرد، گریستن بعضیشان را دیدم و گفتن: «الله أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ».
در دوران تبعید شاه، در شهر سقز کردستان، به فکر زندانیان و تبعیدیهائی بود که درآمدی نداشتند و گاهی با عسرت زندگی را میگذراندند، همان وقت، افرادی را به گوشه و کنار کشور می فرستاد و جویای حال یکی یکی، تبعیدیها و خانوادة زندانیان میشد، که مبادا نیازی مادی داشته باشند و فشاری به خانوادة آنها باشد، سفارش خانواده ها را می کرد که مبادا در شهرهای گوناگون، احساس غربت کنند و سستی در اراده ها پدید آید.
در زندان همگام و همراه با مجاهد نستوه، آیت الله طالقانی پشتوانه مادی و معنوی زندانیها، حتی کمونیستها و عنادورزان بود، مانند ابر رحمت بر سر دوست و دشمن می بارید و فیض بخش بر همة مجاهدان و مبارزان راه آزادی میشد.
برای انسانها و انسانیّت ارزش قائل بود و هرگز انسانی را پلید و نجس نمی دانست، نجس فقط آلودگیهای مادی، جرثومهها و میکربها است، هیچگاه انسانهای شریف از هر فرقه و هر مذهب نجس به حساب نمیآیند.
زنها هم مثل مردها صاحب نظر و صاحب اندیشه اند و بر اساس شایستگی هاشان میتوانند هر سمتی را داشته باشند، به عنوان جنسیت، مذهب، رنگ پوست و وابستگی به هر گروه، هیچ انسانی مطرود نیست، تنها ستمکاران منفورند.
در اوج قدرت حکومتی حاضر نبود که بین مردم فرق گذارد و افراد را به خودی و غیرخودی! تقسیم کند و یا برخی معترضان را دگراندیش بنامد و یا کسی به خاطر موضعگیری سیاسی زندانی یا اعدام شود. «ولو بلغ ما بلغ»، در هر شرایطی حرف خود را می زد و حق را ملاک قرار میداد، نه آنکه آدمها برای او ملاک حق باشند، اگر به قیمت از دست رفتن همه چیز باشد و حتی جانش را و یا کسان و آشنایانش را فدای راه حق کند، بنا به فرمایش حضرت علی(ع): «اَعرف الحق تُعرف اَهله»، سیاستهای مردان حکومت وقتی مورد پذیرش آیت الله عظمی منتظری بود که بر اساس حق و عدل باشد، نمی خواست، باب علم و اجتهاد، نقد و بررسی محدود و بسته باشد، جامعه را تشویق می کرد که بگویند و بنویسند و انتقاد کنند، تا مسیر تکامل پیموده شود، حتی در درسهایش خوش نداشت که همه بشنوند و چون «بز اخفش» سر تکان دهند و برداشتهای او را تأیید کنند، در درسهای نهج البلاغه، مایل بود که شنونده ها ایراد گیرند و از ناشناختهها بپرسند و به مجلس درس روحیّه بدهند و تنوّع حاصل کنند و با امیرالمؤمنین علی(ع) دمساز شوند.
انتقادها را صمیمانه پذیرا بود و اگر مقرون به صحت بود آنرا می پذیرفت. برای فقیه عالیقدر مقام، موقعیت، مرجعیّت، مرید و مقلد مهم نبود، مهم آن بود که حق چه باشد و وظیفه به چه صورت عملی گردد؟ پاسخ هر کسی در هر موقعیت و هر زمانی باید داده شود، حتی اگر گزمگانی سر برآورند و چماقهائی بالا برود، برای دین باوران که حق، بازیچه و دکان و دستگاه و نردبان ترقی نیست، برای آنان حق اصل است و دارای اصالت و مبنای هر چیز، مقام و موقعیّت مسؤلیت است و خدمتگذاری.
پیامبر بزرگوار اسلام (ص) فرمودهاند:(2) «اَتقی الناسُ مَنً قالَ الحق فیما له و علیه» با تقواترین مردم آن کس است که حق بگوید، اگر به سود و یا به زیان او باشد. سود و زیان که اصل نیست، اصالت در حق است، و در دوران عمر کوتاه ما یکی از مصادیق بارز مبارزان و مجاهدان در حمایت از حق، آیت الله عظمی منتظری(ر ه) بود که زندگی بر سر آن گذاشت و اصلا زندگی را برای خدا و خدمت به مردم می خواست، همانند مولایش امام حسین(ع) جان و مال و هستی را در راه خدا داد،که گفته اند:
گذشت از سر فرزند و جان و مال و برادر
چو دید می نتواند گذشت از سر دینش
آن بزرگوار به اشتباهات خود اعتراف داشت و هرگز خود را مطلق و بدون عیب و بیگناه ندانست و خویشتن را برترین به حساب نیاورد، و با طلبهای کوچک چون من، با تواضع به بحث می نشست و اگر مطلبی به نظرش مقبول می افتاد، می پذیرفت.
در تمام وجود آن مرد خدا، با آنهمه دانش، مطالعه، آثار علمی و نظریّات بلند فقهی، یک ذرّه غرور علمی، تکبر و خودبرتربینی مشاهده نمیشد، تواضع، فروتنی، مهربانی و صمیمیت وی زبانزد همه بود، حتی در برابر آنها که در کنار آن دریای معرفت و دانائی خود را باخته بودند، با شوخیها و کلمات خندهآور مطالبی میگفت که طرف بتواند درد دل کند و حرفهای خود را بزند و حتی ایرادهائی به زبان آورد.
با اینکه اتهامهائی به دفتر ایشان وارد میکردند ولی در جریان بودم که دفتر و اطرافیان، مطلقا نفوذی در جناب ایشان نداشتند و خود نامهها را می گشودند و بد و خوب آن را خود می خواندند و اگر احتیاج به جواب داشت خود پاسخ میدادند.
زمانی تصمیم داشتند دانشگاهی بینالمللی برای شیعیان و سنیان خارج کشور از هر فرقه، احداث نمایند، به حقیر پیشنهاد مدیریت و برنامهریزی آن را فرمودند، افرادی از حواشی پیشنهاد معاون و مشاور دادند، آقا فرمودند: من فقط شما را میشناسم و اگر میخواستم به سخن دیگران بپردازم، به شما پیشنهاد نمیدادم، متأسفانه این هدف عالی عملی نشد و دانشجویان مسلمان دیگر کشورها نتوانستند به خاطر دور شدن از اندیشه های غربی و شرقی و افکار الحادی به چنین دانشگاهی راه یابند و رشتههای: فنی و مهندسی، پزشکی و علوم پایه را بگذرانند، بالاخره دوران اقتدار ظاهری افول کرد و اقتدار معنوی به اوج رسید، و آن هدف عالی عملی نشد، و در راستای وحدت جهان اسلام، علاوه بر هفتة وحدت، گام مؤثر دیگری برداشته نشد و چه نیکو بود که بسان مدارس عالی دینی قم که ایشان پایهگذاری کرده بودند، پایگاه علوم و دانشهای روز هم در جمهوری اسلامی ایران شکل میگرفت و فارغالتحصیلان متعهدی را به جهان اسلام تحویل می داد.
آیت الله عظمی منتظری خود منبع فیضی بود که با استقلال رأی و اندیشة پایدار بر اساس شخصیت مستقل و متعهد، در حوزة علمیه قم رشد پیدا کرده بود و اسوه و نمونه در جهان اسلام و حوزه های تشیّع شده بود، او به عنوان عالمی مقاوم و پایدار در برابر ظلم و ستم و در مقابل اتهامات واهی و بی اساس معاندان، عالمی مجاهد و با ثباترأی شناخته شد، استقامت، پایداری و مردانگی، شجاعت و شهامت ویژه خدا مردانی است که خدا را شناخته و حق را در وجود خود متجلی احساس می کنند، دیدارشان مردم را به یاد خدا میاندازد، «طوبی لَهم و حُسنُ مآب» چه آینده نیک و چه فوز عظیمی در انتظار آنان است، فقدان وجود مقدسش پس از سالها روز به روز بیشتر و بیشتر احساس می گردد. «اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا»
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
مناسب است برای تسلیت دل خویش و دیگر دوستداران آن بزرگ مرد، اشعاری را از فروغی بسطامی(3) زمزمه کنیم و غمهای فقدان او را در حد امکان از وجود خویش بزدائیم.
مردان خدا پردة پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
هر دست که دادند از آن دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند
یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابند
قومی به بر شیخ مناجات مریدند
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
فریاد که در رهگذر آدم خاکی
بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
همت طلب از باطن پیران سحرخیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
زنهار مزن دست به دامان گروهی
کز حق ببریدند و به باطل گرویدند
چون خلق درآیند به بازار حقیقت
ترسم نفروشند متاعی که خریدند
کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
کاین جامه به اندازة هر کس نبریدند
مرغان نظرباز سبکسیر «فروغی»
از دام گه خاک بر افلاک پریدند
خدایش غریق رحمت بی منتهای خود بفرماید.
اصفهان – فضل الله صلواتی
مهرماه 1394 – محرم 1437
---------------------------------------------
1- آذرماه سال 1388 – محرم 1430
2- «من لایحضره الفقیه»، 4/395
3- 1213 تا 1274 هجری قمری