در سوک امام خمینی (رحمه الله علیه)
(قسمت اول)
نوشته: فضل الله صلواتی
- ای کاش امام، سر از خاک بر میداشت و میدید که با بهترین یارانش، چه کردند و چه میکنند؟ و آیا این مصیبتها برای دوستداران و عاشقان امام بدتر از مرگ آن بزرگوار نیست؟
- ما دیدم که تازه به دوران رسیده ها، همه دولتهای گذشته ایران را زیر سؤال بردند و مدیرانشان را طرد کردند و خود را تافته جدا بافته دانستند.
- هر کس با این نو کیسه های صفر کیلومتر هماهنگ است اجازه ماندن دارد و هر که با آنان هماهنگ نیست باید کنار برود و جایش را به دیگران بدهد و اگر اعتراضی و حرفی برای گفتن دارد میتواند در زندان برای بازجو و قاضی و زندانبان بگوید!
- همان دستها و همان آدمها موفق شدند که صاحبان اصلی خانه را یکی یکی از منزل خارج کنند، مسافران واقعی قطار نظام را پیاده کنند و به جای آنها بنشینند و چهرههای اصلی انقلاب را منزوی نمایند، هنوز معلوم نیست که در آینده چه قصدهائی دارند و به کجا میخواهند بروند و چه بر سر انقلاب بیاورند؟ شاید میخواهند آن را به ناکجا آباد ببرند و آیا این غم ما و سوک امام نیست؟
- گر چه امام از آیت الله عظمی منتظری خواستند که به حوزه گرمی ببخشند و همچنان به هدایت مردم بپردازند، اما برخوردهای ناخلفان با ایشان، دور از شأن یک جامعه و کشور اسلامی بود.
- میگویند مردم را ناامید نکنید، باید به دروغ گفت: تورّم نداریم، گرانی نیست، کسی برای دگراندیشی و جرم سیاسی در زندان نیست، بیکاری وجود ندارد، کسی زیر خط فقر نیست، همة معتادها معالجه شده، فحشا ریشه کن شده و کسی از مشروب تقلبی نمرده است و...
- آری، این دستهای قاتلان، منافقان و سیهکاران بود که هر چه قطار انقلاب به پیش میرفت، همراهان و صادقان و مخلصان انقلاب و امام را بیرون میانداختند، جمعی را با ترور، جمعی را با اتهامات واهی و کینه ورزی و حسادت و فرومایگی پیاده میکردند.
- به خانه عالمان و دیگر معترضان و منتقدان میریزند و مرگ بر ضدولایت فقیه میگویند و بر علیه آنها که اسباب دستشان نیستند شعار میدهند و هر چه میخواهند بر علیه مخالفانشان میگویند یا مینویسند، کسانی که نه می دانند ولایت چیست و نه درک می کنند فقیه کدام است؟
- انقلاب مردم ایران تا سال 57 وامدار و در انحصار کسی نبود، حتی آیات مجاهد: طالقانی و منتظری هم که انقلابیترین پیشوایان روحانی و مدتها در زندانهای شاه بودند، هیچ ادعائی نداشتند، اما میوهچینها بودند که از راه رسیدند و انقلاب را مصادره کردند و بردند و خوردند و ثروتهای میلیاردی به هم زدند.
- اگر وصیت نامه سیاسی الهی امام باز هم خوانده شود، ملاحظه میکنیم که به آن عمل نشده و بسیاری از حرکتها بر خلاف جهت وصیت نامه بوده است و آیا بر این سوک نباید گریست؟
- من نمیخواهم به کسی هشداری بدهم، نمیخواهم کسی را نصیحت کنم، درد دلهای خود را برای خودم میگویم و مینویسم، حدیث نفس میکنم، خود را هم در این وادی مقصّر میدانم که چرا فریاد نزدم، چرا پیراهن ندریدم، میخواهم در سالگرد امام خمینی در سوک امام متأثر باشم، لحظاتی در تنهائی اشگ بریزم، تا عقده هایم باز شود، اینها را نوشتم چون امکان گفتن برایم نبود.
- نمیدانم چطور شد که پس از رحلت امام، مسؤولان ضعیف و ناتوان تحمل روزنامه ها و مجلات و احزاب منتقد را نداشتند، فکر میکردند که با تعطیلی آنها کارشان اصلاح میگردد، با دستگیری دگر اندیشان، اوضاعشان رو به راه میشود
- مصیبت امام آنست که ما به نام اسلام و مسلمانی به جان هم بیفتیم، هر حاکمی و هر خطیبی خود را اصل اسلام و مسلمانی و جانشین مسلّم پیامبر و علی بداند در صورتی که امام می فرمود: «اگر به من خدمتگزار بگوئید بهتر است»
- احزاب و انجمنها و گروههای آزاد و غیر وابسته به حکومت را سرکوب میکنند، تا گروههای معاند خارج کشور تقویت شوند و خدای ناکرده روزی با کمک خارجیان آنها را به جان ملت بیندازند و دولت و ملت را منکوب نمایند، اکنون کدام انجمن اسلامی، کدام دفتر تحکیم وحدت، کدام حزب و کدام گروه وابسته به اصل انقلاب و خط امام را داریم؟ هیچ .
برای مطالعه قسمت اول ادامه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب ...
(قسمت دوم)
جنگ تحمیلی
از همه بدتر جنگ هشت ساله بود که بر مردم ایران تحمیل کردند، جوانانمان، اموالمان، اقتصادمان و... را از بین بردند، افرادی همچون دکتر مصطفی چمران، حسین خرازی، شهید همت، شهید زین الدین، شهید باکری، شهید بابائی و هزاران شهید پاکباز دیگر را از دست ملت ایران گرفتند، از سویی حمله به شهرها و مناطق مسکونی، روزگار ناراحتکنندهای برای مردم ایران ایجاد کردند، تا پایان هشت سال، مصیبت و رنج و درد بود، به طوری که اماممان مجبور به نوشیدن جام زهر شدند و برای آنکه جلوی کشتار جوانان و مردم را بگیرند قطعنامه 598 سازمان ملل را پذیرفتند.(3)
جنگ پایان یافت ولی ملت ایران در سوک شهیدان و در رنج دهها هزار مجروح جنگی و هزاران اسیر، پیوسته در آتش میسوخت، زیانهای اقتصادی کمر ملت را شکست و امام، همگام با امت، رنجها را با جان و دل پذیرا بود و میسوخت و میساخت و با سخنان دلنشین و پیامهای جان بخشش به مردم داغ دیده، آرامش میداد.
آخر معلوم نشد که چه کسانی و چرا جنگ هشت ساله را به ما تحمیل کردند؟ و مگر ملت ایران چه کرده بود که باید جوانانش شهید شوند و اموال و تأسیساتش از بین برود؟ آیا مقصّر جنگ جز دستهای مرموز پشت پرده بودند؟
بعد از بیست و چند سال که از جنگ تحمیلی می گذرد، هنوز معلوم نشده چه کسانی پس از فتح خرمشهر به جنگ ادامه دادند و مانع دریافت خسارتهای ایران شدند و چه افرادی با ارائه اطلاعات غلط، امام را وا داشتند که برای مردم بصره پیام دهند که به استقبال رزمندگان اسلام بیایند؟ و یا اینکه چه کسانی بودند که دست به کشتار زندانیان بر سر موضع زدند و سپس پنهان شدند و امام را خشونت طلب معرفی کردند؟
پس از پایان جنگ، مردم خوب ایران، سازندگی را آغاز کردند و دوباره از صفر شروع کردند و با اراده و ایمان قدم برداشتند، باشد که به جائی برسند.
دوران سازندگی
پس از خاتمه جنگ و روزگار سختی و رنج. انسانهای دلسوز جامعه برای سازندگی دوباره کشور و ترمیم خرابیها قیام کردند، مردم باز هم با محرومیتها ساختند تا آثار جنگ ناخواسته را بازسازی و اصلاح کنند.
سردار سازندگی هاشمی رفسنجانی، اقدام به ترمیم و تعمیر خرابیهای جنگ کرد، غلامحسین کرباسچی به شهر آشفته و درهم و برهم تهران، سر و سامان داد، آقای سیدمحمد خاتمی روابط ایران را با جهانیان بر اساس صلح و دوستی و برادری برقرار کرد، ولی معاندان نگذاشتند و دوباره همه چیز را ویران کردند و تازه آنها را متهم به کم کاری و ناتوانی نمودند، با همه ی کشورها از در خصومت درآمدند، مثل آنکه برای این کار مأموریت داشتند، امروز تنها دوست کشور ما: چاوز در ونزوئلا یابشّار اسد در سوریه است!، این هم شد وزارت و سیاست خارجی ما!
برای مطالعه قسمت دوم به صورت کامل ادامه مطلب را مشاهده فرمائید
ادامه مطلب ...

روشنفکران مذهبی
لینک مطلب در فصل نامه بوی باران
فضل الله صلواتی
ما روشنفکر به کسی می گوئیم که از اوضاع جهان و کشور آگاهی داشته، جامعه را بشناسد و نگران آینده مردم باشد، در راه پیشرفت جامعه کوشا بوده و برای اصلاح امور مردم فعالیت کند.
روشنفکر هیچگاه تعصب ندارد و برای او قبیله، حزب و گروه فرقی نمی کند، او دوستدار انسانیت و اخلاق و پیشرفت است، او فردی متعهد می باشد و در برابر اجتماعش، مردمش و وابستگانش احساس مسؤلیت دارد. روشنفکر نمی خواهد که مردم جامعه اش عقب مانده، خرافاتی، ناآگاه و بی اراده باشند، او به سوی نوسازی و اصلاحات در کشور و تعالی و ترقی دانش و بینش توده های خلق نظر دارد.
متن را در ادامه مطلب مطالعه فرمائید
ادامه مطلب ...ستون یادمان
دریا همه عمر خوابش آشفته است
دیدار با دکتر فضل الله صلواتی
نویسنده: سهیل محمودی
روزنامه شرق ، شماره 1328 به تاریخ 3/6/90، صفحه 12 (صفحه آخر)
خواهر بزرگترم می گفت: در شهر بیرجند با آقای پندآموز و خانواده اش سخت است قدم بزنی... هر دقیقه یکی جلو می آید و سلام و علیک و احوالپرسی. بیشتر آدم های این شهر در دبستان، دبیرستان و دانشگاه، شاگردهای آقای پندآموز بوده اند.
دیدم این حکایت آقای پندآموز حکایت استاد دکتر فضل الله صلواتی هم هست. در شهر اصفهان، یکی از مراکز مهم تاریخی – فرهنگی ایران. دکتر فضل الله صلواتی یکی از نمادهای فکری و فرهنگی است در اینجا. جایی که سرشار از نشانه های پیشینی است و این هم نشانه حی و حاضر.همراه تعدادی از دوستان شاعرم در اصفهانیم. شاعرانی پیشکسوت و جوان ترهایی چون: حسین جنتی، فاطمه سالاروند، فهیمه دهقان، محمدرضا طاهری و امیرحسین نیکزاد. به همت دوستم، فرهنگیان فرهیخته این دیار، مجید زهتاب، مجال دیدارمان با استاد صلواتی فراهم می شود.
برای مشاهده کل متن ادامه مطلب را کلیک کنید ادامه مطلب ...
فضل الله صلواتی (رئیس انجمن صنفی روزنامه نگاران استان اصفهان)
منتشر شده در ویژه نامه (یکصدمین انتشار نشریه اسپادانا) ۱۷ مردادماه ۱۳۹۰
امروز مهمترین مسأله ی زمان، اطلاع رسانی است، هر چه سرعت، صحت، اصالت و روانی خبرها و گزارشها بیشتر باشد، موقعیت رسانه، خبرنگار یا گزارشگر بیشتر مورد توجه قرار می گیرد و توجه ارباب مطبوعات و جامعه را به خود جلب می کند.
ادامه مطلب را کلیک کنید ادامه مطلب ...