زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات، دکتر فضل الله صلواتی

تصاویر، دست نوشته ها، زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات و...

زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات، دکتر فضل الله صلواتی

تصاویر، دست نوشته ها، زندگی نامه، مصاحبه ها، مقالات و...

پیام تسلیت فضل الله صلواتی به مناسبت درگذشت سیدمحمود دعایی

لینک خبر در سایت» چراغ امید

لینک در سایت چراغ روشن

« اِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ »

از شمار دو چشم یک تن کم                        وز شمار خرد هزاران بیش

‌استاد فرهیخته زنده یاد حاج سید محمود دعائی (رحمت الله علیه) مردی از قبیلة نیکان و طایفة شایستگان از میان ما رفت، وی با همتی عالی و اندیشه ای والا در خدمت به جامعة علمی، فرهنگی، سیاسی و مطبوعاتی کشور همکاری داشت، روحانی پاکبازی که به دور از امتیازات دنیایی، پیوسته در خدمت امام و انقلاب و مردم بود و از هیچ خدمتی کوتاهی نمی کرد. دوست و دشمن او را می ستودند و بر تواضع و فروتنی او صحّه می گذاشتند.

در زمان طاغوت، سالهای رنج تبعید و دوری از وطن را تحمل کرد و در هر شرایطی و با هر وسیله ای افکار انقلابی، عدالت و آزادگی را نشر می داد و جامعه را علیه ستمگران می شورانید و پس از پیروزی انقلاب بر خلاف بسیاری، راه خشونت و تندروی را در پیش نگرفت، با سازشکاران و فرصت طلبان کنار نیامد و همچنان با اعتدال و برادری با اقشار مردمی همراه بود، کسی از او رنجیده خاطر نشد، تا آنجا که در توان داشت از رنج درماندگان می کاست و در تمام مراسم صاحبان و پایه گذاران انقلاب که مهجورشان کرده بودند شرکت داشت.

مرحوم مغفور دعایی از سالهای دهة چهل با من رابطه داشت، برای وی اشعاری به عراق می فرستادم و با صدای غرآی خود آنها را در رسانه ها قرائت و پخش می کرد.

در مدیریت و نویسندگی روزنامه اطلاعات خوش درخشید و در دوره نخست مجلس در کنار هم در تصویب لوایح و طرحها هماهنگ عمل می کردیم، از من می خواست که برای آن روزنامه مقالات انقلابی و ولایی بنویسم، ‌در سفری به کشور ایتالیا برای شرکت در کنفرانس بین المجالس،‌ با هم همراه بودیم و حقایق چگونگی انقلاب را در ایران بیان می داشتیم.

مرحوم سید محمود دعایی در اخلاق و رفتار، ایمان و گفتار، ‌شخصی نمونه بود، ‌برای اهالی فکر و قلم و رسانه های مردمی نهایت احترام را قائل بود و در حد امکان حمایت داشت، ‌در سالهای انتشار «نشریه نوید اصفهان» در دهه 70،  از هیچ کوشش و همراهی دریغ نورزید.

وی نماینده شش دوره مجلس شورای اسلامی بود. و در سال ۱۳۹۳ نشان افتخار جهادگر عرصه فرهنگ و هنر را کسب کرد.

در مراسم رونمائی از برخی کتابهای اینجانب در تاریخ  20 مردادماه سال 1400 که در سالن همایش های کتابخانه ملی برگزار شد، حضور پیدا کرد و سخنان جامعی از خاطرات گذشته بیان داشت.

خدایش بیامرزاد و غریق رحمت بی منتهای خود قرارش دهد که پاک زیست و آبرومند از این جهان آشفته رخت بربست، هرگز تملق کسی را نگفت، به کسی و یا گروهی اهانت نکرده و با ساده زیستی گذراند.

درگذشت و فقدان این دوست مهربان، معلم وارسته، سیاست مدار، فعال اجتماعی و فرهنگی، پیراسته از دنیا و غمخوار و دلسوز مردم را به خاندان محترم دعایی، ‌همسر، فرزندان و داماد گرامی او و همکاران فرهیخته «مؤسسه و روزنامه اطلاعات» و دیگر اصحاب رسانه، تسلیت می گوید.

‌خدایشان موفق و مؤید دارد.

اصفهان فضل الله صلواتی

15 خرداد 1401

کتابخانه علامه جعفری - مراسم سالگشت مرحوم علامه جعفری

«23 شهریورماه سال 1361 – هیأت پارلمانی ایران برای شرکت در مجمع بین المجالس جهانی رم - ایتالیا: فضل الله صلواتی - سیدمحمود دعایی........»


مشاهده تصاویر مرحوم دعایی در مراسم نکوداشت و رونمایی از آثار فضل الله صلواتی  ادامه مطلب :

ادامه مطلب ...

گفتگو با دکتر فضل الله صلواتی فرماندار - و رییس هیئت مدیره سازمان آب و فاضلاب اصفهان

تاریخ سازمان آب و فاضلاب استان اصفهان

گفتگو: مهرداد خورسندی

فضل الله صلواتی در سال 1358  عضو هیأت مدیره سازمان آب و فاضلاب استان اصفهان

تصویر سال 1358 خورشیدی، بازدید مهندس عباس تاج (نخستین وزیر نیرو پس از پیروزی انقلاب اسلامی) از طرح آبرسانی اصفهان، دکتر محمدعلی واعظی (استاندار اصفهان)، دکتر فضل الله صلواتی (فرماندار اصفهان و رئیس هیأت مدیره سازمان آب و فاضلاب) و مهندس حسن عبودیت (مدیرعامل سازمان آب و فاضلاب اصفهان)، تصویر نوجوان فرزند استاندار اصفهان، خواننده کشورمان دکتر محمداصفهانی(گنجینه و مرکز اسناد آبفای استان اصفهان)


معرفی: دکتر فضل‌الله صلواتی فرزند آیت الله حاج شیخ حیدرعلی صلواتی متولد سال ۱۳۱۷  اصفهان و از مبارزان سیاسی دوران پهلوی دوم به شمار می رود. او در سال های منتهی به انقلاب اسلامی به جرم فعالیت های سیاسی و ضد حکومتی و ضد حکومتی توسط ساواک دستگیر، زندانی و چند سالی به یزد تبعید شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی مدتی فرماندار اصفهان و سپس  از طرف مردم اصفهان به نمایندگی دوره اول مجلس شورای اسلامی انتخاب شد. وی دارای مدرک دکترا و داماد علامه محمدتقی جعفری است پس از نمایندگی مجلس به دانشگاه اصفهان رفت و به تربیت دانشجویان و نگارش کتاب هایی همچون «تحلیلی از زندگانی و دوران امام رضا(ع)»، «تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمد باقر(ع)»، «تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمدتقی(ع)»، «مجموعه مقالات کنگرۀ بزرگداشت اصفهان»، «تفاسیر و مفسران شیعه»، «سقوط شاه و پیروزی انقلاب اسلامی»، «سیاهکاری های بنی‌امیه»، «روزگار و دوران بنی عباس»، «گذری به چین»، «نوای آزادی» و «بهار آزادی» و... پرداخت و کتابهایی در دست تدوین دارد. صلواتی همچنین بین سال های 1366 تا 1377 هفته نامه‌ای به نام «نوید اصفهان» را منتشر می‌کرد و سال ها ریاست انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران در اصفهان را بر عهده داشت.

او به دلیل مسئولیتی که در فرمانداری اصفهان بر عهده داشت در نخستین سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی مدتی به عنوان عضو هیئت مدیره سازمان آب و فاضلاب اصفهان به رتق و فتق امور این سازمان پرداخت. بر اساس دفتر صورت جلسات هیئت مدیره سازمان آب و فاضلاب اصفهان از تاریخ 1/10/1358 تا 30/11/1358 نام آقایان دکتر فضل الله صلواتی، مهندس ناصر آرمان پناه و مهندس فریدون قمصری در ذیل چهار صورت جلسه به عنوان اعضای هیئت مدیره موقت سازمان آب و فاضلاب اصفهان درج شده است. در این مقطع زمانی مهندس سید کمال رضوی به عنوان سرپرست سازمان آب و فاضلاب مشغول فعالیت بوده است.


ارتباط شما با سازمان آب و فاضلاب چه بود و از شروع کار این سازمان چه چیزهایی در خاطرتان هست؟

من قبل از انقلاب با سازمان آب و فاضلاب اصفهان آشنا شدم. در حقیقت با مهندس حجازی آشنا و دوست بودم و در اصفهان هم گاهی به دیدن او می‌رفتم و هم او به سراغ من می‌آمد و تا این اواخر هم رابطۀ ما برقرار بود. گاهی که برای ایشان مشکلاتی پیش می‌آمد، زمانی که من نماینده مجلس بودم یا موقعیتی داشتم، سعی می‌کردم مشکلات شان را مرتفع کنم. می‌دانید که مهندس حجازی پایه‌گذار لوله‌کشی آب و فاضلاب اصفهان بودند. آن موقع سطح آب اصفهان خیلی بالا بود و با 2 تا 5 متر حفاری، چاه‌ها به آب می‌رسیدند و حتی خیلی خانه‌ها که گود بودند با دست آب برمی‌داشتند. اشکال این بود که چاه‌های فاضلاب نزدیک چاه آب بود و همین باعث بیماری‌های زیادی می‌شد و بیماری‌های گوارشی آن موقع به یک امر عادی تبدیل شده بود. مهندس حجازی بزرگ‌ترین قدم را برداشتند و شایستگانی هم ایشان را همراهی کردند. یادم است آن موقع سه تن از شاخص‌های اصفهان که هم خیلی متدین بودند و هم خیلی کارآمد و فعال، به نام های آقایان مهندس عبدالعلی مصحف، مهندس سید حسین علوی نیا و مهندس حسن عبودیت از نزدیکان مهندس حجازی بودند و او با این‌ها کار را شروع کرد. البته کارمندان دلسوز دیگری هم بودند که بعدها با آن‌ها همکاری کردند و خیلی چهره‌های موفقی شدند. سازمان آب و فاضلاب یک سازمان نیمه‌دولتی بود و تماماً دولتی نبود و مهندس حجازی سعی می‌کرد بهترین‌ها را انتخاب کند و با قدرت و پول و امکانات و مدیریت صحیح این کار را برای اولین بار در ایران از اصفهان آغاز کرد. اوایل کار، مردم عادت نداشتند و زیر بار نمی‌رفتند و آب مورد نیاز خود را از سر چاه برمی‌داشتند اما به ‌مرور زمان که شهر لوله‌کشی شد و آب سالم در دسترس مردم قرار گرفت، بیماری‌ها نیز برطرف شد. آب لوله‌کشی ابتدا کنتور نداشت و مجانی بود و به‌مرور بعد از چند سال همان قبل از انقلاب این برنامه‌ها عملی شد. من آن موقع یک چهره سیاسی و ضد حکومت وقت بودم و مهندس حجازی نمی‌خواست مستقیم با من در تماس باشد، چون خیلی به من علاقه داشت  به ‌واسطه همین دوستانی که نام بردم با هم دیدار می‌کردیم.

اصلاً چه شد که مهندس حجازی وارد اصفهان شدند و مسئولیت این پروژه را به عهده گرفتند؟ آیا درخواست از سمت شهرداری بود؟

 خیر ،کاری به شهرداری نداشت و یک واحد جداگانه بود. در اصل پشتوانۀ اصلی کار از سمت وزارت کشور بود. این کار قبل از انقلاب با موفقیت انجام شد.

حضور شما به‌عنوان عضو هیئت‌مدیره سازمان آب و فاضلاب از چه زمانی شروع شد؟

بعد از انقلاب کمی اذیت‌ها و آزارهایی شروع شد. موضوع نفوذ برخی اعضای سازمان مجاهدین خلق در ذوب‌آهن و در نهادهای دیگر و حتی سازمان آب و فاضلاب پیش آمد. من اول انقلاب فرماندار اصفهان بودم و سعی می‌کردم شهر را آرام نگه‌دارم ولی با وجود این مسائل، درگیری‌های زیادی ایجاد می‌شد. شوراهایی که ما تشکیل می‌دادیم، آن‌ها قبول نمی‌کردند و مثلاً علیه مهندس عبودیت که آن موقع مدیرعامل سازمان آب و فاضلاب بود، اقداماتی صورت می گرفت. به خاطر همین مشکلاتی که وجود داشت، تصمیم گرفتیم خودمان از نزدیک در سازمان باشیم. پس به اتفاق مهندس کوپایی که بعدها سرپرست استانداری اصفهان شد و مهندس آرمان پناه که در کانون کارشناسان رسمی دادگستری بود و مهندس فریدون قمصری که در نظام مهندسی بود به سازمان آب و فاضلاب رفتیم.[1] البته من و آقایان کوپایی و آرمان پناه عضو کمیته ناظر  بر هزینه کرد درآمد ناشی از فروش یک روز نفت که به استان ها اختصاص یافته بود نیز بودیم.

 بعد که حکومت قدرت پیدا کرد، متوجه شدند که برخی آقایان خرابکاری و کارشکنی می‌کنند. اول انقلاب بود و حساسیت وجود داشت و اگر آب اصفهان قطع می‌شد مشکلاتی پیش می‌آمد. وقتی فهمیدند این‌ها خرابکارها از سازمان مجاهدین یا حزب توده هستند، چه آن‌هایی که در ذوب‌آهن بودند، چه در سازمان آب و فاضلاب، همه دستگیر شدند، حتی برخی محکوم به اعدام شدند. بعد از این مدت و در سال 1359 من نماینده مجلس شدم و به مجلس رفتم، ولی همچنان حمایت‌هایم را از سازمان داشتم. بعد از دستگیری آن افراد، جو سازمان آرام و اوضاع روبه‌راه شد.

در مدت حضور در هیئت‌ مدیره سازمان، چه فعالیت‌هایی انجام دادید؟

فضا را اداره می‌کردیم، مشکلات را برطرف می‌کردیم. خب من چهره‌ای انقلابی بودم و مورد احترام مجاهدین و امثالهم بودم، ولی این‌ها پنهانی کارشکنی‌های خودشان را انجام می‌دادند.

آیا آن زمان پروژه‌ها تعطیل شده بودند؟

خیر، پروژه‌ها ادامه داشت. مخصوصاً تونل انتقال آب بزرگی بود که ژاپنی‌ها می‌زدند و حتی روزی که قرار بود دو قسمت شرقی و غربی تونل به هم وصل شود، مراسم گرفته بودند و خود پیمانکار ژاپنی افتخار می‌کرد که کارش به نتیجه رسیده است. شرکت‌های خارجی اکثراً ماندند و تعهدات شان انجام شد و پول‌های شان را هم گرفتند. اول انقلاب که امام فرمود‌ند آب مجانی می‌شود، مردم یک مقدار در پرداخت آب‌بهاء سستی می‌کردند ولی باز هم رکودی ایجاد نشد و کارها به‌خوبی عملی می‌شد.

خروج مهندس حجازی از سازمان چگونه اتفاق افتاد؟

 در همان جریان انقلاب و شلوغی‌ها بود. آن زمان نفوذ حزب توده و مجاهدین را داشتیم که می‌خواستند کارشکنی کنند و سازمان آب و فاضلاب را به تعطیلی بکشانند. این موضوع هم شایع بود که می‌گفتند افراد باید مدیر را انتخاب کنند و این نمی‌شود که از طرف دولت یا وزارتخانه یا جایی دیگر این کار صورت بگیرد. معتقد بودند فرماندهان ارتش را هم باید استوارها و گروهبان‌ها انتخاب کنند و به آن «ارتش بی طبقه توحیدی» می‌گفتند. اوایل این صحبت‌ها خیلی بود و ما هم از این مسائل واقعاً رنج کشیدیم و چهره‌های انقلابی خیلی اذیت می شدند. دولت موقت خیلی اذیت شد. حتی دانشجویانی تحت تاثیر حزب توده در دانشگاه تحصن کرده بودند که باید رئیس دانشگاه عوض شود. ما می‌دانستیم که حزب توده و مجاهدین خلق پشت این قضیه هستند. می‌دانستیم یکی از دانشمندترین افراد یعنی دکتر غلام عباس توسلی رئیس دانشگاه اصفهان هستند و به این موضوع افتخار می‌کردیم ولی همین بچه‌های فریب‌خورده، تحصن کردند که دولت، انقلابی نیست و لیبرال است و باید رئیس دانشگاه عوض شود و خود ما باید او را انتخاب کنیم. خلاصه با این حرف‌ها تمام‌ کارها را متوقف می‌کردند. در  سازمان آب و فاضلاب هم بسیاری از کارکنان و نگهبان‌ها تحت تأثیر یک کارمند جزء انبار به نام داروغه بودند و تحصن می‌کردند. آن‌ها می‌خواستند سازمان را به تعطیلی بکشانند و آب را قطع کنند. استاندار، فرماندار، امام‌جمعه خیلی تلاش کردند که جلوی این کار‌ها گرفته شود و بعد هم با دستگیری آن‌ها مشکل حل شد.

بعد از انقلاب ساختار سازمان آب و فاضلاب تغییری کرد؟

خیر، همان سیاستی که آقای حجازی داشت ادامه پیدا کرد. البته ما در مقابل این‌ها کوتاه می‌آمدیم. همین سازمان آب و فاضلاب و بدتر از آن ذوب‌آهن، علیه انقلاب تظاهرات می‌کردند و ما که پلیس و سپاه نداشتیم و با زبان و صحبت باید همۀ این‌ها را اداره می‌کردیم. اسلحه هم بین مردم خیلی بود و قدم اول مخالفت‌ها این بود که روی بچه‌های انقلابی اسلحه می‌کشیدند. اوضاع آشفته بود، دکتر واعظی اصفهانی هم که مدتی استاندار بود، مسن بود و نمی‌توانست مدیریت کند و همۀ بارها بر دوش امثال من بود. بعد از مدتی آقای موسوی بجنوردی به عنوان استاندار آمد ولی در کل ما اداره می‌کردیم. بعد از یکی دو سال هم کمیته‌ها شکل گرفت، سپاه و پلیس شکل گرفت و شوراهای محلی تشکیل شد و توانستیم یک نظمی در جامعه ایجاد کنیم.

در سازمان آب و فاضلاب به نسبت بقیه سازمان‌ها چقدر آشوب و شورش شکل گرفت؟

آن‌هایی که می‌خواستند آشوب و شورش ایجاد کنند، برای شان فرقی نمی‌کرد کجاست؛ چه ذوب‌آهن چه ارتش یا جای دیگر. ولی ما با قدرت مدیریت توانستیم کار را به یک جایی برسانیم. بعد هم انتخابات شد و با نظمی که در پلیس و دادگاه‌ها ایجاد شد، آشوب‌ها خوابید.

به‌طورکلی سازمان آب و فاضلاب در میان نهاد‌ها و تشکیلات کشور چه جایگاهی داشت؟

سازمان خیلی مهمی بود. آب اصفهان دستش بود و ما همه به خاطر آب نگران بودیم، چون دیگر چاهی نبود که مردم بخواهند آب از چاه بکشند. اگر آب قطع می‌شد انقلاب زیر سؤال می‌رفت و اصفهان هم پایگاه انقلاب بود و ما هیچ کاری نمی‌توانستیم بکنیم. حتی زمانی که مدیریت را بر عهده گرفتم، جوان و نیرومند بودم و شور انقلابی داشتم، ما آمدیم وسط، چون سازمان آب و فاضلاب را مهم‌تر از همه‌جا تشخیص دادیم. فکر کردیم حتی اگر ذوب‌آهن هم تعطیل شود، تولید آهن محدود می‌شود ولی آب شهر را حتی یک ساعت نمی شود قطع کرد. درگیری هم زیاد داشتیم، ما انقلابی و پرشور بودیم و می‌گفتیم چرا می‌خواهید با انقلاب این برخوردها را داشته باشید.؟ به مجردی که این‌ها دستگیر شدند آرامش برقرار شد.

شما در جریان پاک‌سازی‌هایی که در ابتدای انقلاب در سازمان آب و فاضلاب صورت می‌گرفت، بودید؟

من خودم شخصاً مخالف پاک‌سازی بودم. غیر از کسی که کد ساواک داشت با پاک‌سازی‌ها مخالف بودم. کسی که جلوی همه پاک‌سازی‌ها را در اصفهان و در ایران گرفت من بودم. حتی در مجلس لایحه‌ای دادم که کسانی که پاک‌سازی می‌شوند، 40 سال کمتر نداشته باشند. مثلاً در اداره‌ها یا آموزش ‌و پرورش، اکثر کارمندان خانم حجاب نداشتند و این‌ها می‌گفتند همه باید پاک‌سازی شوند ولی من همۀ این‌ها را برگرداندم. من می‌گفتم همه باید برگردند، مگر اینکه شکنجه‌گر ساواک بوده باشند و آن‌ها را هم باید دادگاه معلوم کند. نامۀ تندی هم به مرحوم محمد علی رجایی که نخست‌وزیر بود نوشتم که دارند پاک‌سازی‌هایی با شرایط قبل می‌کنند و همۀ این‌ها را نباید قبول کنید. او هم زیر همان نامه برای مهندس بهزاد نبوی، معاون نخست‌وزیر در امور اجرایی نوشت که همۀ پاکسازی ها متوقف شود، چه در گذشته و چه در آینده! ولی باز هم در نهادهای مختلف پاک‌سازی‌هایی به تاریخ قبل صورت می‌گرفت. البته در فرمانداری من اجازه پاکسازی ندادم تا این اتفاق بیفتد. حتی روزی خانم‌هایی را که حجاب نداشتند جمع کردم و گفتم اگر می‌خواهید در فرمانداری باشید فقط یک روسری سرتان کنید. کسانی که حاضر نشدند روسری سر کنند، همه را منتقل کردیم به استانداری و همه در یک اتاق کار می‌کردند. آن موقع هنوز برای حجاب زور و دستور نبود و ما هم تند و انقلابی بودیم ولی نمی‌خواستیم اجبار و فشاری روی کسی بیاوریم. بعد هم که حجاب، قانونی شد و همه باید اجرا می‌کردند. ما مسئول شهر بودیم و قدرتش را هم داشتیم ولی نمی‌خواستیم به کسی زور و فشار بیاوریم. کارشکنی‌های اقتصادی هم خیلی صورت می‌گرفت و  باید این‌ها را هم مدیریت می‌کردیم و عده‌ای تعمد داشتند مردم را به انقلاب بدبین کنند. در انتخابات مجلس شورای اسلامی، مردم رای بالایی به بنده و دیگر نمایندگان اصفهان دادند و ما به مجلس رفتیم. بعدها شهید دکتر بهشتی گفت مگر اصفهان چه مشکلی داشت که شما و آقای بجنوردی که داشتید به‌خوبی اصفهان را اداره می‌کردید، رها کردید و به مجلس رفتید.

مهندس عبودیت چند وقت مدیرعامل سازمان بود؟

تا ما بودیم، او هم بود ولی خیلی کارشکنی برایش می‌کردند. مثلاً همان آقای داروغه را رئیس می‌دانستند و راه به آقای عبودیت نمی‌دادند تا این که خودش استعفا داد و رفت. خیلی از افراد مؤثر از سازمان آب و فاضلاب رفتند و بعضی به جهاد سازندگی منتقل شدند.

وضعیت شرکت آب و فاضلاب قبل و بعد از انقلاب چه تغییراتی کرد؟

ازنظر کیفیت فرقی نکرد و سیر تکاملی‌اش را ادامه داد چون بعد از آن آشوب‌ها مدیران خوبی آمدند و هیئت‌مدیره‌ها هم خوب بودند. ما وقتی نماینده بودیم، نظارت داشتیم و از هر جهت سازمان موفقی بود. فقط بحران و آشوب این مدت همه‌چیز را به هم زد و حتی شخصیت‌های مهمی را از سازمان بیرون کرد. البته بعد از آشوب برخی از مهندسین فعال برگشتند ولی برخی دیگر رفتند و در اداره‌های دیگر جذب شدند. 

از مهندس حجازی چه خاطراتی را به یاد می‌آورید؟

تا این اواخر هم همدیگر را می‌دیدیم. اوایل انقلاب که ممنوع‌الخروج بود، من خیلی تلاش کردم برای این که این موضوع برطرف شود. خیلی‌ها اوایل انقلاب ممنوع‌الخروج می‌شدند و باید نامه از نخست‌وزیری می‌آوردند تا برطرف شود. سازمان اطلاعات هم نبود و فقط بخش حفاظت و حراست نخست‌وزیری مسئول این امور بود. او شخصیت فعال و متدین و پاک‌دامن و در کل آدم درستی بود و یکی از مدیران نمونه‌ کشور بود که در زندگی‌ام کمتر سراغ دارم. من با مدیران زیادی در زندگی‌ام رو به رو بودم، حتی مدیران طاغوتی که مربوط به دوران قبل از انقلاب بودند و حتی اگر این‌ها سابقه بدی نداشتند، من نگهشان می‌داشتم. بعد از رفتن دکتر واعظی استاندار،  همه‌کارۀ اصفهان من بودم و حتی شهرداران و فرمانداران جاهای دیگر را من باید عوض می‌کردم؛ ولی هر کسی را که پرونده بدی نداشت نگه می داشتم و تغییر نمی دادم. کارهای انتخاباتی هم بر عهدۀ ما بود و صورت‌جلسه‌ها را همان کارمندان توانمند سابق  می‌نوشتند و همه‌چیز خیلی مرتب انجام می‌شد.

بعد از انقلاب، در سازمان آب و فاضلاب مدیرعامل را چطور تعیین می‌کردند؟

اوایل خودمان یعنی مسئولان شهر  و امام‌جمعه، شخصیت‌ها را معرفی می‌کردیم؛ چون آن موقع که وزیر کسی را نمی‌شناخت و ما می‌دانستیم در اصفهان چه کسانی فعال هستند. مثل حالا نبود که خطی و باندی باشد و افراد از اول انتخاب شده باشند، خود وزیر صفرکیلومتر باشد با تخصص غیر مرتبط و افرادی هم که انتخاب می‌کند صفرکیلومتر. آن موقع ما سعی می‌کردیم آدم‌های شایسته‌ای انتخاب شوند و همین‌طور هم می‌شد. مثلاً آن موقع در آن شرایط بهتر از مهندس عبودیت برای سازمان آب و فاضلاب یا مهندس علوی نیا برای شهرداری اصفهان نداشتیم. از وجود همۀ بچه‌های انقلابی استفاده می‌کردیم و تمام پست‌های فرمانداری و شهرداری را به آن‌ها می‌دادیم. بعد از مجلس، هم من کمتر دخالت داشتم و افتادم دنبال کارهای دانشگاهی و با این که پست‌های زیادی به من معرفی شد، به سمت دانشگاه رفتم.

آدم‌هایی که در سازمان آب و فاضلاب بودند و به ‌نوعی پایه‌گذار بودند، بعد از انقلاب هم پست‌های مهمی گرفتند؟

بله، همۀ این‌ها آدم‌های پاک‌دامن و درستی بودند و پرونده سوئی نداشتند. چون اطلاعات ساواک هم افتاده بود دست بچه‌ها و اگر کسی سابقه‌ای داشت، زود افشا می‌شد. فضای مجازی نبود ولی همه‌چیز کپی و زیراکس بود و اسامی و پرونده کسانی را که با ساواک همکاری کرده بودند بین مردم پخش می‌کردند. زمان نمایندگی هم، برای انتخاب مدیران با من مشورت می‌کردند چون از موقعیت همه خبر داشتم. آقای مهندس محمد حسن ملک مدنی را به خاطر تجربیات بسیار و مدیریت فوق العاده و شناخت پیشین به آقای غلامحسین کرباسچی استاندار موفق اصفهان معرفی کردم و او کارنامه موفقی از خود در شهرداری اصفهان به جای گذاشت./والسلام



[1]- آقایان: مهندس کوپایی، مهندس آرمان پناه و دکتر صلواتی صاحب اختیار در مورد یک روز بهای نفت بودند که به هر استانی اختصاص داده شده بود.

تسلیت درگذشت مرحوم اکبر رضی زاده

«إِنَّالِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ »


به یاد  عزیز از دست رفته، مرحوم  اکبر رضی زاده

درگذشت شاعر، نویسنده و روزنامه نگار متعهد و شایسته، روانشاد اکبر رضی زاده را به اهل قلم، خانواده مطبوعات، محافل و انجمن های ادبی و همسر،‌ فرزندان و دامادها و دیگر بازماندگان آن استاد گرامی تسلیت می گوید.

او که همواره در تلاش بود با نوشته هایش، فقر اقتصادی و اجتماعی را به نقد بگذارد و دریچه های امید را بگشاید، خدایش مورد لطف و عنایت بی منتهای خود قرار دهد.

روحش شاد و قرین رحمت الهی

اصفهان اسفندماه 1400 - فضل اله صلواتی 

ادامه مطلب ...

نقدی بر گفتار خانم وسمقی

« نقدی بر گفتار خانم وسمقی »

فضل الله صلواتی


ما را که در دانشکدۀ الهیات برای اخذ مدرک بالا، آموزش می­دادند، بخشی از مُغنی و قسمتی از تفسیر کشاف و تفسیر فخر رازی و چند متن عربی و فقهی را برایمان می­خواندند و سپس آزمون می­گرفتند و مدرک می­دادند، بعضی طلبه­هائی که با ما بودند و این درس­ها را گذرانده بودند برایشان فوت آب بود، آنها اندکی در زبان خارجی ضعیف بودند و لنگ می­زدند و چون فارغ­التحصیل شدیم، هیچکدام خود را علامۀ دهر نمی­دانستیم و زیر پِل پیغمبر و قرآن و وحی را نمی­زدیم و بی پروایی سرکار خانم وسمقی را نداشتیم، ما و دیگر فارغ التحصیلان را آن جرأت و جسارت نبود که در معقولات اظهار نظری کنیم و به آن نتیجه برسیم که پیامبری مبعوث نشده و وحی نیامده و فرشته ها و ملائک دور از واقعیت هستند و تأکیدات قرآن در خصوص خدا و پیغمبر و قرآن همه دروغ بوده و واقعیت ندارد، چنانکه سرکار خانم به این نتیجه رسیده­اند و در کتاب «مسیر پیامبری» حتما برای دانشجویان خود تدریس می­کنند گفته­اند که: «رابطه انسان با خدا هرگز از سوی خدا آغاز نشده و خدا کسانی را به عنوان فرستادۀ خویش برنگزیده است و پیامبران حاملان وحی و پیام­آورانی از آسمان به زمین نبوده اند» خدا آدمها را آفریده و آنها را رها کرده!

برداشت آن است که اگر خدائی وجود داشته، بیکار و علاف حتما تنها روی تختی نشسته و به آسمان خوش­نما، نگاه می­کند، نه پیغمبری نه وحی، نه سخنی، نه آدم و نوحی و نه ابراهیم و موسی و عیسا و محمدی! اصلا بعثتی که در قرآن است واقعیت ندارد «اناانزلنا» و «انا ارسلنا» در قرآن نداریم، ابراهیم خودش را در آتش نمرود انداخت و بعد خودش آن آتش را سرد و سلامت کرد، و موسی به کوه طور برای کوهنوردی رفته بود و الواح را خودش حجّاری کرده بود و عیسی خودش خواسته بود که بدون پدر به دنیا بیاید و محمد رنجهای قریشیان را برای اعلام کلمۀ توحید، خودش به سر خودش آورده بود! کدام توحید؟ کدام نبوت؟ این داستانهائی است که شاعران و کاهنان ساخته­اند، مگر حکیم ابوالقاسم فردوسی به خوبی داستان رستم و سهراب را به تصویر نکشیده «که رستم یلی بود در سیستان/ منش کردمی رستم داستان» من هنرمند بودم و افسانه رستم و سهراب را ساختم و یا حکیم نظامی، لیلی و مجنون را به زیبائی خلق کرده که دختر و پسری در زمان عبدالملک مروان به یکدیگر عاشق می­شوند، آنگاه نظامی آن را می­پروراند و افسانه می­سازد و یا مولوی موسی و شبان را در برابر هم قرار می­دهد و اندیشه­های الهی خود را بازگو می­کند...

خانم وسمقی استاد دانشگاه­های آلمان و سوئد، افسانه ها را با کتابهای آسمانی مقایسه کرده­اند و همه را یکسان می­بینند، یزید پسر معاویه هم به همین نتیجه رسیده بود که: «ولا خبر جاء و لا وحیٌ نزل» نه خبری بود و نه وحیی و اینها همه بازیگری بنی­هاشم بوده است، اگر افرادی می­خواهند بدعتی تازه بیاورند، سعی می­کنند مثل ابوسفیان و معاویه و یزید خونخوار و خونریز نباشند، قرآن را دروغ پنداشتن عین کفر است، آن را ساختۀ دست بشر دانستن نهایت بی­ایمانی و بی­انصافی است، مگر کافران در زمان هر پیغمبری جز این می­گفتند؟ و پیامبران خدا را آزار می دادند، یا می­کشتند؟

حضرت علیّه مدعی شده­اند: «انسان است که در جستجوی خداست» یعنی هر کس اجازه دارد، برای خود خدائی دست کند، آنکه پول دارد از طلا و آنکه ندارد از چوپ و گِل و با آن خدا رابطه برقرار کند، پیغمبران منادی توحید و یکی شدن بودند، همۀ آنها یک خدا را نشان می­دادند و توصیف می­کردند که اکنون خانمی که در کشور سوئد به آرامی زندگی می­کنند و نانشان در روغن است و عیششان مدام و جهانشان به کام است، بازگشته­اند به دهها هزار سال پیش که خدا اختراع خود بشرها است! «و انسان مبتکر رابطه با خدا است» و پیغمبران مبتکران این رابطه­اند، آدمها خودشان هستند که خلق می­کنند و جهان هستی را آفریده­اند و کلید نظم جهان را زده­اند و کتابهای الهی را تنظیم کرده­اند و در بسیاری دست برده­اند «و یحرفون الکلم» انجام داده­اند.

کسی نمی­پرسد که چگونه پیغمبر در جهان می­گردد تا خدا را بیابد، به آسمان که نمی­تواند پرواز کند، فرشته­ای را هم ندارد که سرکار خانم انکار می­کند، با کدام اندیشه و معلومات می­تواند به جستجوی خدا بپردازد، کامپیوتر و تلفن همراه هم ندارد که روی کلمه «جستجو»کلیک کند، تا خدائی پیدا شود و اگر پیدا کرد، این خدای دریافتی خودش است، نه خدای دیگران، و از این خدای کشف شده پیام می­گیرد و به مردم پیام می­دهد، عجیب است!

ذات نایافته از هستی بخش                    کی تواند که شود هستی بخش

آیا این موجوداتی که کشف می­شوند و هر کدام پیامی دارند، اینها شیطان نیستند؟ کسی که خدا می­سازد باید شیطان را هم بسازد، اهریمن را در برابر یزدان قرار دهد، تا کار سامان گیرد، «وحی را انکشاف فهم انسان از خدا و هستی گفته­اند» فهم آدمیان در هر جائی به صورتی است، زنگیان زنگی و رومیان رومی، هر کس برداشتی از خدای واحد هستی بخش دارد، در حال حاضر خدا در همه جا یکی است و اگر هر کس خدائی برای خود کشف کند، بی­نهایت خدا به وجود می­آید.

مور ضعیف و ناتوان چون شکل یزدانی کشد                      بی شک به شکل مورچه، با شاخ حیوانی کشد

این خدائی که این خانم بزرگوار برای خود در سوئد ساخته­اند و گاهی پشت شبکه های ماهواره­ای می­آید و فتوای شرعی می­دهد و ادّعای درک و فهم و استباط دینی دارند، خدایش در آسمان است و فرشته­ها بال دارند و پرواز می­کنند و شاید در یکی از کرات سماوی مجتمعی تشکیل داده­اند و گاهی برای سرکشی و تفریح به زمین می­آیند و سخنی هم می­گویند و شاید زبانشان عبری یا عربی باشد و ایشان الهام قلبی و دریافت­های معنوی را فرشته الهی نمی­دانند، آخر فرشته باید مثل عقابها بال داشته باشد، صدای فرشتگان را چه کسی شنیده؟ کدام صدا؟ سرکار خانم در پرده­های معرکه گیران قدیم دیده­اند که فرشته­های الهی بال دارند و شیطان دُم و سُم و با پایش به زیر میزان عدل می­زند تا سنگین­تر شود و باعث تمسخر و خنده شود، ایشان تصور کرده­اند که این فرشته با این وزن سنگین نمی­توانند در آسمان پرواز کند، ادعای پیامبران را دلیل حقانیت آنها نمی­داند، در ذهن خود تصویر سازی کرده که نمرود باید ابراهیم را و سامری موسی را و سزار عیسی را و ابوجهل محمد را تأیید کند تا ایشان پیغمبر را بپذیرند، هر پیامبری که از سوی خدا مبعوث می­شود، همانند حضرت عیسی(ع) باید اعلام کند: «قال انی عبدالله آتانی الکتاب وجعلی نبیا» شما گفته خود پیغمبر را قبول ندارید و آیه قرآن را هم پذیرا نیستید، بهترین دلیل شاید این بود که خدا نامه­ای برای شما به وسیله جبرئیلش با بالهای طلائی می­فرستاد که ما می­خواهیم موسائی و یا عیسائی را برای هدایت مردم بفرستیم، آیا صلاحیت آنها را تأیید می­فرمائید؟ و از شورای نگهبان اجازه می­گرفتید، تا از نهادهای پشت سرشان بپرسند! در آن صورت آن ادعا را می­پذیرفتید، آخر خدا که لب ندارد، لااقل سواد نوشتن و ارسال نامه را دارد.

می­گفتند در زمان رضاشاه تیمور تاش ادعا می­کرد که من هزار دلیل دارم که خدائی وجود ندارد، وقتی در سال1314 ورق برگشت و رضا شاه پهلوی بر او خشمگین شد و به زندانش انداخت وی از زندانبان کتاب دعائی خواست، زندانبان به او گفت: شما که هزار دلیل بر نفی خدا داشتی، چگونه کتاب دعا می­خواهی؟ تیمور تاش گفت: خدا با یک دلیل و آن هلاکت من، ثابت کرد که همۀ دلیل­های من باطل است و او را در زندان با کراوات خودش خفه­اش کردند...

خانم ادعا می­کنند: «چرا برای همۀ زمانها و همۀ اقوام پیامبری از سوی خدا فرستاده نشده است؟ و این خلاف لطف خدا برای هدایت ابناء بشر است.» خانم عزیز شما که فارغ­التحصیل دانشکده الهیات دانشگاه تهران هستید، خدا آخرین پیامبرش را با کتاب نهائیش قرآن با تمام هدایت و آگاهی برای انسانها فرستاده «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی» دین را برای شما کامل کردم و نعمت و الطافم را برای شما تمام کردم، شمائید که برای زندگی باید بر اساس تعالیم انبیاء و عقل و اندیشه برای خود رفاه و سعادت و رستگاری را فراهم کنید، هر کسی باید عقل و خرد خود را به کار اندازد و بر اساس توحید و عدل راه زندگی را هموار سازد، چه کمبودی در قرآن وجود دارد که لازم باشد، پیغمبری دیگر و در جائی دیگر مبعوث شود؟ و باز ایراد می­گیرند که: «پیام الهی به طور اطمینان بخش به آیندگان نرسیده و راه تفسیرهای متعدد باز است و....؟» آیا به قول شما فرشته­ها باید روی بالشان برای هر کسی کتاب راهنمائی جداگانه بیاورند؟ تفسیرها همه در مسیر تکامل است و برداشت­های هر انسانی از کتاب خدا بستگی به عقل و درایت و خرد او دارد. لزومی نداشت که برای کودنها یک دستورالعمل و برای تیزهوشها جزوۀ دیگری تنظیم کنند، 1440 سال است که در این قرآن بین مسلمانها هیچ اختلافی نیست و در قرآن تناقضی وجود ندارد و اختلافها و جنگ ستیزها بر سر تأویل­ها، قدرت­ها، خلافت­ها و سواری گرفتن­ها بوده است، بهتر است سری به تواریخ اسلام زده شود تا حقیقت روشن گردد.

و جناب ایشان نگرانند که چرا همۀ پیغمبران مرد بوده­اند، خودتان در کتاب آورده­اید که مردانی خدا را کشف کردند، آیا زنان باسواد و بااطلاع هم نمی­توانستند خدا را کشف کنند!؟ حالا زنان گذشته غفلت کرده­اند، شما که دکترای فقه و مبانی اسلامی دارید، یک خدا کشف کنید و ادعای پیغمبری کنید، کسی که مانع راه نیست، قره العین از بهائیان در زمان ناصرالدین­شاه، صاحب چنین ادعائی شد و خود را سرنگون چاه ویل جهنم کرد، خداوند همۀ بندگانش را مورد لطف خود قرار می­دهد و راه هدایت را به آنها نشان می­دهد «انا هدیناه السبیل امّا شاکرا و امّا کَفورا» ما راه را نشان دادیم، مردمان صاحب اختیارند که بپذیرند و یا آنکه زیر بار حقیقت نروند.

و اگر این نامه و این کتاب از خانم وسمقی باشد، جنگها و آدم کشی­های داعش، القاعده و طالبان را نباید به حساب اسلام و مسلمانی بگذارند، جنایتکاران و آدمکشان در جهان بسیارند، آنها که آتش جنگ جهانی اول و دوم را افروختند و میلیونها انسان را به کشتن دادند، صهیونیست­ها با فلسطینی­ها چه کردند؟ اینها چه رابطه­ای با اسلام و مسلمانی داشتند!؟ اسلام دین صلح و سلام و محبت است،  پیغمبر منادی اخلاق است «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ» و دین را تنها محبت و دوستی معرفی می­کند،: «لیس الدین الا الحبّ» چه بسیار افراد ناآگاه که ظلم و اجحاف و غارتگری حاکمان و زورمندان را به حساب دین می­گذارند، آنها دین را ابزار سلطه قرار داده­اند و با مطرح کردن دین می­خواهند، نظام سلطه برپا کنند. و ضرب المثلی است که می­گویند: «معلومات اندک خطرناک است» و چه بسیارند که عقده­ها، کمبودها و بدبختی­های خود را به پای دین می­گذارند و چون برخی مذهب گرایان متعصب، مرتجع و خشنونت طلب را در رأس امور مشاهده می­کنند و بر خلاف روش محمد رسول الله(ص) به زنان و دختران،  دگراندیشان و معترضان، ستمی می کنند. اصلِ دین، خدا، پیامبر، وحی، عدالت و آزادی را زیر سؤال می­برند، خدایمان از خواب غفلت بیدار نماید «والسلام علی من اتبع الهدی»

 

فضل الله صلواتی - اصفهان دیماه 1400

روزگار غربت اسلام

« روزگار غربت اسلام »

فضل الله صلواتی

 

یکی از دانشمندان می­گوید اگر کارفرمائی سیلی بر گوش کارگری بزند، سپس از او عذرخواهی کند و پاداشی بدهد، به ظاهر کارگر راضی و غائله ختم شده است، ولی یک جامعه­شناس در آن سیلی، انقلابی بزرگ علیه سرمایه­داری را می­بیند، چگونه یک اتفاق ساده ممکن است حوادثی بزرگ به دنبال داشته باشد و یا یک سخن و یا یک عبارت از مسؤولی چه مشکلاتی را پیش می­آورد؟

خبر خیلی ساده بود که در یکی از بوستان ها، خانمی حجاب مناسبی نداشته و فردی با لباس روحانی با بیان صمیمانه، نه با خشونت، تذکری داده و اعتراضی کرده که آن خانم عمامۀ او را بر زمین زده و لگدکوب کرده، این عمل چه مفهومی دارد؟ بر فرض که خانم دستگیر و محاکمه و به زندان افتد یا آن خانمی که روسری خود را سر چوب کرده بود، وقتی آنها به زندان افتادند و محکوم شدند، همۀ مشکلات حل می­شود؟ تمام زنان کشور حجابشان را حفظ می­کنند و احترام روحانیت باز می­گردد؟ رضایت عمومی از حکومت و نظام ایجاد می­گردد و یا هنگامی که با ضرب و جرح، کشاورزان اصفهانی را متفرق می­کنند که سالهاست از حق آبه خود محروم شده­اند و تکلیف کشاورزی و وضعیت کار و مزارع خود را نمی دانند و دچار فقر مطلق شده اند! اوضاع آرام شد؟ آیا معلمان به خواسته­های خود رسیده و مشکل دریافتی بازنشستگان ترمیم می­گردد؟ با ضرب و زور و گلوله­های پلاستیکی و یا جنگی مشکل بیکاری و بی خانمانی و تورم و گرانی حل نمی شود که بزنند و بکوبند، مگر با سرنیزه می­توان به قدرت ادامه داد؟ اگر چنین بود شوروی­ها هنوز مسلط بودند و صدام هنوز رئیس علی­الاطلاق عراق بود و...

از محمد رسول الله(ص) پیامبر اسلام حدیثی نقل می شود که: «إنّ الإسلامَ بَدأ غَرِیبا و سَیعُودُ غَریبا کما بَدأ ، فَطُوبى للغُرَباءِ» (اسلام غریبانه آغاز شد و بزودى، همچون ابتداى خود، غریب خواهد شد؛ پس خوشا به حال غریبان)

چرا اسلام غریب نباشد؟ هر کس داعیه ای دارد و اسلامی را برای خود تفسیر و تأویل می­کند و مسلمانی تازه­ای اختراع می­نماید! از ابتدا فرقه­ها و جناح­ها و دار و دسته­ها پیدا شدند و چه شاخ و برگها که بر آن افزوده شد، ‌نه هفتاد و دو فرقه، بلکه هزاران فرقه، از هنگامی که حدیث غدیر فراموش شد، فرقه­گریها آغاز گردید،‌ افسانه سرائیها شروع شد، هر کس برای رونق بازار خود دکان جدیدی باز کرد و همه خود را صاحب حق می­دانستند، وحق، مظلوم بود و خدا، قربانی می­شد،‌ مگر توحید یکی شدن نیست؟ و عالمان هر دسته از آن روز تا امروز آمدند و یکی بودن و وحدت را هزار پاره کردند، اکنون نیز در هر جائی و در هر منطقه­ای برای خود اسلامی ساخته­اند، در میان سنیان و شیعیان، اسلام طالبانی و اسلام داعشی، اسلام اخوان المسلمینی و اسلام بوکوحرام، اسلام زیدی و حوثی و وهابی و تندرو و کندرو،‌ ولایتی و ضد ولایتی، با حاکمیت دینی و بدون حاکمیت، لعنتی و بدون لعنتی، خشونت­گرا و معتدل، صوفی و ضد صوفی، ‌فلسفه­گرا و ضد فلسفه، اخباری و اصولی، برخی فقط به قرآن ایمان دارند و برخی فقط به روایت و حدیث و روایات را ملاک عمل قرار می­دهند.

به حکیم نظامی منسوب است که در بیان خطاب شعر به پیامبر اکرم(ص) می­گوید:

دین تو را در پی آرایشنــد                                 در پی آرایش و پیرایشند

بسکه ببسستند بر آن برگ وساز                        گر تو ببینی نشناسیش باز

هزار و چهارصد سال است که عالمان و مصلحان و اندیشمندان اسلامی کاری از پیش نبرده­اند، تلاشهاشان به جائی نرسیده اگر منشور سازمان ملل و اعلامیه حقوق بشر توانسته تا حدی بین بعضی کشورها یک نوع هماهنگی و همبستگی ایجاد کند ولی کاری برای وحدت ادیان و مسلک­ها و عقاید ایجاد نگردیده است و همیشه بهانه در اختیار دشمنان هست، در سازمان ملل با این عرض و طول نمی­شود در حاشیه آزادی بیان و قلم، اهانت به انبیاء و اولیاء را که باعث رنجش مسلمانان، یهودیان و مسیحیان می­گردد، ممنوع کنند، مگر در سایه آزادی، کسی اجازه دارد با جسارتی، ‌خلقی را بیازارد و فاجعه­ای به بار آورد؟ و ارباب ادیان نتوانسته­اند به سازمان ملل تفهیم کنند که آزردن خلق ورای حقوق بشر است و حقوق بشر برای آرامش و زندگی مسالمت آمیز است.

هر کسی با هر مقدار معلومات می تواند نقد آثار وابسته به ادیان را بنماید،‌ تفسیرها و تحلیل­های مربوط به ادیان را مورد بحث و بررسی قرار دهد، ولی اینکه به مقدسات هر دینی توهین کنند، این شایسته نیست و هیچ عقل و خردی آن را نمی پذیرد.

ما نیز، کاش دین و مذهب را وسیلة اجرای مقاصد و اهداف سیاسی و اقتصادی و جناحی خود قرار نمی­دادیم، شکست­ها، عدم موفقیت­ها عقب ماندگی­ها را به حساب اسلام نمی­گذاشتیم، «هر عیب که هست از مسلمانی ما است» چرا باید در جامعه، دین گریزی باشد؟ و با خشونت دین ستیزی عملی گردد؟ چرا باید روحانیت که هماره سمبل ایمان و تقوی و از خودگذشتگی بود، مورد اهانت قرار گیرد؟ چرا جمعی از ناآگاهان، حکومت دینی را علت بیکاری،‌ فقر،‌گرانی و تورّم بدانند؟ آیا مدیران کشور به وظایف خود آشنا نبودند؟ آیا رسانه­ها نتوانستند در مسیر آگاهی مردم قدم بردارند؟ آیا واعظان و عالمان غیرحکومتی کوتاهی کردند؟ آیا مراکز تعلیم و تربیت،‌ مدارس، دانشگاه­ها، نهادها و شوراهای مربوط به فرهنگ و حوزه آموزش و پرورش، غرق در قرطاس بازی، مشغول نشستن و گفتن و شعار دادن شدند و کاری از پیش نرفت، آیا وابستگان به فرهنگ و ارشاد اسلامی، کارنامه­های چهل و چندساله خود را ارائه داده­اند و خدمات خود را در رابطه با اعتلای فرهنگ ایرانی اسلامی تبیین و عملی کرده­اند؟ که در نتیجه، فقر، فساد و بی­عدالتی، دزدی، رشوه، اعتیاد، طلاق، فحشا و... کاهش یافته!؟ با دستور و بخشنامه و خشونت که کاری انجام نمی­شود، در بسیاری موارد «اِنعکس علی ضدّه» بدتر می­شود.

اصل وجود «الله» و خالق جهان، اگر چه مورد انکار برخی قرار گرفته است ولی وقتی بشر به فطرت خود رجوع کند، در آن جای اظهار شک و تردید نمی‏بیند و آن را یکی از بدیهیاتی می‏شناسد که هر کس که پاکی فطرتش محفوظ مانده باشد بر آن گواهی می‏دهد، که این از مسائل دشوار و پیچیده و فکری و عمیق الهیات نیست و اگر نبود که شدت ظهور شی‏ء موجب خفا و قرب در آخرین درجه مانع رؤیت است شاید از الحاد اثری نبود. ولی شدت ظهور ذات الهی، موجب خفای آن شده است که «الشی‏ء اذا جاوز حده انعکس علی ضده»

ما با انقلابمان قصد داشتیم، مردم جهان را متوجه عدالت و ایمان و تقوای اسلامی نمائیم، عدالت علی(ع) را سرلوحة برنامه­هایمان قرار دهیم، از علی گفتیم ولی در مسیر زبیریان حرکت کردیم، آیا کسی ریشه­یابی و عارضه­یابی کرده که چرا مشارکت­های اجتماعی و آراء مردم در ایران روز به روز و مرحله به مرحله کمتر می­شود؟ و چرا نارضایتی­ها فراوان گشته؟ چرا کاردها به استخوان رسیده؟ چرا برخی تا بر سر قدرت هستند، حامی و طرفدارند و چون بازنشسته و یا برکنار شدند، لب به انتقاد می­گشایند؟ چرا باید به اعتراض­ها با خشونت و گلوله پاسخ داده شود؟ کشاورزان متدین اصفهانی که با خانواده­هاشان صدها هزار می­شوند، در برابر اعتراض سهم آب غصب شده­شان با خشونت به آنها پاسخ داده شود؟ و پیوسته وعده­های واهی و بایدها، که باید چنین و چنان شود!؟ مگر با گفتن بایدها و سفرها، مشکلات 85 میلیون جامعة ایرانی حل می­شود؟‌ هر روز گرانی پشت گرانی، نداری و بیکاری،‌ در گزارش رسمی تابستان سال جاری وزارت رفاه اعلام کرد: «از هر ۳ ایرانی یکی زیر خط فقر است!»

چرا ازدواج­ها به حداقل رسیده و موالید بسیار کم شده! تحریمها باعث ناتوانی در خرید خانه و جهیزیه و خودرو و دیگر وسائل زندگی شده؟ تکلیف دختران و پسران جوان را در این جامعه چه کسی باید مشخص کند؟ نه شغل، نه زندگی، نه ازدواج، نه امید به آینده، نه نشاط و نه شادی، نه راهی برای زنده ماندن و پیوسته دشمن تراشی و مخالف خوانی و بر طبل تورم و گرانی کوبیدن و مردم را به یأس و ناامیدی دچار کردن، هر سال چه تعداد از نخبگان از کشور می روند، در این دوسال چه تعداد پزشک به خاطر شرایط موجود از کشور رفته اند؟ و نمایندگان و رؤسائی از تصمیم گیران پشت سر شورای نگهبان تعیین می کنند که چه کسانی باید نماینده و یا وزیر و وکیل شوند و چه کس صلاحیت رئیس جمهوری دارد و صلاحیتش تأیید شود!؟ کار به جائی برسد که مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی که از استوانه­های انقلاب بود و سیاستمدار دلسوز و صاحب­نظر برای ریاست جمهوری ردّصلاحیت شود! زیرا که از او کاری ساخته و امکان موفقیت داشت.

آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد                               کاش می آمدو از دور تماشا می­کرد

خدایش بیامرزد،‌ مرحوم شهید بهشتی می­گفت: ما می­خواهیم لیاقت­ها را حاکم کنیم، کارها را به دست اهل علم و تجربه بسپاریم، ‌کاش سر از خاک تیره بیرون می­آورد و به روزگار تیرة ما می­گریست که نتوانسته ایم حداقل ارزاق ملت پرسابقه ایران قدرتمند را تأمین کنیم و بر آن سریم که فریادها را در سینه ها خفه کنیم که معلمان، ‌بازنشستگان معترض و کارگران،‌ چند ماه حقوق ناگرفته فریادی نزنند و اعتراضی نکنند که مبادا تضعیف نظام شود،‌ کدام اقشار مردم را راضی نگاه داشته­ایم، (غیر از بخشی از نظامیان!)

تضعیف نظام جلوگیری از آزادی­ها و اعتراض مردم است و معترضان را به زندانهای طولانی محکوم کردن و بر آمار زندانیان افزودن و هر آزادی­خواه و دگراندیش و عقیده­مندی را به سیاهچال انداختن و داروی نظافت در اختیار زندانی گذاشتن! و بکتاش آبتین زندانی سیاسی بیمار رنجور و مشرف به مرگ را با دست و پای زنجیر بسته بر تخت انداخته اند تا زودتر بمیرد و روشنفکری وروشن بینی تباه شود و شاعری و نویسندگی و آگاهی فقط در جهت حاکمیت باشد! یا روحانی مجید جعفری تبار روحانی مظلوم که هشت سال است بدون مرخصی و ارتباط در زندان می­پوسد، تا روزی خبر مرگش را اعلام کنند!  و آیا اینها غربت اسلام و مسلمانی نیست؟ آیا انزوای ایران سربلند نیست؟ آیا کشتن روحیه جوانان نیست که نخبگان و فرهیختگانشان جذب دیگر کشورها شوند و سرمایه­های ملی ما مورد بهره برداری و استفادة قدرناشناسان قرار گیرند؟ و ما محروم و مظلوم و عقب مانده بمانیم؟!

با کدامین سرمایه انسانی آینده کشور را می­سازیم!؟ آیا فرمایش پیامبر(ص) مصداق پیدا نمی­کند که: «بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا» هنگام بیان این حدیث شریف،‌ جمعی از حاضران از پیامبر سؤال می­کنند: این غریبان چه کسانی هستند؟ «قال الذین یصلحون اذا فَسَدالناس» آن وقتی که جامعه رو به فساد می­رود و به انحراف می­افتد، ‌صالح باقی می­مانند و جذب حرکت عمومی باطل نمی­شوند و آنها محورهائی هستند که مردمان آنان را حجت و الگو قرار می­دهند و متوجه می­شوند که در دنیای پرآشوب و غرقه در فساد،‌ افرادی هستند که با ایمان قوی ایستادگی می­کنند و خلق را به مقاومت وامیدارند. که اینان غریبان آن جامعه هستند و عبارت «طوبا للغرباء» خوش به حال غریبان منظور اینان است که در برابر ظلم و ستم و بی­عدالتی ایستادگی کنند، ‌آنها ستونهائی هستند که سقف­های فرسوده جامعه را بر دوش آنها می­توان از نو بنا کرد، ‌باشد که جامعه رو به اصلاح رود. ‌مؤمنان از تنهائی، وحشت نمی­کنند و از کمی یاران و بی عنایتی حاکمان ترسی ندارند، حق می­گویند و به حق عمل می­کنند. «تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال»   والسلام دیماه 1400