« فرصتها از دست نروند »
✍️ فضل اله صلواتی
اعتراف کنیم که در این چهار دهه در هدایت جوانان و تعلیم و تربیت و اقتصاد و سیاست موفق نبوده ایم، دائم خود را درگیر «مرگ بر دشمنان» کردیم! بهتر نیست چند صباحی هم بدون دشمن زندگی داشته باشیم، جنگ هفتاد و دو ملت را رها کنیم و ایرانی آزاد و آباد و بدون دزدی و دروغ و خیانت و فساد و چنددستگی بسازیم....
- - - - - - -
آقای «جو بایدن» معاون اول رئیس جمهوری سابق و دموکرات آمریکا، اکنون عنوان چهل و ششمین ریاست جمهور آمریکا را به دست آورد و از اوایل ژانویه2021 وارد کاخ سفید واشنگتن خواهد شد، او شور و هیجان و شلوغ کاریها و اختلال هایی چون اقتدارگرایی، خودشیفتگی، خودبزرگ بینی ترامپ را ندارد که تصویر واقعی از خود و جهان بیرون را نداشت و در پی سلطه جویی و تحمیل اراده خود بود!
به نظر می رسد بایدن، سیاستمداری نسبتا منطقی است، می داند هر برنامهای را چگونه عملی سازد، سرد و گرم سیاست را چشیده، او در سیاست نمی خواهد احساسی و چماقی و بدون فکر، مطالعه و مشاوره عمل کند، ظاهرا قصد ندارد نفی برجام را امضاء کند. در آن موقع کسی به ترامپ نگفت که آیا این کار تو که برای حمایت از اسرائیل انجام میدهی باعث می شود که ایران به انرژی هسته ای و اتمی دست پیدا کند، باعث جنگ آینده گردد و اسرائیل ویران شود و منافع آمریکا در عربستان و امارات و عراق و افغانستان به خطر افتد و چه بسیار انسانها کشته شوند و سرمایه ها تباه گردد، عاقلانه عمل کردن مقامات ایرانی و ارتباط های سنجیده اتحادیه اروپا با سیاستهای حکومت آلمان با ایران تا حدی جلوی هر گونه فاجعه ای را گرفت، امروز که با قلدری و زورگوئی می شود جلوی فرد یا کشوری سدّ شد، مگر مردم یمن تابع عربستان شدند؟ با آن همه بمباران و آدم کشی، مگر مردم غزّه ساحل کوچک مدیترانه تسلیم اسرائیل شدند با آن همه سلاحی که داشت؟ مگر افغانها با دست خالی اسیر شوروی یا آمریکا شدند؟ در کجای دنیا زور و قلدری و دیکتاتوری جواب داده که در آمریکا بدهد؟ فقط نتیجه جنگها و زورگوئیها و کودتاها کشتن مردم است و از بین رفتن زیربناها، آقای ترامپ آیا نمی توانست روشی معقول و معتدل؟ میان فلسطین و اسرائیل ایجاد کند و وحدتی پدید آورد و حق فلسطینی ها را به آنها برگرداند و شهرکسازیها را در سرزمینهای اشغالی تعطیل کند سفارت خود را به بیت المقدس نبرد؟ تا شاید بوی صلح در خاورمیانه به مشام جهانیان برسد.
گرچه افتخار ترامپ آن بود که امارات و بحرین و سودان را با اسرائیل همراه کرده، ولی تا حق فلسطینی ها داده نشود و طبق قطعنامه های سازمان ملل عمل نشود، مردم این سرزمینهای کوچک و با اکثریت شیعه هرگز به این رابطه نامشروع راضی نخواهند بود. اینها مسکن موقت و برآیند تبلیغات انتخاباتی داشت، چرا مردم غزه که صاحب فلسطین هستند باید تروریست خطاب شوند؟ چرا گروهی شبه نظامی به نام حزب الله لبنان که حافظ مرزهای جنوبی لبنان هستند تروریست گفته میشوند؟ زیرا مانع ورود مهاجمان اسرائیل به داخل لبنان میشوند؟ ترامپ میخواست اسرائیل مانند ملیجک لوس و بی تربیتی هر کاری خواست بکند و کسی مانع او نباشد، در لبنان، در سوریه، در غزه و در هر کجای دیگر و آمریکا بگوید اسرائیل اجازه دارد برای حفظ امنیت خود هر جائی را بمباران کند، مردان را بکشد، کودکان و زنان را قتل عام کند تا امنیتش حفظ شود! ترامپ سپاه رسمی ایران را تروریست می خواند، برای آن که داعشی ها و القاعده را از سوریه و عراق بر می اندازد و آنگاه سرداری دلاور قاسم سلیمانی را شهید می کند، کسی که تروریست را از منطقه برانداخت و به مردم نشان داد که حضور آمریکا در منطقه زیانبار و زائد است و این هم کارنامه سیاه ترامپ بود، حتما روزنامه نگاران در آمریکا و در دیگر کشورهای جهان، اقدامات نادرست ترامپ را در همۀ جهان و در آمریکا و در ایران برملا می کنند، این همه فشار بر مردم ایران برای چه بود؟ ایران که به قرارداد برجام پابند و معترف بود، به تمام مفاد و موارد آن گردن نهاده بود، تعرضی، تجاوزی و خشونتی نداشت، دست محبت به سوی همۀ کشورها دراز کرده بود، منافع فرد یا دولتی را به خطر نینداخته بود، تروریست ها را بیرون رانده بود، با آن همه شهید، ندای صلح و دوستی سرداده بود، ولی آقای ترامپ هر روز تحریمی بر روی تحریم دیگر اعمال می کرد و می خواست سلطه و قلدری خود را و حمایتش را از حملات اسرائیل اثبات کند، اگر فردی غیرمسؤول در گوشه ای و یا در خطابه ای از صدور انقلاب و یا نابودی ستمکاری گفته این بهانه ای نمی شود که ایران را منکوب و تحریم کنند، مردم ایران قدرت و شهامت و استقامت دارند، تاکنون ایستاده اند، بعد از این هم ایستادگی خواهند کرد، تحریمها این ملت بزرگ را از پای در نمی آورد، مهم آن است که مسؤولان کشور به خود آیند، از فرصتها استفاده کنند، تاکنون فرصتسوزیها داشته ایم، کسی تا کنون نگفته که مثل عربستان برده و بندۀ آمریکا شویم، همه خواهان آن هستند که از وجود امثال اوباما که دستش را برای همکاری دراز کرده بود، ما هم دراز کنیم، ما هم استقبال کنیم، برای سربلندی ملتمان و پیشرفت اقتصادمان، از آنها و از دیگران بهره ببریم، بد نگوئیم، اهانت نکنیم و پرچم کشوری را آتش نزنیم، آن هم در مجلس، از اول انقلاب تا امروز از گفتن «مرگ بر آمریکا» چه سودی عایدمان شد؟ آیا حضرت علی(ع) اجازه میدادند اصحابشان به سپاه منحرف معاویه اهانت کنند؟ آیا حضرت علی(ع) با همه ستمی که به ایشان شد، با مخالفانش همراهی و همکاری نکرد؟ «طرتُ اذا طاروا» آیا راهنمائی نمی کرد؟ آیا خشونتها را با خشونت جواب می داد؟ فقط در مقام دفاع شمشیر می کشید و از کیان ولایت و اسلام و مردم دفاع می کرد، علی(ع) الگوی ما است، ما با هیچ ستمکار و اشغالگری سرسازش نداریم، ولی نباید آنها را نیز تحریک کنیم و آتش غضبشان را شعله ورتر نمائیم، تا دست به کشتار و جنایت بزنند.
علی(ع) می فرمود: آنها برادران ما بودند که بر ما هجوم آوردند، فقط باید آگاه شوند، دست از کشتن مردم بردارند.
علی منادی صلح و دوستی و آرامش بود و حتی به خاطر عدالت بسیار و انسانیت فوق العاده اش او را کشتند، «قَتَلهُ لِشِدَّه عَدله» و ما افتخار پیروی از علی(ع) را داریم، با هیچکس و هیچ گروهی سرجنگ نداریم، جنگ و خشونت را مذموم میشماریم، تنها برای دفاع از حق خودمان، ملتمان و مظلومان دنیا ایستادگی داریم و از هیچکس و هیچ گروهی هراس نداریم.
آیا شایسته نیست در این موقعیت از فرصت بهره گیریم، پرچم صلح برافرازیم، با استقلال کامل و ایستادگی روی اهدافمان به سخنان حقِ دیگران گوش فرا داریم؟ و صلای پایان رنجها بدهیم، آزادی و رفاه و آرامش را ارمغان ملتمان کنیم و در راه توسعه صنعت، کشاورزی، فرهنگ و ایمان ایران کوشا باشیم، دغدغه های تحریمها و دشمنی ها و اهانتها را فراموش نمائیم، اعتراف کنیم که در این چهار دهه در هدایت جوانان و تعلیم و تربیت و اقتصاد و سیاست موفق نبوده ایم، دائم خود را درگیر «مرگ بر دشمنان» کردیم! بهتر نیست چند صباحی هم بدون دشمن زندگی داشته باشیم، جنگ هفتاد و دو ملت را رها کنیم و ایرانی آزاد و آباد و بدون دزدی و دروغ و خیانت و فساد و چنددستگی بسازیم، به تربیت جوانانمان در مسیر حق و عدالت کوشا باشیم و این را بدانیم که فرصتها به سرعت از دست می رود. «الفُرصَهُ تمرُّ السحاب» همچون ابرهائی به سرعت از جلوی چشمها محو می گردند، به امید موفقیت و پیروزی بر دشمنان و سربلندی ملت ایران.
اصفهان - آبان ماه 1399
« بسم رب الشهداء و الصالحین »
شهادت جانگداز دکترمحسن فخریزاده (رحمت الله علیه)
دانشمند خدمتگذاری که در مسیر دفاع از حق ملت تلاش می کرد ، برای همگان دردآور و غم افزا بود. شهادتش مبارک باد. خدایش غریق رحمت خود نماید و به بازماندگانش صبر و اجر عنایت کند.
تسلیت اندوه بار بر خودمان که توان حفاظت از اسرار محرمانه ی مملکت و دانشمندانمان را نداریم و هر روزی به مصیبتی تازه دچار می شویم .
تسلیت بر امثال من باد که نهادهای متعدد اطلاعاتی و امنیتی نتوانستند مانع فروش مدارک و اسامی محرمانه توسط خائنان شوند.
برخی نهادهای ما گویا فقط وجهه ی همتشان، شناسایی و مبارزه با عده ایی از پیران ملی گرا و یا درویشان گوشه نشین است ، و یا خانم هایی را به بند کشند که شما جاسوس کشور بوده اید! ولی از جنایتکاران واقعی غاقل بوده اند. خدا هدایتمان فرماید.
فضل الله صلواتی - ۹۹/۹/۹
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»
درگذشت روحانی خدمتگذار حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمدحسن راستگو
که همه عمر در خدمت فرهنگسازی اسلامی نوجوانان و جوانان بود . تسلیت می گوید.
وی سعی داشت با جثه ایی کوچک ، خویشتن را در ردیف آنان قرار دهد و با زبان و با روحیه آنان سخن گوید.
خدایش غریق رحمت بی منتهای خود بفرماید، خانواده و فرزندانش را مورد الطاف خود قرار دهد، سالم و سعادتمند و ادامه دهنده راه پدر باشند.
فضل الله صلواتی
۳ آذر ماه ۱۳۹۹ - اصفهان
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»
درگذشت برادر عزیز و ارجمند
مرحوم مجید انصاری را به همسر و فرزندان گرامی و دیگر بازماندگان آن جوان خدمتگذار و دوستدار مردم تسلیت می گویم.
فضل الله صلواتی
2 آذرماه 1399 - اصفهان

دکتر فضل الله صلواتی از چهرههای شاخص پیشگام انقلاب، نویسنده، پژوهشگر و از نیروهای ملیمذهبی و زندانی سیاسی دوران پهلوی است که چندین سال مسئولیت کتابخانههای عمومیاصفهان را برعهده داشته است. این مسئولیت آن هم در دورانی که وضعیت کتابخانهها به شکل کنونی نبوده صلواتی را در جایگاهی قرار داده است که به نوعی معتبرترین فرد برای ترسیم تاریخ معاصر کتاب و کتابخوانی و کتابخانههای اصفهان اســت. به مــناسـبت هــفته کــتاب گفتوگویی با دکتر فضلالله صلواتی ترتیب دادیم تا از خاطرات مدیریت ایشان بر کتابخانههای عمومی اصفـــهان و هــمچـــنیـن عـــلاقـــه و فعالیتهایشان در زمینه کتاب بشنویم.
بعد از اتمام دوران مجلس پستهای کاری بسیاری از جمله ریاست کتابخانه ملی و حتی ریاست بعضی از سفارتها به من داده شد اما من ترجیح دادم معلم بمانم برای همین به اصفهان بازگشتم. ابتدا در تربیت معلم و بعد در دانشگاه کار تدریس را شروع کردم. از طرف اداره ارشاد و استانداری هم پیشنهاد انــجمن کـــتابـــخانههای عمومی اصفهان به من داده شد و به دلیل علاقه به کار در فضای کتاب، کتابخوانی و توسعه کتابخانهها دوست داشتم اقداماتی انجام دهم و این پست را قبول کردم. در هر صورت به کمک مدیر اداره ارشاد وقت جناب آقای مهندس کاظمی و دیگر عزیزان استانداری و شهرداری که در این انجمن بودند، توانستیم در سطح استان تعداد کتابها و کتابخانهها را افزایش دهیم. همچنین کتابهایی را هم برای جبههها و اوقات فراغت رزمندگان میفرستادیم و از ناشرها کتابهای زیادی میخریدیدم که در کتابخانهها توزیع کنیم. کتابهایی مانند کتاب تختفولاد مرحوم مصلح الدین مهدوی، کتاب مکارمالاثار از استاد معلم حبیبآبادی را هم چاپ کردیم.
بله. عــلاوه بـــر ایـــنــکه انـــجمن کتابخانههای عمومی اصفهان کتابهایی را چاپ میکرد. شهرداری هم کتابهایی را به بهانه گنگره بزرگداشت اصفهان که از سال 70 قرار بود در اصفهان برگزار شود چاپ کرد. کتابهایی که شخصیتها، رجال، تاریخ و جغرافیای اصفهان و تمام مسائلی که مربوط به اصفهان بود را در برمیگرفت. 25 جلد کتاب ارزشمند درباره اصفهان آن هم با تیراژ پنجهزار نسخه واقعا برای اصفهان اتفاق مهمی بود.
انتشارات «گلها» کارها را برعهده داشت و ویراستار مبرزی که کار ویراستاری کتابها را انجام میداد جناب آقای استاد حشمتالله انتخابی بودند که به خوبی مدیریت و ویراستاری کتابها را انجام میدادند.
بعضی از افرادی که در جبههها کار فرهنگی میکردند، سعی داشتند تعدادی کتاب را برای اوقات فراغت رزمندگان فراهم کنند. این کتاب خانههای کوچک را من در بستان و خرمشهر و چند جای دیگر هم دیده بودم. همه جور کتاب هم در جبهه بود، اما از داستانهای مذهبی و کتابهای شرح حال امامان معصوم(ع) بیشتر استقبال میشد. خود من هم کتابی نوشته بودم تحت عنوان اوقات فراغت رزمندگان که در اختیار رزمندگان قرار داده شده بود و برنامهای بود برای زمانهایی که رزمندگان درگیر عملیات نبودند و راهکاری برای دور شدن آنها از افسردگی بود.
در ابتدای مسئولیت آن زمان جناب آقای مهندس ملک مدنی شهردار اصفهان بودند و نهایت لطف و محبت را به امر کتاب و کتابخانه داشتند و بنده را به عنوان مشاور در امور کتابخانهها قرار دادند و با همکاری ایشان توانستیم در هر محله و در هر پارکی یک کتابخانه و یک سالن مطالعه فراهم کنیم. این مسیر تا سال 82 که تقریبا همکاری من با شهرداری رو به اتمام بود به تعداد 60 کتابخانه و نزدیک به 10فرهنگسرا رسیده بود. در سالهای فعالیت من نهایت همکاری و کوشش از طرف شهرداران اصفهان آقایان ملک مدنی، نیککار، عظیمیان و جوادی با ما در زمینه کتاب و کتابخانهها اتفاق میافتاد و در این دوره توسعه کتابخانهها با سرعت روی داد. خاطرم هست یکنفر باید به پول آن روز 32 میلیون تومان هزینه عوارض به شهرداری میداد و دوست داشت که این پول در زمینه فرهنگی صرف شود. در آن دوران آقای مهندس عظیمیان شهردار وقت اجازه داد همه آن پول را کتاب بخریم و در آن دوران مجموعههای انتخابشده بسیار معتبر و خوبی را خریدیدم.
در دورانی که ما بودیم بحث سانسور نداشتیم و کتابی که در بازار بود را میخریدیم و در اختیار کتابخانهها میگذاشتیم؛ اما بعد از ما بیسلیقگیهایی انجام میشد و مثلا خاطرم هست کتاب «شوهر آهو خانم» کنار گذاشته شده بود یا بعضی کتابهای آیت الله منتظری یا دکتر شریعتی و برخی کتابهای مهندس بازرگان را با کجفهمیو بدسلیقگی کنار گذاشته و حتی برای خمیر شدن فرستاده بودند. متأسفانه بعد از سال 82 دوستان دیگری که در شهرداری فعالیت میکردند، کتابهایی را که از منظرشان مخالف خطومشی سیاسیشان بود از کتابخانهها خارج کردند.
یادم میآید در دورانی مردم ساعت 7 صبح جلوی کتابخانهها صف میبستند تا زودتر صندلی ها را برای نشستن بگیرند. از این افراد عدهای درس میخواندند اما بیشتر افراد کتاب امانت میگرفتند و مشغول مطالعه میشدند. این اتفاق تا جایی انعکاس پیدا کرد که در خطبههای نماز جمعه آیتالله طاهری امام جمعه وقت اصفهان اظهار افتخار کرده بود که خوشحالم در شهری هستم که این مقدار علاقهمند به کتاب وجود دارد.
من روحانیزاده بودم و پدرم مرحوم آیتالله صلواتی کتابخانه پرباری در خانه داشتند.از همان بچگی پدر کتابهایی را در اختیار من میگذاشتند و بودن در این فضا باعث شده بود به کتاب و کتابخوانی علاقه پیدا کنم.خودم هم در دوران دبیرستان کتابخانه کوچکی در حدود سیصد چهارصد کتاب داشتم و حتی مهری درست کرده بودم و روی کتابها میزدم. در بین کتابها دیوان اشعار، خاطرات و رمان هم بود. اگرچه کتابهای خاطرات را بیشتر از رمان دوست داشتم. در تمام این سالها کتابهای بسیار خوبی را جمع آوری کردم. از این بین قرار است نزدیک سیهزار کتاب را وقف کتابخانه آیتالله مظاهری کنم که در خیابان حافظ در حال ساخت است. به طور کلی بیشتر وقتم با مطالعه میگذرد و هیچ چیزی نمیتواند جایگزین آن شود. مطالعه و نوشتن دو کاری است که بیشترین زمان را به آن اختصاص میدهم.
در آن دوران کتابهای سیاسی و انقلابی که میخواندم اکثرا مضامین مبارزه با ظلم داشتند یا کتابهایی که از دوران مرحوم دکتر مصدق درباره نفت نوشته میشد. مثلا مرحوم آیتالله زندکرمانی کتابی درباره نفت نوشته بودند و این کتاب در زمره کتابهای سیاسی آن دوران بود که میخواندم و بعد کتابهایی که درباره 28 مرداد،دکتر مصدق،جبهه ملی نوشته میشد ما را در جریان مبارزه قرار میداد. آن موقع بهترین کتابهای زمان کتابهای مهندس بازرگان بود. خاطرم هست من دکهای باز کرده بودم و کتابهای انقلابی را میفروختم و استادی به نام آقای خراسانی داشتیم. یک روز از من پرسید چه کتابهایی در اصفهان فروش دارد. گفتم کتابهای مهندس بازرگان. گفت میدانی اگر مهندس بازرگان نخستوزیر شود، کسی دیگر کتابهایش را نمیخرد. گفتم فکر کنم مردم محتوا را میخواهند. بعد شاهد بودم وقتی نخستوزیر شد، کسی دیگر کتابهای مهندس بازرگان را نمیخرید. بعد از این دوران کتابهای دکتر شریعتی بسیار تأثیرگذار بودند و بر نسل ما و خود من اثر خوبی داشت. بعد از این دوران هم کتابهای آقای مطهری بیش از دیگر کتابها خوانده میشد و همهجا بحثش بود.
بله. خود من تمام رمان تند چپ یا اگزیستانسیالیستی را میخواندم. کتابهای سارتر، کتابهای کامو. رمانهای ویکتور هوگو، تولستوی، شکسپیر. همه را میخواندم و حاشیهنویسی میکردم و بسیاری از اینها را ساواکیها با خودشان میبردند. چون جنبه سیاسی هم نداشتند بیشتر این کتابها را خمیر میکردند.
بله. وانت میگرفتند و کتابها را برای خمیر میفرستادند. یادم هست سال 53 تازه از زندان بیرون آمده بودم و قرار بود برای تبعید به یزد بروم. به ساواک گفتم کتابهایم را پس بدهند. گفتند بیا ببر. یک روز توی ساواک یک کارتن به من نشان دادند و گفتند کتابهایت را ببر. کارتن را گذاشتم پشت یک تاکسی و به انتشارات مهرقائم جناب آقای نکوئی در چهارباغ پایین سپردم. همانطور که کارتن را زمین گذاشتیم و باز کردم دیدم اصلا کتابهای من نیست. کتابهای سیاسی بود که به من داده بودند. همان جا کارتن را گذاشتیم و مردم سراغ کتابها آمدند و کتابها را برداشتند. بعضیها پولی میدادند و بعضی را همینطور میدادیم ببرند.
اولین کتابم را با عنوان «سخن عاشورا» در سال 1347 نوشتم. خاطرم هست استقبال خوبی از این کتاب شد و بعدا خدمت آیتالله طالقانی تقدیم کردم و ایشان خیلی تعریف کردند. کتاب به علل حرکت امام حسین میپرداخت و تا آن زمان کتابی انقلابی درباره عاشورا نوشته نشده بود.همان موقع فرهنگ و هنر وقت کتاب را توقیف کرد و بعد از آن مجاهدین و دیگران با عنوان «سلام بر عاشورا» شاید بیش از پانصد هزار نسخه از کتاب را منتشرکردند.
بعد از کتاب «سیاهکاریهای بنیامیه» که تا به حال چهار بار تجدید چاپ شده است، در حال حاضر مشغول نگارش «ریاکاریهای بنی عباس» هستم که احتمالا چهار یا پنج جلد خواهد شد و تاکنون بیش از سه هزار صفحه از آن را نوشتهام.
بله تقریبا سعی میکنم به روز مطالعه کنم. کتابهایی که در زمینه نواندیشی دینی چاپ میشود را به خوبی میخوانم و حتی جوابیه و یادداشت روی آنها مینویسم. کتابهایی که نگاه تازهای به وطن، دین و کشور در خود دارند را مطالعه میکنم و سعی میکنم بدون جانبداری تمام نقطهنظرات را بخوانم.البته این به معنای پذیرش همه نقطه نظرات نیست و بسیار پیش آمده که روی نظرات نواندیشان نقد بنویسم.
من هفته کتاب را به تمام فعالان عرصه کتابشناسها، کتابخوانها و کتابدارها تبریک میگویم و امیدوارم روز به روز موفق باشند. نکته پایانی هم شایسته است در این روزها که مصادف با سالگرد رحلت علامه بزرگوار محمدتقی جعفری است عنوان کنم که ایشان کتابخانه عظیم خودشان را وقف کردند و من از سال 48 که با ایشان نسبت فامیلی پیدا کردم با کتابخانه ایشان در ارتباط بودم و از کتابهای ایشان که در نوع خودش کمنظیر بود استفاده میکردم. به طور کلی ایشان برای من در امر نوشتن و مطالعه الگو بودند؛ گرچه ایشان علامه بودند و من شاگرد کوچک.