زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات، دکتر فضل الله صلواتی

تصاویر، دست نوشته ها، زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات و...

زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات، دکتر فضل الله صلواتی

تصاویر، دست نوشته ها، زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات و...

حسین در برابر ستمکاران

گوشه ای از نوشتار درس‌هایی از تاریخ؛ سیاه‌کاری‌های بنی‌امیه


 نوشته فضل الله صلواتی


امام حسین(ع) روز هشتم ذی حجه‌‌‌الحرام سال 60، با یاران و دوستدارانش مکّه را ترک می‌کند، حج را بدل به عمره می‌نماید و برای کار واجب‌تری راه می‌افتد، اصلاح حاکمیّت مسلمین از همه‌چیز و از همه کار واجب‌تر است. او برای نهادینه‌کردن عدالت می‌رود. اگر عدالت باشد، نماز و روزه و حج و... مفهوم پیدا می‌کند. حضرت علی فرموده بود: «العَدلُ حیَاه الاحکام»، عدالت روح و زندگی عبادات و احکام است، اگر روح در جسمی نباشد، مرده است، باید به‌ سرعت زیر خاک مدفونش کرد. نماز و روزه با وجود عدالت در اجتماع ارزش دارد. نمازجمعه و حج و اجتماعاتی که برای تأیید معاویه و یزید باشد، بهتر است که نباشد، این حج باید بدل به عمره شود، و هدف بالاتر، که ایجاد حکومت عادلانه مردمی است دنبال گردد.
امام‌حسین وقتی به علاقمندانش می‌گوید که جدّم پیامبر فرموده: «اِنّ الله شاءَ ان یَراک قتیلا»، منظور آن نیست که خدا می‌خواهد حسین، بهترین بندۀ خدا کشته شود، بلکه خاصیّت مبارزه با ظلم کشته‌شدن است، هر کس که باشد و در هرکجا که باشد، و این خواست خداست، نه این‌که خدا بخواهد حسینش کشته شود، بلکه هر جا ظلم و بی‌عدالتی هست باید افرادی تلاش کنند تا ظلم برافتد، ظالم هم آدم‌های فعال و مبارز را زندانی می‌کند و می‌کشد. ستمکاران، با عابدان و زاهدان و گوشه‌نشینان کاری ندارند، قدرتمندان و زورگویان و اجحاف‌گران همیشه با معترضان، منتقدان و مبارزان کار دارند. . . . . . . .
ادامه مطلب را مطالعه فرمائید 
ادامه مطلب ...

مصاحبه فرزانه بذرپور با دکتر صلواتی - آیت الله منتظری حرف حق را در هر شرایطی می گفت

فضل الله صلواتی:


آیت الله منتظری حرف حق را در هر شرایطی می گفت


به دست Farzaneh Bazrpour‏ در در تاریخ چهارشنبه, نوامبر 30, 2011‏ و ساعت 04:28 بعد از ظهر‏‏


فرزانه بذرپور- جرس: دکتر صلواتی از مبارزین قدیمی است که سالها در کنار آیت الله منتظری بوده چه دوره شاه و چه بعد از انقلاب و عزل ایشان از قائم و مقامی و حصر او خود را از ارادتمندان و مریدان آقا می خواند. صلواتی برای ما از شخصیت ممتاز آیت الله گفته است و اینکه ایشان حتی از قاتلان پسرشان شکایت نکرد و با همه صدماتی که بعد از عزل و در دوران حصر از دوستان و شاگردان قدیمی دیدند از کسی کینه ای نداشتند. گفت و گوی جرس با فضل الله صلواتی را بخوانید.   

 جناب صلواتی شما مدتها با مرحوم آیت الله منتظری همراه بودید چه در سالهای مبارزه و پیش از انقلاب و چه در سالهای پس از انقلاب، در این دورانِ دراز چه ویژگی هایی در شخصیت آیت الله دیدید؟

آزادگی و از خود گذشتگی که ایشان داشتند یک امتیاز بود برای ایشان که حتی دشمنان را هم دوست حساب می کردند و از آنها حمایت می کردند، این را نمی پذیرفتند که کوچکترین اهانت و برخوردی با دشمنان ایشان شود. درباره قاتلان پسرشان محمد منتظری آن هم چنان پسر شاخصی ، شکایتی نکرد و حتی وقتی ناراحتی برای آنها فراهم می شد، دلش نمی خواست در رنج و عذاب قرار بگیرند. حتی ما سراغ نداریم که از قاتلان فرزندش شکایتی به دادگاهی کرده باشند. این شرح صدر و روح بلند و روحیه انسان دوستی که داشتند برای همه مردم دنیا و دوستدارانشان ارزشمند است و از آیت الله منتظری یک اسوه اخلاق و انسانیت و ایمان و دانش می سازد.

برای مطالعه ادامه مطلب را کلیک کنید 

ادامه مطلب ...

کناره گیری دکتر فضل الله صلواتی از نامزدی انجمن صنفی روزنامه نگاران استان اصفهان

کناره گیری دکتر فضل الله صلواتی

 از نامزدی انجمن صنفی روزنامه نگاران استان اصفهان


به قلم: علی صرافیان (منبع فیس بوک)


اى تو مرا نادره آموزگار                     افسر زرین به سر روزگار
روشنى جان من از جان توست                  خنده من از لب خندان توست


روزگاری نه چندان دور در آغاز نوجوانی به لحاظ موقعیت جغرافیایی منزل (در مرکز شهر) حس سیاسی شدن گرفتم و با بچه های محل به راهپیمایی می‌رفتیم، نه اینکه به قصد ماجراجویی از قلم اندازیم و راهی نشویم، میدان کهنه –مسجد حکیم – مسجد مصلی و.....و بعد شد انقلاب اسلامی. 
هنوز مدت زمانی نگذشته بود که نبرد قدرت در ایران اسلامی آغاز شد، پوسترهای تبلیغاتی –صف کشی های احزاب و گروه ها و...... با هم مدرسه ایها روزی به حزب جمهوری می رفتیم و روزی دیگر به دفتر آیت الله طاهری و روزی دیگر ..... ظاهرا نوجوان بودیم و هیچ نمی فهمیدیم، کارتهای تبلیغاتی را به دست ما می سپردند: دکتر فضل الله صلواتی – دکتر احمد سلامتیان –علی اکبر پرورش – امید نجف آبادی و.....شخصیتهایی بودند که عکسهاشون بدون انکه از نزدیک بشناسیمشون تو مدرسه و محله پخش می کردیم 
اما یکی از همون روزا که دیدم و شنیدم آدمهای انقلاب یکی یکی هر کدام بنحوی دارند محو می شوند،  تصمیم گرفتم دیگه نه درود و نه مرگ بگویم و با مشت گره کرده حواله آسمون آبی نکنم.

ادامه مطلب را مطالعه فرمائید  ادامه مطلب ...

در سالگشت رحلت امام خمینی - قسمت اول

در سوک امام خمینی (رحمه الله علیه)


(قسمت اول)

  نوشته: فضل الله صلواتی


-        ای کاش امام، سر از خاک بر می‌داشت و می‌دید که با بهترین یارانش، چه کردند و چه می‌کنند؟ و آیا این مصیبتها برای دوستداران و عاشقان امام بدتر از مرگ آن بزرگوار نیست؟

-          ما دیدم که تازه به دوران رسیده ها، همه دولتهای گذشته ایران را زیر سؤال بردند و مدیرانشان را طرد کردند و خود را تافته جدا بافته دانستند.

-          هر کس با این نو کیسه های صفر کیلومتر هماهنگ است اجازه ماندن دارد و هر که با آنان هماهنگ نیست باید کنار برود و جایش را به دیگران بدهد و اگر اعتراضی و حرفی برای گفتن دارد می‌تواند در زندان برای بازجو و قاضی و زندان‌بان بگوید!

-         همان دستها و همان آدمها موفق شدند که صاحبان اصلی خانه را یکی یکی از منزل خارج کنند، مسافران واقعی قطار نظام را پیاده کنند و به جای آنها بنشینند و چهره‌های اصلی انقلاب را منزوی نمایند، هنوز معلوم نیست که در آینده چه قصدهائی دارند و به کجا می‌خواهند بروند و چه بر سر انقلاب بیاورند؟ شاید می‌خواهند آن را به ناکجا آباد ببرند و آیا این غم ما و سوک امام نیست؟

-         گر چه امام از آیت الله عظمی منتظری خواستند که به حوزه گرمی ببخشند و همچنان به هدایت مردم بپردازند، اما برخوردهای ناخلفان با ایشان، دور از شأن یک جامعه و کشور اسلامی بود.

-        می‌گویند مردم را ناامید نکنید، باید به دروغ گفت: تورّم نداریم، گرانی نیست، کسی برای دگراندیشی و جرم سیاسی در زندان نیست، بیکاری وجود ندارد، کسی زیر خط فقر نیست، همة معتادها معالجه شده، فحشا ریشه کن شده و کسی از مشروب تقلبی نمرده است و...

-        آری، این دستهای قاتلان، منافقان و سیه‌کاران بود که هر چه قطار انقلاب به پیش می‌رفت، همراهان و صادقان و مخلصان انقلاب و امام را بیرون می‌انداختند، جمعی را با ترور، جمعی را با اتهامات واهی و کینه ورزی و حسادت و فرومایگی پیاده می‌کردند.

-        به خانه عالمان و دیگر معترضان و منتقدان می‌ریزند و مرگ بر ضدولایت فقیه می‌گویند و بر علیه آنها که اسباب دستشان نیستند شعار می‌دهند و هر چه می‌خواهند بر علیه مخالفانشان می‌گویند یا می‌نویسند، کسانی که نه می دانند ولایت چیست و نه درک می کنند فقیه کدام است؟

-        انقلاب مردم ایران تا سال 57 وامدار و در انحصار کسی نبود، حتی آیات مجاهد: طالقانی و منتظری هم که انقلابی‌ترین پیشوایان روحانی و مدتها در زندانهای شاه بودند، هیچ ادعائی نداشتند، اما میوه‌چینها بودند که از راه رسیدند و انقلاب را مصادره کردند و بردند و خوردند و ثروتهای میلیاردی به هم زدند.

-        اگر وصیت نامه سیاسی الهی امام باز هم خوانده شود، ملاحظه می‌کنیم که به آن عمل نشده و بسیاری از حرکتها بر خلاف جهت وصیت نامه بوده است و آیا بر این سوک نباید گریست؟

-        من نمی‌خواهم به کسی هشداری بدهم، نمی‌خواهم کسی را نصیحت کنم، درد دلهای خود را برای خودم می‌گویم و می‌نویسم، حدیث نفس می‌کنم، خود را هم در این وادی مقصّر می‌دانم که چرا فریاد نزدم، چرا پیراهن ندریدم، می‌خواهم در سالگرد امام خمینی در سوک امام متأثر باشم، لحظاتی در تنهائی اشگ بریزم، تا عقده هایم باز شود، اینها را نوشتم چون امکان گفتن برایم نبود.

-        نمی‌دانم چطور شد که پس از رحلت امام، مسؤولان ضعیف و ناتوان تحمل روزنامه ها و مجلات و احزاب منتقد را نداشتند، فکر می‌کردند که با تعطیلی آنها کارشان اصلاح می‌گردد، با دستگیری دگر اندیشان، اوضاعشان رو به راه می‌شود

-        مصیبت امام آنست که ما به نام اسلام و مسلمانی به جان هم بیفتیم، هر حاکمی و هر خطیبی خود را اصل اسلام و مسلمانی و جانشین مسلّم پیامبر و علی بداند در صورتی که امام می فرمود: «اگر به من خدمتگزار بگوئید بهتر است»

-        احزاب و انجمنها و گروههای آزاد و غیر وابسته به حکومت را سرکوب می‌کنند، تا گروههای معاند خارج کشور تقویت شوند و خدای ناکرده روزی با کمک خارجیان آنها را به جان ملت بیندازند و دولت و ملت را منکوب نمایند، اکنون کدام انجمن اسلامی، کدام دفتر تحکیم وحدت، کدام حزب و کدام گروه وابسته به اصل انقلاب و خط امام را داریم؟ هیچ .

 برای مطالعه قسمت اول ادامه مطلب را کلیک کنید 

ادامه مطلب ...

در سالگشت رحلت امام خمینی - قسمت دوم

در سوک امام خمینی (رحمه الله علیه)



(قسمت دوم)




 جنگ تحمیلی


از همه بدتر جنگ هشت ساله بود که بر مردم ایران تحمیل کردند، جوانانمان، اموالمان، اقتصادمان و... را از بین بردند، افرادی همچون دکتر مصطفی چمران، حسین خرازی، شهید همت، شهید زین الدین، شهید باکری، شهید بابائی و هزاران شهید پاکباز دیگر را از دست ملت ایران گرفتند، از سویی حمله به شهرها و مناطق مسکونی، روزگار ناراحت‌کننده‌ای برای مردم ایران ایجاد کردند، تا پایان هشت سال، مصیبت و رنج و درد بود، به طوری که اماممان مجبور به نوشیدن جام زهر شدند و برای آنکه جلوی کشتار جوانان و مردم را بگیرند قطعنامه 598 سازمان ملل را پذیرفتند.(3)

جنگ پایان یافت ولی ملت ایران در سوک شهیدان و در رنج دهها هزار مجروح جنگی و هزاران اسیر، پیوسته در آتش می‌سوخت، زیانهای اقتصادی کمر ملت را شکست و امام، همگام با امت، رنجها را با جان و دل پذیرا بود و می‌سوخت و می‌ساخت و با سخنان دلنشین و پیامهای جان بخشش به مردم داغ دیده، آرامش می‌داد.

آخر معلوم نشد که چه کسانی و چرا جنگ هشت ساله را به ما تحمیل کردند؟ و مگر ملت ایران چه کرده بود که باید جوانانش شهید شوند و اموال و تأسیساتش از بین برود؟ آیا مقصّر جنگ جز دستهای مرموز پشت پرده بودند؟

بعد از بیست و چند سال که از جنگ تحمیلی می گذرد، هنوز معلوم نشده چه کسانی پس از فتح خرمشهر به جنگ ادامه دادند و مانع دریافت خسارتهای ایران شدند و چه افرادی با ارائه اطلاعات غلط، امام را وا داشتند که برای مردم بصره پیام دهند که به استقبال رزمندگان اسلام بیایند؟ و یا اینکه چه کسانی بودند که دست به کشتار زندانیان بر سر موضع زدند و سپس پنهان شدند و امام را خشونت طلب معرفی کردند؟

پس از پایان جنگ، مردم خوب ایران، سازندگی را آغاز کردند و دوباره از صفر شروع کردند و با اراده و ایمان قدم برداشتند، باشد که به جائی برسند.

دوران سازندگی

پس از خاتمه جنگ و روزگار سختی و رنج. انسانهای دلسوز جامعه برای سازندگی دوباره کشور و ترمیم خرابیها قیام کردند، مردم باز هم با محرومیتها ساختند تا آثار جنگ ناخواسته را بازسازی و اصلاح کنند.

سردار سازندگی هاشمی رفسنجانی، اقدام به ترمیم و تعمیر خرابیهای جنگ کرد، غلامحسین کرباسچی به شهر آشفته و درهم و برهم تهران، سر و سامان داد، آقای سیدمحمد خاتمی روابط ایران را با جهانیان بر اساس صلح و دوستی و برادری برقرار کرد، ولی معاندان نگذاشتند و دوباره همه چیز را ویران کردند و تازه آنها را متهم به کم کاری و ناتوانی نمودند، با همه ی کشورها از در خصومت درآمدند، مثل آنکه برای این کار مأموریت داشتند، امروز تنها دوست کشور ما:  چاوز در ونزوئلا یابشّار اسد در سوریه است!، این هم شد وزارت و سیاست خارجی ما! 

 

برای مطالعه قسمت دوم به صورت کامل ادامه مطلب را مشاهده فرمائید

 

ادامه مطلب ...